آیا حراج تهران به نفع هنر ایران است؟

[ad_1]

آیا حراج تهران به نفع هنر ایران است

هشتم خرداد ۱۳۹۴ در هتل آزادی, در چهارمین دوره حراج تهران, ظاهراً ۱۲۵ اثر نقاشی, عکس, خوشنویسی و مجسمه سازی فروخته شد


هشتم خرداد ۱۳۹۴ در هتل آزادی، در چهارمین دوره حراج تهران، ظاهراً ۱۲۵ اثر نقاشی، عکس، خوشنویسی و مجسمه سازی فروخته شد. شاید برای بعضی از هنرمندان تجسمی و خبرگزاری ها عدد ۲۱ میلیارد تومان آنقدر بزرگ بود که نتوانستند تعجب و البته هیجان خودشان را کنترل کنند. روزهای پس از حراج؛ هم گزارش های انتقادی و هم گزارش های حمایتی، هیچکدام ـ اگر نگوئیم غرض ـ خالی از هیجان نبود. برخی هم در این میانه دنبال کشف نسبت خود با این حراج و رابطه با مدیران آن می گشتند. رسانه های خارجی هم از این قافله جا نماندند. حالا با فروکش این تب، وقت آن رسیده تا در آرامشی بیشتر، این پدیده تقریباً نوظهور در هنر و اقتصاد کشور را کمی بیشتر بررسی کنیم.


تعیین ارزش (نرخ) کالای تجاری معمولاً با عوامل ساده و قابل سنجشی شامل؛ نرخ مواد اولیه، هزینه تولید و توزیع، میزان عرضه و تقاضا و بالاخره ارزش برند انجام می شود و برای خریداران از شفافیت و ثبات کافی و قابل اعتماد در حوزه سرمایه گذاری برخوردار است. به طوری که تجار و خریداران می توانند با حداقل خطر سرمایه گذاری، به امنیت محاسبات خود و پیش بینی رشد ارزش کالا مطمئن باشند. در مقابل؛ قیمت گذاری آثار هنری از پیچیدگی بیشتری برخوردار است و هر چه این پیچیدگی بیشتر باشد، امنیت و علاقه سرمایه گذاری این حوزه کمتر شده و به تدریج اعتبار بازار اقتصادی هنر برای تجار و خریداران مورد تردید و تشکیک قرار می گیرد. اما رونق این بخش از تجارت می تواند منجر به گردش های مالی بزرگ و شکوفایی اجتماعی و اقتصادی شود. به طور خلاصه عوامل قیمت گذاری آثار هنرهای تجسمی را می توان ـ بدون هیچ ترتیبی ـ در عناوین زیر خلاصه کرد:


ـ ویژگی های فردی(سن ـ جنسیت)، اجتماعی(شهرت ـ منزلت)، توان مالی نقاش(اتکا به درآمد هنر و یا داشتن شغل دوم) و…


ـ سابقه فروش و قیمت گذاری های قبلی


ـ کیفیت کالبدی (شامل؛ تکنیک، اندازه، نحوه ارائه، مواد، ماندگاری و…)


ـ انحصار یا قابلیت تکثیر اثر (تعداد نسخه در آثاری مثل عکاسی و گراور و… و تعداد آثار کپی یا مشابه در رشته های غیرقابل تکثیر)


ـ ویژگی های بصری و زیباشناختی و هنری آثار، مطلوبیت هنری، سبک


ـ اهمیت تاریخی اثر یا انتساب به بخشی از جریان های هنری


ـ محل و زمان ارائه اثر


ـ تبلیغات، شیوه واسطه گری و فروش آثار و نوع قراردادهای میان گالری داران و نقاشان و یا اکسپوها


ـ عوامل عمومی تجارت (شامل؛ مکانیزم های قیمت گذاری و تنظیم قیمت آثار در بازار، نوسانات اقتصادی و…)


ـ حمایت نظام سیاسی و دولتی یا کارترهای اقتصادی از بعضی انواع هنری و یا برخی هنرمندان


ـ …


رویدادهایی مثل “حراج تهران” که در چند سال اخیر، به تبعیت از بازارهای پر سر و صدای حاشیه خلیج فارس و شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی کشور، برگزار شده و به نوعی شاید متولی بزرگترین و مهمترین چرخه مالی متمرکز در حوزه هنرهای تجسمی محسوب می شود، توانسته است تأثیرات مهمی هم در جایگاه و فضای هنری کشور داشته باشد. عرضه تابلوها و مجسمه هایی با قیمت های گاه باورنکردنی، اعتماد به نفس هنرمندان زیادی را بازگردانده و توجه اقشار و طبقات مختلف اجتماعی و اقتصادی را متوجه پدیده مهجور هنرهای تجسمی کرده است. به تدریج این شور و هیجان علاوه بر نگارخانه های هنری به مراکز آموزشی و علمی هم سرایت خواهد کرد. هنرمندانی که دائم نگران کسب درآمد و امرار معاش بودند، حالا دریچه های روشنی پیدا کرده اند. چرا که حتی اگر اقبال حضور در این حراج را نداشته باشند، از تبعات افزایش ارزش آثار هنری، رونق تجاری هنر و جلب سرمایه های سرگردان بی بهره نمی مانند. اگرچه باید اعتراف کرد؛ گردش چند ده میلیارد تومانی در هنرهای تجسمی، با توجه به حجم تولیدات این حوزه و تعداد هنرمندان آن، در قیاس با دیگر صنوف تجاری و حتی هنر ـ صنعتی مثل موسیقی، سینما و…، عدد بزرگی نیست و با وجود بعضی تاثیرات روانی مهم اما محدود، نمی تواند در معادلات کلان اقتصادی و یا اجتماعی کشور مورد محاسبه جدی باشد. حراج تهران بدون هیج رقیب جدی برگزار می شود و حتی اکسپوی دولتی هنرهای تجسمی هم نتوانسته است موفقیت های مالی قابل قیاسی با این حراج هنری داشته باشد. تا حدی که سرنوشت فروش آثار هنرهای تجسمی در حراجی های بزرگ دنیا با صدای چکش های این بازار تعیین می شود.


در مقابل نگاهی به آثار و قیمت های ارائه شده در این حراج برای جامعه هنری کشور می تواند قابل تأمل باشد. خصوصاً فهرست تقریباً ثابت هنرمندان این بررسی را ساده تر می کند. به نظر می رسد در نگاهی اولیه هم می شود نتیجه گرفت قیمت پایه بسیاری از آثار و هنرمندان، در قیاس با همتایان خود، با معیارهای معمول قیمت گذاری آثار منطبق نبوده و اختلاف گاه چند ده برابری قیمت این آثار در مقایسه با موارد مشابه قابل اغماض نیست. حتی گاهی قیمت بعضی از این آثار با قیمتی که پیشتر در نگارخانه ها و… عرضه شده اند بسیار متفاوت است. همچنین در مواردی می توان اعداد و ارقام را مغایر با ساده ترین اصول قیمت گذاری تعبیر کرد. چنانچه انتظار می رود مثلاً بین آثاری از هنرمندان همتراز، در شرایط برابر قیمت گذاری، اثر هنرمند درگذشته و قدیمی تر بیشتر باشد که می توان در بین آثار چندین مورد نقض این قاعده را مشاهده کرد. همچنین است در مورد سابقه فعالیت های هنری هنرمند. بدیهی است این شیوه اعلام قیمت پایه، در تعیین قیمت نهایی فروش بی تاثیر نیست.


به این ترتیب عدم شفافیت سازوکارهای قیمت گذاری باعث پیچیده تر شدن مکانیزم خرید و فروش آثار هنری شده که بی تردید می تواند فضای امن سرمایه گذاری را مخدوش کرده و با سلب اعتماد بازار خرید در دراز مدت، خسارات غیرقابل جبرانی به روال طبیعی اقتصاد هنر وارد نماید. بخش بزرگی از قیمت های برخی از آثار ارائه شده در این حراجی براساس ترفندهای مختلف بازاریابی است که به تدریج قدرت خود را از دست خواهند داد. بعید نیست بعد از حذف این عوامل و بدون پشتوانه های فعلی، این آثار با افت شدید قیمت مواجه شده و این پدیده ناگزیر، بسیاری از خریدارن بالقوه و بالفعل آثار هنری را از سرمایه گذاری در این حرفه پشیمان کند. چرا باید خریدار اثری از یک هنرمند را ـ که هنوز آثارش در انبارهای خانه و گالری خاک می خورند و یا تا چند سال پیش به راحتی در نگارخانه ها در دسترس بودند ـ به چندین برابر قیمت در این حراجی بخرد و از سود رشد آثاری که در حال حاضر در نمایشگاه ها عرضه می شوند چشم پوشی کند؟ چطور می تواند به تداوم یا حتی بقای این رشد نجومی و حبابی اعتماد کند؟ چطور می تواند هزینه هنگفتی در ازای یک اثر هنری بپردازد در حالی که هنرمند آن هنوز هم در حال تولید آثار مشابه آن است و به زودی انحصار اثری که در اختیار دارد، تقریباً مفهوم خود را از دست می دهد؟ چطور می شود پذیرفت در جامعه ای با این رکود اقتصادی در سطح نگارخانه ها، ناگهان شاهد گردش میلیاردی حراج باشیم؟ صحت این قیمت گزاری در کدام بازار مشابهی قابل آزمون و سنجش است؟ این خریداران آیا خارج از این حراج سالانه هم، تمایلی به خرید آثار هنری از خود نشان می دهند؟ یا بی بهره از مشاوره های هنری، تنها به کارشناسان این حراجی اعتماد دارند؟ آیا این تقسیم هنرمندان به گروه محرومین و گروه برخوردار از این فرصت اقتصادی، که گاهی هم به شدت غیرعادلانه به نظر می رسد، [درست یا نادرست] موجب قضاوت، سرایت افسردگی، سرخوردگی، کینه و یا دلخوری نمی شود؟ آیا خطر افزایش بیش از نیاز هنر تولیدی و سفارشی، جامعه هنری را تهدید نمی کند؟ نقش حاکمیتی دولت در کنترل این بازارها، که مستقیماً سلیقه عمومی مردم و هنرمندان را نشانه رفته است، چگونه انجام می شود؟ این ها همه سئوالاتی است که صداقت و شفافیت بازار هنرهای تجسمی را نشانه رفته و به تدریج آثار سوئی در بین صاحبان سرمایه و امنیت این نوع از سرمایه گذاری ایجاد می کند. سئوالاتی که ممکن است سرانجام به این تعبیر برسد؛ در حالی که شرایط اجتماعی و فرهنگی متفاوتی در کشور حاکم است، نمی توان و نباید الگوهای هنری و اقتصادی جهان غرب را بی هیچ ترجمه ای به جامعه هنری ایران تحمیل کرد.


بسیاری از هنرمندانی که آثاری از آن ها در این حراجی به فروش می رسد، با موقعیت و قیمت های تازه، به نوعی امکان عرضه و فروش آثار خود را در دیگر نگارخانه ها و نمایشگاه ها، برای همیشه از دست می دهند و چاره ای جز وابستگی دائمی و تبعیت از شرایط این حراجی ندارند. (چرا که به لحاظ اخلاق حرفه ای و براساس قواعد بازار، امکان و اجازه ارائه اثر با قیمت های پائین تر از مقیاس حراج را ندارند و با این قیمت های جدید هم مشتری چندانی برای آثارشان پیدا نمی شود.)


اما آنچه بیشتر موجب دغدغه هنرمندان می شود، محدودیت این دسته از رویدادهای هنری ـ اقتصادی است که باعث شده تنها جمع کوچکی از آثار هنری و هنرمندان امکان حضور در آن را پیدا کنند. در نتیجه همواره شاهد سلیقه ای خاص و محدود خواهیم بود که می تواند در جلب و هدایت سلیقه جامعه هنری رسوخ کند. به طوری که اقبال از این آثار و ارقام بزرگ فروش، ممکن است خودآگاه و ناخودآگاه باعث وسوسه هنرمندان و یا سلیقه مخاطبان به گرایشات و سلیقه های این حراجی منحصر به فرد شود. در واقع موفقیت الگوی اقتصادی حراج ممکن است منجر به نوعی تحمیل ناخواسته سلائق هنری برگزارکنندگان شود. از طرفی شاهد افزایش بی رویه و اغلب بی دلیل قیمت آثار هنرمندان جوان در نمایشگاه ها و نگارخانه ها هستیم که غیر از دفع علائق طبقه متوسط خریداران، رکود بازارهای کوچک هنری و زیان دهی حرفه نگارخانه داری، منفعت دیگری نداشته است. البته این تحلیل ها تنها تا وقتی اعتبار دارد که هنرهای تجسمی از نبود فرصت ها و بازارهای متکثر هنری رنج می برد.


سعید فلاح فر

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *