جایگاه زبانهای باستانی در مطالعات زبان فارسی کجاست؟

[ad_1]

جایگاه زبانهای باستانی در مطالعات زبان فارسی کجاست

جهان کهن به واسطهٔ مطالعات باستان و از طریق زبان­های کهن قابل درک است امروزه اسناد و متونِ همهٔ زبانهای باستانی موجود نیستند در ایران نیز برخی از زبانهای ایرانی باستان را از دست داده­ ایم زبان­های ایرانی که از خانوادهْ زبان­های هندواروپایی­ اند, از باستان تا کنون در سه گروه جای می­ گیرند از زبان­های ایرانی باستان, تنها اسناد مربوط به دو زبان یعنی اوستایی و فارسی باستان موجود است زبان­های ایرانی میانه, که به دو گروه شرقی و غربی تقسیم می­ شوند, عبارتند از زبان­های سغدی, خوارزمی, بلخی, پهلوی و پارتی


سیاری از ما آثار ایرانی باستان و ایرانی میانه یعنی متون اوستایی، کتیبه ­های فارسی باستان، کتیبه ­ها و متون پهلوی و پارتی یا سکّه­ ها را خوانده­ ایم، امّا نه اصل آنها را، بلکه برگردانِ آنها به زبان فارسی یا دیگر زبان­های امروزی جهان که متخصّصان زبانهای کهن منتشر کرده ­اند. چه تعداد از ما این آثار را به زبان اصلی آنها خوانده است؟ و چه ضرورتی دارد که به جای خواندن ترجمهٔ این آثار به اصل آنها رجوع شود؟




این پرسش­ها و این الزام نه تنها برای ایرانیان که برای دیگر مردم جهان نیز مطرح است و به اهمیت خواندن آثار کلاسیک به لاتین و یونانی کهن پی برده ­اند، چراکه هر ترجمه ­ای نتیجهٔ انتخاب­ های مترجم و برداشت شخصی اوست. آیا او متن را درست درک کرده است؟




در بسیاری از مواقع متأسفانه متون را اشتباه تفسیر می­ کنیم و اگر اصل را از دست داده باشیم، راهی برای تصحیح آن نخواهیم داشت. ترجمه­ ها کامل نیستند و ما نمی­ توانیم در زبان مدرن رونوشت و تصویری کامل از اصل بسازیم. نزدیک شدن به تفکّر نویسندهٔ اصلیِ متن تنها به واسطهٔ زبان او رخ می­ دهد. از سوی غنایی که در ادبیات به زبان اصلی وجود دارد قابل ترجمه نیست و غنای ادبی اثر را در ترجمه از دست می­ دهیم. نکتهٔ دیگر آنکه مترجمان متخصّص نیز در دریافت متن و ترجمهٔ آن، مواردی را لاینحل می­ گذارند و همواره نیاز است تا متخصّصی دیگر آن را بررسی نماید. بنابراین پ‍‍ژوهشگرانی که در پی دریافتی درست از تاریخ، ادیان، هنر، زبان و ادبیات­ اند، ناگزیرند از آشنایی با زبان و متون کهن این سرزمین. این الزام در مطالعات زبان و ادبیات فارسی نیز وجود دارد و مطالعهٔ متون به زبان فارسی با قدمت بیش از هزار سال نیازمند شناخت و آگاهی گسترده­ ای است. محقّق زبان فارسی باید از ساختار و پیشینهٔ این زبان آگاه باشد، و یا آنکه با متخصّصان در این زمینه همکاری کند، در غیر این صورت نتایجِ به­ دست­ آمده با اشتباهات و نواقصی همراه خواهد بود. زبان فارسی دنبالهٔ زبان فارسی میانه است که از دوران پس از حکومت هخامنشیان تا صدر اسلام رایج بوده و متونی از آن در دست است. زبان فارسی میانه نیز بازماندهٔ زبان فارسی باستان است که کتیبه­ های آن از دوره هخامنشی در دست است. فارسی باستان زبانی تصریفی است که با الفبای میخی نوشته شده است. این زبان نیز مانند دیگر زبان­های باستان در گذر زمان دستخوش تحوّلاتی شد و در دوره بعد یعنی در دوره میانه، خواص صرفی خود را از دست داد و در واقع ساده­ تر شد، و در دورهٔ اسلامی به صورتی که امروز می شناسیم، یعنی زبان فارسی درآمد. تغییرات و تحوّلات زبانی، چه در ساختار و چه در معنا، طی این دوره­­ ها، از باستان تا امروز به گونه­ ای است که جز با شناخت زبان­های کهن قادر به درک این تحوّلات نیستیم. مطالعات زبان فارسی شاخه­ های متعدّدی دارد که در اینجا به ذکر چند مورد و جایگاه زبان­های کهن در آن می­ پردازم.




در تدوین فرهنگ فارسی به زبان­شناس، متخصّص ادبیات کهن فارسی و متخصّص زبان­های باستان نیازمندیم. البتّه بی­ تردید آشنایی متخصّص زبان و ادبیات فارسی یا زبان­شناس با زبان­های باستانی سودمند خواهد بود و به درک بهتر و درست­تر از متون کهن فارسی می­ انجامد. در فرهنگ­ نگاری نوین بخش مهمّی لحاظ شده که فرهنگ ­نویسی سنّتی فاقد آن است، و آن بخش ریشه ­شناسی است. فرهنگ جامع زبان فارسی که جلد اوّل آن یعنی حرف آ در سال 1392 در فرهنگستان زبان و ادب فارسی منتشر شد، از این نظر که برای نخستین بار به کار ریشه ­شناسی علمی در فرهنگ فارسی و ذکر اطّلاعات ریشه­ شناسی در مداخل پرداخته حائز اهمیت است.




از سوی دیگر تعیین مدخل ­ها در نگارش فرهنگ بسیار مهم ­ّاند. در فرهنگ­هایی که به شیوهٔ سنّتی نگاشته شده ­اند، به تفکیک مدخل­ ها بر اساس ریشهٔ آنها توجّه نشده است. به عنوان نمونه، واژهٔ آهنگ دارای معانی متعدّدی است امّا در فرهنگ­های فارسی تنها یک مدخل دارد، یعنی آهنگ با همهٔ معانی آن ذیل یک مدخل آمده است. درحالی­که آهنگ در معانی قصد، عزم، شیوه، روش، حمله، موج و مانند آن، از ایرانی باستان *ā-θang-a- آمده، و آهنگ در معانی مربوط به موسیقی و صدا از ایرانی باستان *ā-hang-a- گرفته شده است. بنابراین نمی­ توانیم همه این تفکیک­ های معنایی را ذیل یک مدخل بیاوریم و مدخل­ ها باید بر اساس ریشه تعیین و مجزّا شوند.




نکنهٔ دیگر در تدوین فرهنگ، تعیین اصالت واژه­ ها و تشخیص وام­واژه­ ها است. یعنی باید به درستی تشخیص دهیم که واژهٔ مورد نظر ایرانی است یا از زبان دیگری وام گرفته شده است. برای تشخیص و تمییز واژه­ های ایرانی از وام­واژ­ه­ ها و درک درست معنی آنها باید به زبان­های ایرانی باستان، میانه، نو و همچنین زبان سرزمین­ هایی که ایران در طول تاریخ با آنها در ارتباط بوده رجوع شود؛ زبانهایی که از دوران باستان تا کنون از آنها وام گرفته و یا از زبانهای ایرانی به آنها وام داده­ ایم. تشخیص واژه هایی که از زبانهایی چون هندی، ترکی و ارمنی و… وارد زبان فارسی شده­ اند، بسیار مهم است.




در طول تاریخ، زبان ارمنی واژه­های بسیاری را از زبان­های ایرانی وام گرفته است، امّا چند واژه ­ها در زبان فارسی وجود دارد که اصل ارمنی دارند، مانند واژهٔ خاج یا خاچ که در لغت­نامه صلیب معنی شده و در زبان فارسی و البتّه زبانهای کردی و تاتی و ترکی کاربرد داشته و برگرفته از واژهٔ ارمنی xač است.




همچنین است در مورد تشخیص وام­واژه­های ترکی. نکته مهم این است که واژه­هایی در زبان فارسی وجود دارند که ترکی نیستند اما به دلیل واج­هایی که دارند با واژه­های ترکی مشتبه می­شوند و در فرهنگ فارسی باید مشخّص شود که اصل واژه چیست، آیا فارسی است یا وام­واژه­ از زبان ترکی. مانند واژهٔ قبراق.




همینطور نام­های جغرافیایی که گاهی تلفظ­ های غریبی دارند، درحالی­که اصالت دارند و وام­واژه نیستند. بنابراین شناخت ریشهٔ کلمات و در نتیجه تفکیک­های معنایی دقیق در فرهنگ­نویسی زبان فارسی جز با اطّلاع از زبانهای کهن­تر ممکن نیست.




متخصّص زبان فارسی که فرهنگ ­نگاری می­ کند باید معنی واژه­ های به­ کار­رفته در متون کهن فارسی را به درستی تشخیص دهد و شاهد آنها را در مدخلی مناسب و ذیل تفکیک معنایی درست قرار دهد. گاهی ممکن است او به واژه­ای در متون کهن فارسی برخورَد که این واژه در جایی دیده نشده و در فرهنگها هم معنی نشده و یا غلط معنی شده است. در اینجا باید ریشه و اصل واژه مورد بررسی قرار گیرد تا ماهیّت و معنی آن روشن شود. از نظر آوایی و معنایی تا حدود زیادی می­ توان واژه­ های ناشناخته در متون فارسی را با توجّه به زبان­های کهن تعیین و بازسازی کرد. واژهٔ آوزه که با معادل­ های عربی آن در متن تکملهٔ­الاصناف آمده، تک ­آمد است و در متن دیگری دیده نشده است. از سویی در متن حدودالعالم، از قرن چهارم هجری و همچنین تاریخ بیهقی از قرن پنجم واژهٔ آوازه آمده است. این دو واژه با واژهٔ سغدی ʾʾwzyy «برکه، آبگیر» مرتبط­اند و از ریشهٔ vaz- «راندن، حرکت کردن، کشیدن» گرفته شده ­اند. بنابراین با این تشخیص، اصل واژهٔ آوزه و آوازه در این دو متن کهن فارسی روشن می شود.




واژهٔ دیگری که در متون کهن فارسی آمده و در زبان سغدی قابل بازیابی است، واژهٔ زخ به معنی ناله، فریاد و صدا است. در لغت­نامه دهخدا برای زخ معانی آواز حزین، نالهٔ حزین و مانند آن آمده اما تفکیک معنایی دیگری هم ذیل این مدخل ذکر شده که همراه با شاهدی از رودکی است و زخ در آن طعنه، گواژه، طنز و زخم زبان معنی شده است. بی­ تردید اگر صورت سغدی برای دهخدا روشن بود و او متوجّه معنی اصلی این واژه می­ شد، این معنی نادرست را برای این واژه در این شاهد ضبط نمی­ نمود.




نکتهٔ دیگر توجه به اعلام است. نام­های اشخاص، قبایل و جغرافیایی دارای اصلی کهن و معنی­دار اند و به مثابهٔ میراث ملی و فرهنگی ما هستند که کمتر مورد توجه قرار می­ گیرند. نام­ها به مرور و با گذشت زمان جزئی از تاریخ، اساطیر و فرهنگ می شوند و در عین حال با گذشت زمان و عدم توجّه به معنی و مفهوم نام­ها، معنی آنها از دست می­ رود و بی­ معنی به نظر می رسند. در برخی از متون، کاتب­ ها نام­های جغرافیایی را به سلیقهٔ خود تصحیح کرده­ اند و این تخریب و تصحیف به دلیل عدم درک معنی نام­ها رخ داده است. از معنی و ریشهٔ بسیاری از اعلامی که در متون کلاسیک تاریخی و جغرافیایی بازمانده بی اطّلاعیم، امّا گاهی می­ توان با کمک زبان­های باستانی ضبط­ های نزدیک به نام­ها و معنی آنها را به دست آورد.




در راستای بررسی ضرورت و اهمیت یادگیری زبانهای باستانی در مطالعات زبان فارسی پس از فرهنگ­نویسی به مقوله تصحیح متون فارسی اشاره می­ کنم که البته می­ دانیم نتایج کار تصحیح متون بی­ تردید در فرهنگ­ها نیز منعکس می­ شود. بسیاری از متخصّصان ادبیات فارسی مشغول به کار تصحیح نسخ خطی متون هستند، یعنی، نسخه یا نسخه­ های خطی از یک متن را می­ یابند و متن را با تصحیح و احیاناً توضیحاتی منتشر می­ کنند. برخی از بزرگان فن تصحیحِ متن، با زبان­­شناسی و زبان­های کهن آشنایی داشتند و تصحیحات قابل قبولی از متون منتشر کرده­ اند. امّا هستند کسانی که بدون آشنایی با این دانش دست به تصحیح متون می زنند و متأسّفانه اشتباهات بسیاری را وارد متون می­ کنند و به غلط تصحیح­ هایی را بر روی واژه­ ها انجام می­ دهند و واژه­ های درست را نادرست می­ کنند.




مقولهٔ دیگر در مطالعات زبان فارسی، واژه ­گزینی است که به طور حتم نیازمند متخصّصان زبانهای باستانی است. در فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در گروه واژه­ گزینی کوشش بر آن است که با متخصّصان زبانهای باستان همکاری شود، و بهتر است که بیشتر به ریشه­ شناسیِ واژه­ های ایرانی و اهمیت آن در امر واژه­ گزینی توجّه شود. آشنایی با زبان­های بیشتر، تسلّط و مهارت بیشتری را برای این کار فراهم می­ آورد. گزینش واژه­ های کهن و ساخت مشتقّاتی از آنها و ورود این واژه­ ها به زبان گفتار سبب می­ شود که ناخودآگاه و با توجه به شمّ زبانی نمونه­ های دیگری نیز ساخته شوند. در پایان سخنانم را با این جمله تمام می­ کنم که افزون بر لذّتی که از خواندن ادبیات کهن می ­بریم، ضروری است که برای داشتن مهارت در زبان فارسی با گذشته این زبان در ارتباط باشیم.




مینا سلیمی




منبع: فرهنگستان هنر

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *