چرا مردم اطلاعات غلط را باور می کنند؟

[ad_1]

چرا مردم اطلاعات غلط را باور می کنند

آنچه ما امروز به آن اخبار غیرواقعی می گوییم اطلاعات غلطی که مردم آن را باور می کنند چیز جدیدی نیست هزاران سال پیش, در کتاب جمهور , افلاطون منظره ای آتشین از انسان هایی ارائه کرد که سایه هایی را که روی دیوار می افتد با واقعیت اشتباه می گیرند


در «ایلیاد»، مردمِ تروآ فریب اسبی ساختگی را خوردند. آنچه جدید است فرضِ مباحثه بر سر اخبار غیرواقعی است، که از روز انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا در هشتم نوامبر ٢٠١٦ گل کرده؛ این اعتقاد واقع گرایانه است اگر انتظار داشته باشیم کشور ما یک دموکراسیِ مردمی حقیقی باشد، جایی که مردم در آن بر اساس امور واقع و حقایق رأی می دهند، امور واقع و حقایقی که مطبوعات به آنها منتقل می کنند. افلاطون به حقیقت معتقد بود، اما به دموکراسی نه. تدوین کنندگان قانون اساسی آمریکا سیستم دموکراتیکی را وضع کردند که محدودیت های فراوانی از تار و پود آن گذرانده شده بود؛ تنها بخش محدودی از شهروندان حق رأی داشتند، و حتی همان بخش اندک نیز تنها می توانست سیاستمداران ایالتی و محلی و اعضای مجلس نمایندگان را برگزیند، نه سناتورها و رؤسای جمهور را. با تضمین آزادی مطبوعات برای اخبار غیرواقعی مجوز صادر کردند، چراکه در آن زمان ها مطبوعات عمدتا وقفِ انتشار عقاید تند و مهیج بودند. آنها در برابر دولتی که با پخش اخبار غلط سر کار آمده بود احساس امنیت می کردند، چون کشور خیلی دموکراتیک نبود، و چون تصورشان این بود که اغلب مردم صرفا بر اساس منافع اقتصادی خود رأی می دهند. حال سؤال این است که درباره نقش ژورنالیسم در سیاستِ غیرمنطبق بر حقیقت باید چه کنیم؟ قسمت ساده کار- که به دلیل مشکلات اقتصادیِ فعلیِ ژورنالیسم، خیلی هم ساده نخواهد بود- این است که اکوسیستمِ اخبار واقعی را تا جای ممکن گسترش دهیم، از طریق آموزش افراد درباره این که چطور این کار را انجام دهند و از طریق تقویت نهادهایی که کار آن افراد را منتشر و پخش می کنند. (بخشی از این کار همچنین تقویت اکوسیستم کوچک تر برای تصحیح اخبار غیرواقعی است: snopes.com، PolitiFact، factcheck.org، و…) قسمت سخت کار این است که بفهمیم با اشاعه و نفوذ اخبار غیرواقعی چه باید کرد. نشانی از روزگار ضد دولتیِ ماست که راه حلی که بیشتر از همه برای حل مشکل پیشنهاد می شود این است که فیس بوک قوانین کار را تنظیم کند. به معنای این حرف فکر کنید؛ یک شرکت خصوصی نسبتا تازه تأسیس، که کارش ژورنالیسم نیست، ارائه دهنده اصلی خدمات ژورنالیستی به عموم شده است و تنها تمهیدی که مردم می توانند برای مقابله با چیزی که آن را بحرانی وحشت آور در سیاست و زندگی عمومی می دانند بیندیشند این است که از مدیرعامل میلیاردر آن شرکت بخواهند مشکل را حل کند.


دولت ما برای رویارویی با کشمکش طبیعی بین باورهای عمومی و اطلاعات قابل اتکا روش های زیادی در اختیار دارد. به شورای بانک مرکزی ایالات متحده نگاه کنید، به بنیاد ملی علوم، به مؤسسه ملی سلامت، به سازمان غذا و داروی آمریکا و به قوه قضائیه فدرال ایالات متحده آمریکا. مردم درباره این سازمان ها غر می زنند- می توان درباره آنها اغراق کرد، کمااینکه مردم این کار را می کنند و می توان گفت سازمان هایی نخبه گرا هستند یا به طرز ناموجهی سیاسی اند- اما در مجموع، نتیجه کارشان مؤثر است. اغلب کشورها، ازجمله ایالات متحده در گذشته، راهی برای ایجاد یک ساختار موازی برای اخبار واقعی یافته اند. کشورهای زیادی در زمینه اِعمال تنوع در مالکیت خصوصی بر رسانه ها سخت گیرتر از ما هستند، و با وجود این راه هایی پیدا می کنند تا به سازمان های خبریِ بهتر، مزیت اقتصادی ببخشند و در عین حال مقرراتِ عمومی را برای شکل دادن به رفتار شرکت های خصوصی ای که از امکاناتِ عمومی استفاده می کنند حفظ کنند.


ساده انگارانه و بی فایده خواهد بود اگر فرض شود نقش دولت در ژورنالیسم یا می تواند صفر باشد یا کنترل محض با اهداف مربوط به پروپاگاندا. تفاوت بزرگی هست بین رسانه های حکومتی (مثل راشا تودِی) و رسانه های عمومی (مثل بی بی سی). بیشتر کشورهای توسعه یافته با آزادی مطبوعات، در مقایسه با ما، تعداد بسیار بیشتری رسانه عمومی دارند، از جمله چندین شبکه خبری با بودجه دولتی. نشنال پابلیک ریدیو [NPR] یکی از بهترین سازمان های خبری آمریکایی است، اما بودجه دولتیِ ناچیزی دارد؛ بودجه پابلیک برادکستینگ سیستم [PBS] هم عمدتا خصوصی است، و بر خلاف NPR، شبکه گسترده ای از خبرنگاران داخلی و بین المللی ندارد.


در پسِ انتخاباتی که نتیجه اش روی کار آمدن رئیس جمهوری است که در اطلاعات غلط دادن به طرفدارانش به خود تردید راه نمی دهد، تأسف آور است که ما درباره این مسائل حتی صحبت هم نمی کنیم. اگر مردم واقعا فکر می کنند باید در قبالِ مشکل اخبارِ غلط کاری انجام داد، باید به دولت به عنوان نهادی که باید آن کار را انجام دهد بیندیشند.




نیکلاس لِمان . مترجم: حسین جلوه

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *