شیء تاریخی، دانش، سودا

[ad_1]

شیء تاریخی, دانش, سودا

چرا به داشتن موزه و ذخیره اشیاء موزه ای و بناهای تاریخی علاقه مند شده ایم تا کجا به این اشیاء به عنوان منابع مطالعاتی و دانش نگاه می کنیم و از کجا به بعد این اشیاء تنها حس خاطره بازی آدمی را برآورده می کنند آیا باید هر شیء قدیمی و کهنه را ارزشمند بدانیم و از آن برای همیشه نگهداری کنیم


مثل اغلب فارغ التحصیلان رشته مرمت و حفاظت ابنیه تاریخی، من هم بر این باورم که؛ بخش مهمی از آداب زیستی و فرهنگ هر قوم و تمدنی در شیوه معماری آن ها متبلور می شود و اگر به ظرائف زبان معماری مسلط باشیم، بناهای تاریخی از معتبرترین اسناد مطالعه گذشته و در جهت درک بهتر از آینده ای اندیشمندانه تر به شمار می روند. اثر معماری در کالبد ساختمانی قابل تشخیص است و از این منظر نوعی جسمیت دارد و در قالب شیء (گیرم غیرمنقول) مورد مطالعه قرار می گیرد. در روزگار تازه، بخش مهمی از سازمان های دولتی و مردم به این نتیجه رسیده اند که برای حفظ روابط متوادر تاریخی و اتکا و اتصال هویتی، لازم است از هر دوره معماری سرزمین و وطن، نمونه های کافی و گویایی، حفظ و نگهداری شوند. میراثی که می تواند موجب بالندگی، ‌امنیت روانی و تعلقات ملی باشد. همچنین است در مورد دیگر دست ساخته های بشری اعم از آثار هنری، صنایع دستی و ابزارآلات مختلف برای زندگی روزمره انسان ها. سفالینه ها و توتم ها و خیش و یوغ و مفرغ و… که اطلاعات جامعی از سطح توانایی و دانایی، یا به عکس؛ ناتوانی و نادانی و نیز نحوه زندگی گذشتگان در اختیار ما می گذارند. اما همواره این هراس وجود دارد که جامعه علمی و حتی عموم مردم آیا به اندازه کافی به این مهم می پردازند؟ آیا اهمال می کنند؟ و یا زیاده از حد، افراطی و متعصبانه به این امر نگاه می کنند؟ ما چقدر و در چه مسائلی به تاریخ احتیاج داریم؟ آیا به تاریخ احترام می گذاریم و یا در رقابتی ساختگی؛ تاریخ بازی می کنیم؟ شاید بخشی از احترام ظاهری ما به تاریخ نشانی از تفاخر فرهیختگی و مسیر رسیدن به موقعیت های اجتماعی باشد. چرا به داشتن موزه و ذخیره اشیاء موزه ای و بناهای تاریخی علاقه مند شده ایم؟ تا کجا به این اشیاء به عنوان منابع مطالعاتی و دانش نگاه می کنیم و از کجا به بعد این اشیاء تنها حس خاطره بازی آدمی را برآورده می کنند؟ آیا باید هر شیء قدیمی و کهنه را ارزشمند بدانیم و از آن برای همیشه نگهداری کنیم؟ قطعاً ممکن است آثاری از گذشته ـ به دلیل تلقی اشتباه بی ارزشی ـ از بین رفته باشند و آثاری خارج از نیازهای تحقیقاتی و علمی، محفوظ مانده باشند. آیا از میزان ارزشمندی و بی ارزشی اشیاء در آینده دور و نزدیک باخبریم؟ آیا هر بنایی که روزگاری جزئی از تاریخ گذشته خواهد شد، شایسته حفاظت است؟ آیا زمین تا چند سال دیگر انبار بزرگ و غیرقابل زیستی از اشیاء گذشته و ابنیه قدیمی و مخروبه ها خواهد شد؟


به نظر می رسد پاسخ به این سئوالات بسیار ساده است. اما آنچه در رفتارهای اجتماعی و اقتصادی به چشم می خورد چنین نیست. نگاهی به سمساری ها و حراجی های مختلف بیاندازید که مثلاً به عنوان نمونه یک عروسک چند ده ساله کمپانی سینمایی، یک صندلی شکسته منسوب به خدمتکار لویی شانزدهم و یا حتی کت و کلاه و کفش یک خواننده تازه درگذشته، با انواع ترفندهای اقتصادی و بازاریابی، به چه قیمت های شگفت انگیزی به فروش می رود. ببینید چطور یک تکه کاشی و تصدیق دستنویس دوچرخه سواری و… با هزینه های گزاف و مشکلات فراوان به دست خریدار می رسد یا حتی جعل می شود. آیا در آینده ـ به امید تجارتی چنین سودآور ـ همه متعلقات و لوازم زندگی مردم، پدربزرگ ها و مادربزرگ ها و خصوصاً افراد سرشناس، آکسسوار فیلم ها و سریال ها و… انبار خواهند شد؟ آیا هر شهری بعد از ساخته شدن ـ به عنوان نمونه ای از یک شیوه و دوره معماری و به نام عنصری مشترک برای یک خاطره جمعی و ملی ـ باید به بافت تاریخی و قابل حفاظت تبدیل شود و ساخت و سازهای جدید را به نقطه ای دیگر منتقل کرد؟ آیا با این بازار پر رونق عتیقات، وسوسه تجارت و نگهداری از همه اشیاء دوره قاجار و پهلوی موضوع عجیبی است؟ آیا هر دوره ای در آینده به گذشته ای قابل معامله در بازار کهنه فروشان تبدیل نمی شود؟ نکند این وسیله ای که به راحتی دور می اندازیم، مثلاً همین بلیت هواپیما و دمپایی و پاکت سیگار و… چند سال دیگر حکم آنتیک و کیمیا پیدا کند؟ تکلیف این همه اشیائی که در سرعت بی سابقه تکنولوپی بلافاصله از رده خارج و کهنه می شوند، چیست؟ (در همین چند ساله؛ بسیاری از دستگاه های نه چندان قدیمی، از واکمن و آتاری تا سماور و چراغ گردسوز و کتاب چاپی و عکس و نگاتیو و…، در بازار خرید و فروش، حکم عتیقه پیدا کرده اند.) آیا همه ما احتیاج داریم حتماً بخشی از خانه را با اشیاء گران قیمت تاریخی تزئین کنیم؟ آیا تعلق و هویت افتخارآمیز و خریدنی است؟ چه تفاوتی است بین احساس عضویت در یک مالکیت ملی در موزه های عمومی با حس مالکیت خصوصی یک اثر هنری و یا شیء تاریخی در بوفه کنج پذیرایی؟ آیا هویت ملی و وطنی را می توان در هویت سازی شخصی خلاصه کرد؟ اصلاً مفهوم وطن چقدر دیرینه است و احساس تعلق به وطن از چه روزگاری آغاز شده و آیا می تواند مقدم بر تعلق قبیله ای و قومی باشد؟ آیا مفهومی که در قرون گذشته به عنوان ملیت به وجود آمده، دوباره در مقابل هویت فردی، کم رنگ خواهد شد؟ آیا خریداران اشیاء تاریخی (با هر معنایی از قدمت و کهنگی و تاریخ) به دنبال تفاخر و تعلق و توصل می گردند و یا از آن به عنوان تفریحی لوکس حظ می برند؟ آیا سوداگران و مدیران حراج ها و ویترین داران و… از تعاریف اغراق آمیز و دامن زدن به احساسات و نیازهای علمی ما به تاریخ و گذشته، در جهت کسب درآمدهای نجومی خود سوء استفاده می کنند؟ چطور بازاری که ازاقتصاد و تجارت های آمریکایی سرچشمه گرفته می تواند در سایه رقابتی مصنوعی، ارزش یک شئ مثلاً هنری را در عرض چند سال به چندین برابر ارزش اولیه برساند؟ آیا این تعلقات و ارزشگذاری ها؛ افراطی هستند و وسیله سرگرمی و تجارت و یا به عنوان سرمایه علمی و هنری، از اعتباری واقعی در جهت حصول دانش و ارتقاء سلیقه بشری برمی آیند؟ گرایش تعداد روزافزونی از هنرمندان به هنرهای مفهومی ـ که شدیداً تمایل دارد از ماهیت “شیء قابل معامله” فاصله بگیرد ـ حاصل نیاز زیبائی شناختی هنری و تمایلات فرهنگی است و یا شیوه ای اعتراضی به کالانمایی هنر؟ مافیای قاچاق زیرخاکی ها و گنجینه های باستانی، عملکردی همسو با ارج گذاری به محتویات علمی و تاریخی اشیاء موزه ای دارد و یا راهی است برای ثروت اندوزی؟ حدود وسواس علمی و وسوسه اقتصادی را چگونه می شود تشیخص داد و یا تعیین کرد؟ آیا اشیاء گران تر؛ تاثیرگذارتر و ارزشمندترند؟


سعید فلاح فر

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *