چرا باید رمان خواند؟

[ad_1]

بزرگ ترین مزیت رمان در این است که آدمی را مستقیم, بی واسطه و حتی بی حضور استدلال های منطقی و محاسبات عقلانی با کانونی ترین مسئله های های وجودی آدمی مواجه می کند


ÿ”¹Ø¯Ø± زمانی که رمان می خوانم، به واقع احساس نمی کنم که دارم کتاب می خوانم، بلکه همه ی احساسم این است که دارم زندگی می کنم. رمان، کتاب نیست، زیستنی متاملانه و ساعاتی با خویش بسر بردن است. رمان، پنجره ای به سوی عمیق ترین لایه های وجودی انسان، هستی و زندگی می گشاید، دعوتی است برای دیدن از نزدیک و نه خواندن از دور.بزرگ ترین مزیت رمان در این است که آدمی را مستقیم، بی واسطه و حتی بی حضور استدلال های منطقی و محاسبات عقلانی با کانونی ترین مسئله های های وجودی آدمی مواجه می کند.




ÿ”¹Ø§Ú¯Ø± چه نه همیشه، بلکه عموما چنین است که متعلق اصلی رمان، انسان و زندگی اوست. ترس ها، اضطراب ها، امیدها، نگرانی ها، دردها، رنج ها، شادی ها، عشق ها، غم ها، لذت ها، پرسش ها، سرگشتگی ها، دغدغه ها، تردیدها، تنهایی ها، نفرت ها، آرزوها، و سایر امور وجودشناسانه ی آدمی به زبانی آشنا روایت می شود. رمان، پنهان ترین زوایای روح آدمی را به نحو دردناک برملا و آشوب ها و سرگشتگی های رنج آور را که امکان ظهور نمی یابند، آشکار می کند.




ÿ”¹Ø¨Ø§ رمان است که ما با زندگی و تجربه های انسانی، مواجهه ای تامل برانگیز، عمیق و بی نقاب می کنیم. وقتی رمانی را به قصد خواندن شروع می کنیم، پس از اندکی، از منظر ناظر و مخاطب فرود می آییم و احساس می کنیم یکی از بازیگران رمان شده ایم. همراه رنج ها می شویم و رنج می بریم. همراه شادی ها می شویم و شاد می شویم. رمان به تدریج خواننده اش را وادار می کند تا در جهانی که با آن روبرو شده است اتخاذ موضع کند، احساس کند، بیندیشد، و در کنش و واکنش قرار گیرد. خواننده، پس از مدتی احساس می کند رمان سرنوشت او است. رمان، آیینه ای است تا هستی ما را آن چنان که هست، بی ریا و پرده پوشی، بنمایاند. رمان، سرشت و سرنوشت آدمی را در موقعیت های مختلف، پیش چشم تماشاچیان می کشاند. رمان با تقویت قدرت تخیل، سبب بروز عواطف و احساساتی گسترده می شود.




ÿ”¹Ú†Ù‡ کسی می تواند رمان “گرسنه” (کنوت هامسون) و “آس و پاس ها” (جورج اورول) را بخواند و فلاکت گرسنگی و آثار وحشت آور آن را دست کم برای ساعاتی احساس نکند. آن کس که با “آخرین روز یک محکوم” (ویکتور هوگو)، همراه می شود، انواع حالات و اصناف تلاطمات و دل آشوبه های محکوم به مرگ را تجربه می کند. زندانی، آنگاه که به سمت سکوی اعدام می رود، احساس خود را بر ما فاش می سازد تا به گفته خود، راه فراری بر اضطراب خویش بیابد. رمان”زن سی ساله” (دوبالزاک)، ناکامی و ناخرسندی عمیق از زندگی زناشویی را در پنهان ترین لایه های ذهن و روان آدمی جستجو می کند.




ÿ”¹Ø§ÙˆÙ†Ø§Ù…ونو، در داستان “قدیس مانوئل نیکوکار شهید”، (کتاب هابیل)، به شرح احوال و افعال “دن مانوئل” می پردازد. کشیشی که مردم را دوست داشت و در تمام اوقات در خدمت مردم بود و با آنها رنج می کشید. با همگان در نهایت مهربانی و ملاطفت رفتار می کرد، کشیشی که “همه ی عمرش را در سر و سامان دادن به ازدواج های شکسته بسته، و به راه آوردن فرزندان ناخلف، یا آشتی دادن پدر و مادر با فرزندان گذرانده بود و از همه بدتر می کوشید که آزردگان روحی را تسلی و کسانی را که مشرف به مرگ بودند آرامش ببخشد.”




ÿ”¹Ø¯Ù† مانوئل با صدایی محزون و ملکوتی اش دعا می خواند و نیایش می کرد. می گریست و شنوندگانش را به گریه وادار می کرد و چندان که شوری در جمع می افتاد و تارهای روح شان را به اهتزاز در می آورد. “هنگامی که در جمعه ی پیش از عید پاک می خواند: الهی، الهی! چرا مرا ترک کردی؟ (انجیل متی، باب بیست و هفتم، آیه 46)، شیون در انبوه خلق می افتاد، به سان باد شمال که بر آب های دریاچه می وزید. گویی به صدای عیسی مسیح گوش فرا می دهند.” اما چنین کشیشی تمام عمر را در فراز و نشیب بی ایمانی و لحظات دردناک تناقضی درونی دست و پا می زد. چونان مسافری سرگشته و پریشان بود و جدالی بی پایان و نزاعی عمیق روحش را در هم می کوبید. وقتی دعا می خواند و به این بند از دعا می رسید که: من به رستاخیز بدن ها و حیات ابد ایمان دارم، صدایش را آهسته می کرد و در حقیقت او خاموش می شد. “اونامونو” در این داستان، وضعیت تراژیک تناقضی سهمناک و رنج آور از تردیدی جانکاه را به نمایش گذاشته شده است. همان تردیدی که گاهی بر جان ما می وزد و طوفانی در پهنه زیستن مان می افکند.




علی زمانیان


سایت نیلوفر

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *