عکس سالاری

[ad_1]

عکس سالاری

باید باور کنیم بیش از هر دوره ای از تاریخ هنر, زبان درونی و تفکر ذهنی هنرمندان تجسمی هر چه بیشتر و بیشتر به زبان عکاسی نزدیک شده و می شود


وقتی فناوری عکاسی وارد آزمایشگاه‌های فیزیک و شیمی شد، تنها می‌توانست، دور از همه پیش‌بینی‌ها، با زبان هنر وارد جامعه شود و البته مابه ازای هنری آن چیزی نبود غیر از هنر نقاشی. عکاسی، هنر تصویری جدیدی بود که اجباراً با نقاشی قیاس می‌شد. چندان که نقاش‌های هم دوره آن، بیم داشتند این بساط علمی، رقیبی سخت در هنرنمایی آن‌ها باشد. طبیعی است عکاسی بدون تاریخچه و تجربه و البته در چنین فضای نقاش سالارانه‌ای، نمی‌توانست و نمی‌خواست داشته‌های دراز مدت نقاشی را ندیده بگیرد. به این ترتیب هنر عکاسی در بدو ورود به محافل هنری، سرشار از تاثیرات تکنیکی، موضوعات مرسوم در نقاشی، اصول زیبایی‌شناسی و نگاه‌های نقاشانه بود و تقریباً همه باید و نبایدهای خود را از اصول نقاشی وام می‌گرفت. مثلاً اصطلاح “نورپردازی رامبراندی” هنوز هم در بین عکاس‌های پرتره رایج است. در واقع عکاسی به تعبیری؛ ابزار تازه‌ای بود که همان ایده‌ها و موضوعات نقاشی را با تکنیکی نوآورانه و با دقت و سرعت بسیار، بازتولید می‌کرد.


این روزها؛ از طرفی با شکل‌گیری تفکرات استقلال طلبانه تجسمی در هنر عکاسی و از طرفی با هجوم انبوه تصاویر عکاسی (که حجم آن با هیچ عنصر بصری دیگری قابل مقایسه نیست) علاوه بر فاصله از دنیای نقاشی، به تدریج به سمت استقلال و منشاء تاثیرگذاری، تغییر ماهیت داده است. تا جایی که حالا نقاشان زیادی تابلوهای خود را تحت تاثیر القائات عکاسانه اجرا می‌کنند. دیگر موضوع از استخراج قواعد پرسپکتیو با استفاده از تصویر اتاق تاریک هم پیشتر رفته و پیچیده‌تر شده است.


اغراق نیست اگر بگوئیم عکاسی برای بعضی از نقاشان، تقریباً جای یادداشت‌برداری‌ها، طراحی‌ها و اتودهای اولیه نقاشی را گرفته است. اگرچه در این عصر عکس، نقاشی از روی عکس (به دلیل سرعت اجرا و سهولت تبدیل تصویر دو بعدی به نقاشی دو بعدی، تشخیص رنگ‌ها، تشخیص نورها و سایه‌ها، سطوح، خطوط، ثبات موضوع و تصویر و…، ‌با وجود اختلاف جذاب در کیفیات بینایی چشم و دوربین عکاسی) در همه گروه‌های نقاشی رایج شده است و حتی نقاشان ناتورالیسم و امپرسیونیسم هم به جای حضور در طبیعت و فضای باز، عکس‌هایی را با خود به آتلیه می‌برند و یا هنرمندان سبک سورئالیسم و آبستره که به جای تخیل، دست به دامن عکاسی و نرم‌افزارهای کامپیوتری می‌شوند، اما ساده‌انگاری است اگر تاثیر روزافزون عکاسی بر نقاشی را محدود به همین کپی مستقیم و یک به یک عکس و یا نقاشی کردن از روی جزئیات و عناصر قابل تفکیک عکس بدانیم. یا آن را به تقلید یکی از قواعد و خصوصیات اپتیکال دوربین ـ که به وضوح با خصوصیات چشم غیرمسلح متفاوت است ـ مثل فاصله کانونی انواع لنزها، وضوح و عمق میدان و یا اثر تجهیزات جانبی شامل سایه نور فلاش، فیلترها، رنگ، بافت و… خلاصه و تمام کنیم. (حال این که عکاس و نقاش یک نفر باشند و یا نه، یا عکس اختصاصاً برای نقاشی شدن گرفته شده باشد یا نه،‌ تک عکس باشد یا مجموع ترکیبی چند عکس، خود موضوع بحث دیگری خواهد بود.)


باید باور کنیم؛ بیش از هر دوره‌ای از تاریخ هنر، زبان درونی و تفکر ذهنی هنرمندان تجسمی هر چه بیشتر و بیشتر به زبان عکاسی نزدیک شده و می‌شود. گویا هر مدیوم تجسمی دیگری با تخیل و قاعده‌های عکاسی به ذهن و ناخودآگاه هنرمند می‌آید. فراموش نباید کرد؛ نقاشی از روی عکس موضوعی است و نگاه عکاسانه با ابزار نقاشی موضوعی دیگر. عکاسی به واسطه سهولت فنی تولید، در چند دهه گذشته توانسته است به اندازه تمام طول تاریخ بشری، تصویر و اثر هنری تولید کند. بنابراین عجیب نیست اگر به زبانی اختصاصی دست پیدا کرده باشد. زیبائی‌شناسی، بیان و زبانی که مجموعاً می‌شود آن را نگاه عکاسانه نامید. عکاس‌ها همانطور به یک پدیده اجتماعی و یا یک واقعه تصویری نگاه نمی‌کنند که یک نقاش و مجسمه‌ساز و شاعر. نگاه عکاس‌ها، نگاهی است با عناصر ویژه و مشترک عکاس‌ها. خصوصاً که عکاسان، اجتماعی‌ترین اعضاء خانواده هنرهای تجسمی محسوب می‌شوند و اغلب روایت و تحلیلی دیگرگونه ارائه می‌دهند. مجموعه‌ای از انتخاب‌ها، نوع برخورد هنرمند با موضوع و پدیده موضوعی، کمپوزیسیون، تاکیدهای بصری و… می‌تواند محصولی را تولید کند که شامل نگاه عکاسانه باشد یا نباشد. [خوب یا بد] در واقع بسط و نفوذ این نگاه عکاسانه (گاهی حتی بدون واسطه عکس و دوربین عکاسی) به برخی از ایده‌ها و آثار نقاشی، به مراتب پدیده قابل تأمل و مهم‌تری است نسبت به نقاشی مستقیم از روی یک اثر عکاسی. شاید دوره‌ای که عکاس‌های معاصر و متأخر به اصطلاح خلاق و پیشرو، تلاش می‌کردند با تعابیر عجولانه “عکاشی” و مانند آن بر سر سفره نقاشی بنشینند گذشته و وارد دوره‌ای شده‌ایم که حتی انتزاع نقاشانه هم چشم به فراورده‌های عکاسی دارد. نگاهی به آثار هنری دوره معاصر به وضوح نشان می‌دهد؛ نمونه‌های معنادار و مهمی برای اثبات ظهور، بروز و گاهی جایگزینی نگاه عکاسانه در مقابل نگاه نقاشانه وجود دارد که به تدریج شکل و دامنه تاثیراتش نیز متنوع‌تر شده و افزایش پیدا می‌کند. تا جایی که رد پای این پدیده کم کم سر از هنرهای ظاهراً نامرتبطی، از جمله مجسمه سازی، معماری و… در می‌آورد.


سعید فلاح فر

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *