شوخی هایی که به تازگی سر و کله شان پیدا شده

[ad_1]

شوخی

مهمترین ویژگی این شوخی ها, فراگیری و عمر کوتاه از مد افتادن سریع آنهاست به اضافه اینکه تنوعشان به قدری گسترده است که گاهی نسل های قبلی را هم به وجد می آورد


کافی است سری به Inbox تلفن همراه تان بزنید، مدتی را در شبکه های اجتماعی گشت و گذار کنید یا کمی به دیالوگ های جوانترها گوش دهید تا جنس شوخی ها دستتان بیاید.




مهمترین ویژگی این شوخی ها، فراگیری و عمر کوتاه (از مد افتادن سریع) آنهاست. به اضافه اینکه تنوعشان به قدری گسترده است که گاهی نسل های قبلی را هم به وجد می آورد!






● بزرگان و جملات مهم




داستان با بالا گرفتن تب به اشتراک گذاشتن نقل قول ها در فضای مجازی شروع شد. در ابتدای امر جملات نقل شده واقعی و مستند بودند اما به مرور عده ای انسان ناآگاه هر جمله موثری که به چشمشان می خورد و از راوی آن باخبر نبودند را با ذکر یک اسم و فامیل در انتهای آن، می چسباندند به یکی از بزرگان عرصه های مختلف به این ترتیب پای پروفسور حسابی و مرحوم دکتر شریعتی و کوروش و حسین پناهی فقید و شازده کوچولو به انواع و اقسام جملات بی ربط باز شد. در این بین عده ای انسان خوش ذوق هم طبع نمک فشانی در وجودشان عود کرد و این جریان را دستمایه تولیدات جدید طنازانه شان قرار دادند.




نمونه: اگر شخصی به صورتتان سیلی زد، شما هم سیلی محکمتری به صورتش بزنید. (دکتر حسابی در حالت عصبانیت)












● پ نَ پ




همه ما در طول عمرمان حداقل چند ده بار با پرسش هایی که پاسخشان اظهر من الشمس است مواجه شده ایم یا حتی شخصا پرسنده شان بوده ایم. همین سوالات بی معنی یا مسخره رفته رفته تبدیل شدند به پدر پدیده زبانی جذابی (در زمان خودش) به نام «پ ن پ» که به سرعت فضای مجازی و دیجیتال را درنوردید و البته به همان سرعت هم تبش فروکش کرد و ضد جریانش جان گرفت. گرچه هنوز مدل این شوخی ها را می شود در سریال های تلویزیونی و برخی فیلم های سینمایی دنبال کرد.




نمونه: کامپیوترم ویروس گرفته. آنتی ویروسه ازم می پرسه مطمئنی می خوای پاکش کنی؟ می گم پ ن پ، می خوام بزرگش کنم، پیر که شدم عصای دستم باشه!








● ترول ها




یکی از آخرین روش های شوخی که همچنان سرپاست و به دلیل استفاده از عناصر تصویری هنوز جای خلاقیت دارد. کسی از تاریخچه آن باخبر نیست، ولی ساز و کار عمومی ترول ها از این قرار است: مجموعه ای ا زداستانک های طنزآمیز که به صورت کمیک استریپ و از طریق صورتک هایی با قیافه های ثابت (عصبانی، ریلکس، خبیث و …) روایت می شوند. این کمیک ها ساختاری ساده دارند و هر کس می تواند نمونه ای از آن را درست کند (در بین آنها نمونه های بسیار بی مزه هم کم نیستو به سلیقه و نمک افراد بستگی دارد).






● داستانک های «دوین جانسون»




دوین راک جانسون یکی از غولتشن های هالیوود است که سابقه کشتی کج هم دارد. این بابا فیلمی بازی کرد به نام «مسابقه تا کوه جادوگران» که در صحنه ای از آن،حین رانندگی با دختربچه ای که روی صندلی عقب ماشین نشسته بود، به گپ و گفت مشغول بود.




قابلیت های دراماتیک (!) این صحنه به خاطر نوع نگاه جانسون و دخترک، به سرعت توسط کاربران اینترنت کشف و هجو این صحنه به یکی از بامزه ترین شوخی های اینترنتی تبدیل شد؛ آنقدر که شوخی با چهره های آشنای وطنی در نمونه های داخلی آن را می توان یکی از قله های طنز آمیز سال گذشته لقب داد.






● غلط نامه




نگاهی هجوآمیز به لغت نامه مرحوم دهخدا. ساز و کار این شوخی ها به این ترتیب است که فرد آفریننده شوخی، کلمه یا عبارتی را انتخاب می کند و با شکستن ساختار و آن تجزیه اش به بخش های مختلف بعضا من درآوری، مفهوم جدید و با نمکی با آن می سازد. این نوع شوخی، ریشه غیرقابل انکاری در شوخی های کلامی نسل های قبلی دارد، ولی چون تصویری شده و هنوز گنجینه خلاقیتش به پایان نرسیده، سرپا مانده.

[ad_2]

لینک منبع

قلبم پرجمعیت‌ترین شهر دنیاست…

[ad_1]

پرویز شاپور

به بهانه زادروز پدر کاریکلماتور پرویز شاپور


عادت داشت در ابتدای هر دیدار یا گفت‌وگویی به جای سلام بگوید خداحافظ! اگر شیوه‌ گفت وگو را می‌گذاشتی خودش انتخاب کند، سکوت را ترجیح می‌داد؛ شاید برای این‌که سکوت برای او فرصتی برای عمیق‌تر اندیشیدن و تمرکز بر چیزهایی که دستمایه نوشتن‌اش می‌شدند! او را به تواضع، سادگی، ژرف نگری و طنز‌گویی می‌شناسند. اگر چه شهرت اجتماعی‌اش بیشتر به خاطر نامی است که احمد شاملو بر نوشته‌های تک خطی‌اش گذاشت: کاریکلماتور. او کسی نیست جز پرویز شاپور که با ایجاد گونه‌ای نو در ادبیات، پدر ِکاریکلماتور ایران نام گرفت!




● سالی دوبار جشن تولد بگیرید!




پرویز شاپور ۵ خرداد سال ۱۳۰۲ در قم چشم به جهان گشود؛ البته به روایتی دیگر نیز ۵ اسفند ماه! به قول خودش: «حالا که صحبت از جشن تولد به میان آمد، بد نیست این را هم بدانید که چون تاریخ تولد جسم و روحم با هم فرق می‌کند مجبورم سالی دوبار برای خودم جشن تولد بگیرم.» دوران تحصیلش را در تهران سپری کرد. به قول خودش به دلیل وضع خراب مالی خودنویس‌اش را از سیاهی شب پر می‌کرد! اما از آنجا که پس از هر سیاهی، سپیدی هم سر می‌زند در رشته اقتصاد دانشگاه تهران پذیرفته شد و پس از آن به استخدام وزارت دارایی درآمد. حوالی سال ۱۳۲۹ با فروغ فرخ‌زاد که از بستگان مادری‌اش بود ازدواج کرد و برای زندگی به اهواز رفتند. آن زمان تجربه روزنامه‌نگاری خود را با نشریات اهواز آغاز کرد. سال ۱۳۳۴پس از جدایی از فروغ به تهران بازگشت و ادامه فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در نشریات سپید و سیاه و توفیق پی گرفت. آن زمان شاپور و عمران صالحی در نشریه خوشه که سردبیر آن احمد شاملو بود صفحه‌ای ثابت داشتند. عمران صلاحی طرح می‌زد و شاپور می‌نوشت. ۲۱ خرداد سال ۱۳۴۶ بود که با چاپ نوشته‌های تک خطی شاپور، احمد شاملو نام کاریکلماتور را بر آن‌ها گذاشت و شاید این تاریخ زادروز کاریکلماتور باشد! پس از آن ۶ مجموعه کاریکلماتور از او منتشر شد. «به نگاهم خوش آمدی» و «پایین آمدن از درخت گربه» و «قلبم را با قلبت میزان می‌کنم» از آثار اوست.




● کاریکلماتور چیست؟




کاریکلماتور ترکیبی از کاریکاتور و کلمه است. شاید بتوان گفت کاریکاتوری که با کلمات بیان می‌شود. واژه‌ها باید به گونه‌ای در کنار یکدیگر چیده شوند که با حفظ ماهیت‌شان، طنزگونه باشند و جنبه تصویری نیز بیابند. البته این تعریف به طور قطع نمی‌تواند جامعیت و گسترده بودن مفهوم کاریکلماتور را بیان کند. کاریکلماتور یعنی در کمترین زمان ممکن، مخاطب پیامی را دریافت کند که او را به فکر وا دارد و گاهی هم لبخندی را بر لبانش بنشاند. در کاریکلماتور نویسنده تلاش می‌کند به دنیای اطراف خود و دنیای واژه‌ها با نگاهی متفاوت بنگرد. تفاوتی که در آن روزمرگی‌ها کمرنگ می‌شوند و تفکر عمیق و طنزی که در آن هجو وجود ندارد جایگزین می‌شود و در کلامی ایجازگونه در مقابل چشمان مخاطب قرار می‌گیرد و این شاید نقطه قوت کاریکلماتور باشد که مخاطب کم حوصله را در کمترین زمان ممکن جذب خود می‌کند! در ادامه نمونه‌هایی از کاریکلماتورهای شاپور را می‌خوانیم:




روزگار شب، سیاه است.




درخت به باد تعظیم منفی می‌کند.




تمام مردم دنیا به یک زبان سکوت می‌کنند.




به نگاهم خوش آمدی.




قطره باران، اقیانوس کوچکی است.




با این‌که گل‌های قالی خار ندارند، مردم با کفش روی آن پا می‌گذارند.




● شاپور، ایجاز و وارونه‌گری




شاپور این ایجاز را در زیباترین شکل ممکن به کار می‌گیرد. اگر چه گاهی با تکرار برخی مضامین به سوژه‌ای پیله می‌کند و تا به همه زوایای آن نپردازد سراغ سوژه‌ای دیگر نمی‌رود. البته خودش در این باره می‌گوید: «به طور کلی، ‌من ساختمانم طوری است که نمی‌توانم درباره یک شی حقّ مطلب را ادا نکنم… تا آنجا که امکان دارد، حقّش را تضییع نمی‌کنم!» سنجاق قفلی، گربه، ماهی و… هر کدام سوژه‌هایی هستند که نه تنها در کاریکلماتورهایش به آن‌ها پرداخته، نقاشی‌های خطی نیز درباره‌شان به یادگار گذاشته است. کتاب‌های فانتزی سنجاق قفلی و تفریح‌نامه و موش و گربه عبید زاکانی شامل نمونه طرح‌هایی از او هستند. طبیعت در کاریکلماتورهای شاپور بسیار پر رنگ است تا جایی که حتی به بعضی از عناصر طبیعت شخصیت می‌دهد و نگاهی انسانی می‌بخشد. گاهی نیز به سراغ مضامینی می‌رود که تلخ و منفی هستند. مرگ، مضمونی ناگوار است که کمتر انسان‌ها تمایل به خواندن و گفتن از آن دارند شاپور با نگاهی طنزآمیز و وارونه مخاطب را تشویق می‌کند درباره چیزهایی بخواند که شاید از آن‌ها فراری باشد! نمونه‌هایی چون:




به محض این‌که چشمم به عزرائیل افتاد خودم را به مردن زدم.




برای این‌که از مخارج خودکشی شانه خالی کنم زندگی می‌نمایم.




از عزرائیل تقاضا نمودم خارج از نوبت به زندگی‌ام خاتمه دهد.




هر وقت ساعت مرگم فرا می‌رسد با دستپاچگی ساعتم را عقب می‌کشم.




● دنیای شاعرانه یا دنیای طنزگونه؟




در نگاهی کلی شاپور در نوشته‌هایش گاهی شاعر می‌شود و گاهی فیلسوف، گاهی نقاش می‌شود و گاهی راوی داستان! و هنرمندی خود را زمانی به کمال می‌رساند که به سخت‌ترین و پیچیده‌ترین مفاهیم، لباس ایجاز و طنز می‌پوشاند. البته ایرادهایی را نیز به بعضی از کاریکلماتورهای شاپور وارد دانسته‌اند و آن این‌که گاهی از قوانین کاریکلماتور پیروی نمی‌کند؛ به عنوان مثال وقتی جمله‌ای خبری می‌گوید یا زمانی که بعضی از ترکیب‌ها را تکرار می‌کند و… اما پس از ایجاز و سادگی، برخورداری از بسیاری از آرایه‌های ادبی از ویژگی‌های ممتاز کاریکلماتورهای پرویز شاپور است که از آن میان می‌توان به استفاده از تشبیه، حس‌آمیزی، تناسب، مراعات نظیر، ایهام، کنایه، تشخیص و… اشاره کرد:




رد پای ماهی نقش بر آب است.




وقتی پرنده را از قفس منها می‌کنم اشک شادی در چشمم جمع می‌شود.




در خشکسالی آب از آب تکان نمی‌خورد.




وقتی که نیستی، لبخندهایم اشک می‌ریزند.




مرگم را از چشم تولدم می‌بینم!




پرویز شاپور ۱۵ مرداد ۱۳۷۸ در تهران درگذشت و به قول خودش: برای مردن، یک عمر زندگی کردم…


نویسنده: ملیحه جهانبخش

[ad_2]

لینک منبع