سیاوش پسر کیکاووس، چه مشکلی با نامادری اش سودابه داشت؟

[ad_1]

سیاوش پسر کیکاووس, چه مشکلی با نامادری اش سودابه داشت

سیاوش غمگین از این وضعیت بدگویی های دوباره سودابه و تردید کیکاوس به جنگ با افراسیابی که رو به ایران آورده,می شتابد پس از شکست طلیعه سپاه توران و پیشنهاد صلح آنها, برای تضمین صلح تقاضای گروگان می کند گروگان ها به اردوگاه سیاوش می آیند او به پدر نامه می نویسد و کیکاوس خیره سر, فرمان کشتن گروگان ها را می دهد


شاهنامه حکیم توس، پر است از داستان های زیبا و پر راز و رمز: داستان فریدون و ضحاک، آرش کمانگیر، زال و رودابه، هفت خوان رستم، رستم و سهراب، رستم و اسفندیار، کی سیاوش و کیخسرو. در آنها حکیم توس اقیانوس مواجی از هنر های خود را برای انعکاس سمبل های پیچیده فرهنگ ایران باستان عرضه کرده است. در برخی از این داستان ها هنرنمایی بسیار اعجاب آورتر است. یکی از آنها داستان سیاوش و کیخسروست، این دو کاملاً به هم پیوسته اند. در این داستان فلسفه تاریخ ایران باستان مطرح شده است، نکته فوق العاده مهمی که از دید مفسرین شاهنامه کاملاً پنهان مانده است. برای شروع بحث و بیان لطایف داستان کی سیاوش، ماجرای گذشتن او از آتش را انتخاب کرده ام.در این ستون و در چهار ستون بعدی، پس از آشنایی مقدماتی با داستان، به بیان لطایف می پردازم. داستان آنقدر لطیف و پر از سمبل های مغانی اعجاب آور است که حد و اندازه ندارند. متأسفانه بسیاری از این لطایف در تفسیرهای شاهنامه مغفول واقع شده است. خلاصه ای از داستان را ارائه می کنم. عمداً خلاصه داستان را به نحو معمول تفاسیر شاهنامه نقل می کنم، خلاصه ای که عاری از بسیاری از لطایف و اشارات است تا خوانندگان گرامی، پس از بیان برخی از لطایف داستان در هفته های آتی، با دو نوع نگاه کاملاً متفاوت به شاهنامه مواجه شده و آنها را با هم بسنجند.


کی سیاوش و سودابه


کی سیاوش پسر کیکاوس پس از تربیت و فراگیری راه و رسم پهلوانی از رستم، جهان پهلوان ایران، از زابلستان برگشته و چشمان پدر و ایرانیان از دیدن دوباره او روشن شده است. او بشدت مورد توجه نامادری خود (سودابه، دختر شاه هاماوران (یمن)) قرار گرفته، داستانی همانند یوسف و زلیخا میان آنها پیش می آید و کی سیاوش از پذیرش درخواست بی شرمانه او سر باز می زند. کیکاوس از ماجرا باخبر می شود و سودابه سیاوش را متهم می کند که قصد مراوده جنسی و شهوت رانی را داشته است. کیکاوس میان عشق به سودابه و پسرش مردد می ماند و دست به دامان موبدان می شود و آنها « آزمایش آتش (وَر)» را برای اثبات بی گناهی کی سیاوش پیشنهاد می کنند.


اشعار نغز شاهنامه


حکیم توس در اینجا، چه هنرنمایی کرده است. تو گویی که همه پارسیان (پرهیزکاران، با تقوایان)قرار است برای اثبات بی گناهی از آتش بگذرند:


نهادند بر دشت هیزم دو کوه / جهانی نِظاره شده همگروه


گذر بود چندانک جنگی چهار / میانه برفتی به تنگی سوار


…..


وَر ایدونک زین کار هستم گناه/ جهان آفرینم ندارد نگاه


به نیروی یزدان نیکی دهش/ از ین کوه آتش نیابم تبش شاهنامه خالقی مطلق، دفتر دوم


جنگ با افراسیاب


سیاوش غمگین از این وضعیت: بدگویی های دوباره سودابه و تردید کیکاوس. به جنگ با افراسیابی که رو به ایران آورده،می شتابد. پس از شکست طلیعه سپاه توران و پیشنهاد صلح آنها، برای تضمین صلح تقاضای گروگان می کند. گروگان ها به اردوگاه سیاوش می آیند. او به پدر نامه می نویسد و کیکاوس خیره سر، فرمان کشتن گروگان ها را می دهد. سیاوش نالان از این کار ظالمانه، سپاه را به سرداران ایرانی می سپارد و از افراسیاب می خواهد راهی باز کند تا از ایران هجرت کند. پیران ویسه (وزیر خردمند افراسیاب) به شاه توران پیشنهاد می کند که این شاهزاده و شاه آینده ایران را پناه دهد. سیاوش به توران می رود، شهری به نام سیاوشگرد را تأسیس می کند و با فرنگیس دختر افراسیاب ازدواج می کند. ازدواجی که ثمره آن تولد کیخسرو ست، شاه شاهان شاهنامه. در اثر بدگویی و حسادت گرسیوز(برادر حسود و بدخواه افراسیاب) سیاوش در سیاوشگرد سر بریده می شود و این امر باعث خونخواهی ایران از توران و جنگ عظیم کیخسرو با افراسیاب می شود.


در مطلب هفته آینده و سه مطلب بعدی به لطایف و اشارات داستان خواهم پرداخت و ساحت دیگری از شاهنامه را بر روی خوانندگان گرامی می گشایم.




سهراب گنجی مراد


پژوهشگر تاریخ

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *