نام‌ها و نشانه ها

[ad_1]

نام ها و نشانه ها

نگاهی مختصر به ۱۰ فیلم مهم سی و دومین جشنواره فجر به ترتیب الفبا


هر کدام از این نام‌ها به تنهایی می‌تواند جذابیت لازم را برای تماشا داشته باشد و حالا در کنار فیلم‌های نسل جوان و تازه نفسی که با اتکا به ابزار و زبان سینمای دیجیتال قرار است سینمای فردا را پی‌ریزی کنند، نوید یک ضیافت ماندگار را می‌دهند




محسن جعفری راد/ سی و دومین جشنواره فیلم فجر می‌تواند متفاوت‌ترین دوره آن از جهت حضور و تنوع فیلمسازان معتبر و شناخته شده به حساب ‌آید. هم آثار بزرگانی مثل داریوش مهرجویی (اشباح)، مسعود کیمیایی (متروپل) و رخشان بنی اعتماد (قصه‌ها) نمایش داده می‌شود، هم فیلم‌های کارگردانانی از نسل جدید مثل بهرام توکلی (بیگانه) و حمید نعمت‌الله (آرایش غلیظ) که با هر فیلم جدید خود حرف تازه‌یی برای گفتن دارند. از کارگردانان صاحب سبک در روایت‌های کمدی، کمال تبریزی (طبقه حساس) و رضا عطاران (رد کارپت) حضور دارند. فیلم تاریخی عظیم روز رستاخیز ساخته احمد رضا درویش بعد از حدود ۵ سال سپری شدن مراحل تحقیق و ساخت و صرف بودجه زیاد، آماده نمایش شده و در زمینه فیلم‌های مربوط به ژانر دفاع مقدس آثار ابراهیم حاتمی‌کیا (چ. چمران) و کیومرث پوراحمد (پنجاه قدم آخر) را قرار است تماشا کنیم و در زمینه فیلم‌های اقتباسی نیز بهروز افخمی با آذر، شهدخت، پرویز و دیگران حضور دارد. هر کدام از این نام‌ها به تنهایی می‌تواند جذابیت لازم را برای تماشا داشته باشد و حالا در کنار فیلم‌های نسل جوان و تازه نفسی که با اتکا به ابزار و زبان سینمای دیجیتال قرار است سینمای فردا را پی‌ریزی کنند، نوید یک ضیافت ماندگار را می‌دهند. آیا جشنواره با این نام‌ها رونق خواهد یافت یا نه فیلم آنها، صرفا نوعی حضور فیزیکی برای شرکت در جشنواره دولت اعتدال و امید به شمار می‌رود؟ آیا از خلاقیت آثار قبلی این فیلمسازان در فیلم‌های جدید آنها خبری هست یا نه ممکن است آثار تکراری از آنها شاهد باشیم؟ آیا تغییر و تحولی که متولیان فرهنگی دولت جدید در همه ابعاد اجرایی سینما از سازمان سینمایی و بنیاد فارابی گرفته تا مدیریت جشنواره فجر صورت داده‌اند، می‌تواند سازنده بهاری سرسبز برای سالی نیکو باشد ؟ تا آخر جشنواره باید منتظر بمانیم تا پاسخ هر کدام از این سوال‌ها یافت شود.




● آذر، شهدخت، پرویز و دیگران: بهروز افخمی




بهروز افخمی همیشه یک فیلمساز جنجالی بوده، چه زمانی که کارهای نیمه تمام تقوایی و حاتمی را به پایان رساند و چه زمانی که با صرف بودجه‌یی زیاد فیلمی نصفه و نیمه از زندگانی امام خمینی (ره) ارائه داد که باعث اعتراضات فراوانی شد. آخرین فیلمی که از او اکران شد سن‌پترزبورگ بود که به فروش قابل توجهی دست یافت، آخرین حضور او در جشنواره به فیلم صدای تیره برمی‌گردد که در کانادا ساخت و در بخش فیلم‌های خارجی نمایش داده شد.




حاشیه‌ها: او همیشه پتانسیل موجود برای جذب رسانه‌ها را دارد و باید دید آیا فیلم او قابلیت نقدو تحلیل سینمایی را دارد یا نه به مانند فرزند صبح یکسری بحث‌ها و جدل‌ها را آن هم در نگاهی فرامتنی دامن خواهد زد. مهم‌ترین حاشیه فیلم او مربوط به تصادف گوهر خیراندیش است که سر صحنه فیلم او اتفاق افتاد و حتی عکس و فیلم این تصادف در رسانه‌های مختلف و از جمله برنامه هفت در تلویزیون پخش شد.




جذابیت ها: کارگردانی افخمی همیشه نکته جذاب فیلم‌هایش بوده، حتی اگر نتواند به یک کلیت منسجم در فیلمنامه دست یابد. به عنوان مثال عروس و شوکران دو نمونه مثال‌زدنی از درک درست زبان و اجزای سینما هستند. از نکات جذاب دیگر، برداشت فیلم او از رمان همسرش (مرجان شیرمحمدی) بوده که باید دید همکاری آنها در این فیلم به چه نتیجه‌یی ختم شده است. قبلا در فیلم گاوخونی افخمی توجهش را به ادبیات و پتانسیل تصویری آن ثابت کرده است. در آثار او، همیشه بازی‌ها چشمگیر بوده و به نظر می‌رسد با حضور مهدی فخیم‌زاده – که از معدود دفعاتی است در فیلم کارگردان دیگری بازی می‌کند- رامبد جوان و گوهر خیر اندیش شاهد بازی‌های برجسته‌یی باشیم. علاوه بر اینها دختر گوهر خیراندیش، آزاده اسماعیل‌خانی نیز در سه نقش متفاوت حاضر شده که باید دید چه کیفیتی دارد.






● آرایش غلیظ: حمید نعمت‌الله




حمید نعمت‌الله با ساخت فیلم بوتیک یکی از بهترین فیلم‌های اول در سینما را به نام خود ثبت کرد و با فیلم بی‌پولی توانست علاوه بر جلب نظر منتقدان و داوران جشنواره در اکران نیز به فروش قابل توجهی دست پیدا کند. او در نوشتن کارهایش همکاری‌های مشترکی با هادی مقدم دوست داشته که در این فیلم نیز این همکاری به چشم می‌خورد. در سال‌های اخیر به ساخت تله‌فیلم پرداخته و علاوه بر این یکی از بهترین سریال‌های تلویزیون یعنی وضعیت سفید را ساخته است.




حاشیه‌ها: ابتدا قرار بود که لیلا حاتمی نقش اصلی فیلم را ایفا کند که جایش را به طناز طباطبایی داد.




جذابیت‌ها: جزءنگری نعمت‌الله و مقدم دوست به ویژه در فیلمنامه، همیشه به نتایج موفقی منجر شده و به نظر می‌رسد آرایش غلیظ نیز از این امتیاز مثبت بهره‌مند باشد. حامد بهداد در کنار طناز طباطبایی قرار گرفته و احتمال حضورشان در لیست کاندیداها نیز وجود دارد و از همه مهم‌تر اینکه دو فیلم قبلی نعمت‌الله، اشتیاق لازم را برای مخاطب جشنواره برای تماشای فیلم سوم او فراهم می‌کند.






● اشباح: داریوش مهرجویی




مهرجویی پس از فیلم سنتوری و مشکلاتی که در جهت نمایش و پخش آن، گریبانگیر او و تهیه‌کننده‌اش شد، به ساخت فیلم‌هایی روی آورد که یا مانند آسمان محبوب و اپیزود طهران، روزهای آشنایی در فیلم طهران، تهران سفارشی تلقی شدند یا مانند نارنجی پوش و چه خوبه که برگشتی صرفا جهت خالی نبودن عریضه و برای چشمداشت به گیشه، به کمیت کارهای او افزودند. اما اشباح که به تهیه‌کنندگی جهانگیر کوثری ساخته شده با ادعاهای کارگردان و عوامل فیلم و با فیلمنامه نوشته خود مهرجویی، گرایش او به فیلم‌های ماندگار کارنامه‌اش مثل هامون، لیلا و درخت گلابی را نشان می‌دهد.




حاشیه‌ها: انتخاب بازیگر اصلی از مهم‌ترین حواشی این فیلم به شمار می‌رود. مهرجویی عنوان کرد که به چهره‌یی رنجور و عاشق نیاز دارد و حتی از بنیامین بهادری (خواننده و آهنگساز موسیقی پاپ) نیز برای ایفای این نقش تست گرفت که مدت زیادی تیتر اول رسانه‌ها بود اما در نهایت در فیلم بازی نکرد. حاشیه دیگر به بازیگر نقش اصلی بر می گردد که ابتدا قرار بود طناز طباطبایی در فیلم بازی کند که در نهایت مهتاب کرامتی جایگزین او شد تا نخستین همکاری خود را با مهرجویی رقم بزند.




جذابیت‌ها: فیلم کنجکاوبرانگیزی است؛ آیا ادامه فیلم‌های نارنجی‌پوش و چه خوبه که برگشتی است یا نه دوباره می‌توان خلاقیت‌های مهرجویی در آثار ماندگارش را در اشباح شناسایی کرد یا اصلا می‌توان به عنوان یک فیلم مستقل از آن لذت برد. طبق معمول سینمای مهرجویی کارگردانی و بازی‌ها همیشه پتانسیل گرفتن جایزه را دارند.






● بیگانه: بهرام توکلی




توکلی با ساخت چهار فیلم، خود را به عنوان یک کارگردان صاحب سبک در سینمای اجتماعی ایران تثبیت کرده است و حالا بعد از اقتباس از نمایشنامه باغ وحش شیشه‌یی در ساخت فیلم اینجا بدون من، سراغ نمایشنامه اتوبوسی به نام هوس رفته که قبلا فیلمی به همین نام و با اقتباس از همین نمایشنامه توسط الیا کازان و با بازی مارلون براندو ساخته شده است. آخرین فیلم او آسمان زرد کم عمق بود که مخالفان و موافقان سرسختی داشت و در چند رشته کاندید جایزه شد و جایزه تدوین را دریافت کرد.




حاشیه ها: او از معدود فیلمسازانی است که در سکوت خبری کامل و فارغ از هرگونه حواشی به کار خود می‌پردازد.




جذابیت ها: ارتباط موثر مخاطب با فیلم اینجا بدون من باعث شده که اقتباس او آن هم از نمایشنامه‌یی معروف، جذابیت‌های خاص خود را داشته باشد. علاوه بر این او در ساخت فیلم‌هایش همیشه شعور مخاطب را در سطح بالایی در نظر گرفته که باید دید در فیلم جدیدش این احترام لحاظ شده است یا نه. درباره احتمال گرفتن جایزه، فیلم‌های او همیشه در همه رشته‌ها به ویژه کارگردانی و تصویر‌برداری خلاق ظاهر شده‌اند. اما به نظر می‌رسد که برگ برنده فیلم در جوایز، بازی پانته آبهرام باشد که قرار است نقشی پرفراز و فرود را ایفا کند.






● پنجاه قدم آخر: کیومرث پوراحمد




شریف و انسانی کلید واژه‌هایی هستند که درباره سینمای پوراحمد عینیت پیدا می‌کنند. از خواهران غریب تا شب یلدا او همیشه به جامعه پیرامون نگاهی دلسوزانه و روشنگر داشته است. آخرین فیلم او که در جشنواره نمایش داده شد اتوبوش شب بود که با استقبال مطلوبی مواجه شد.




حاشیه‌ها: فیلم با کمترین حاشیه ممکن ساخته و آماده شد.




جذابیت‌ها: تجربه موثر او در ساخت فیلم اتوبوس شب نوید یک درام اثرگذار را می‌دهد. ضمن اینکه طبق معمول سینمای پوراحمد، کارگردانی و بازیگری نیز قابلیت کاندیدا شدن را دارند و یادآوری بازی محمد رضا فروتن در شب یلدا و خسرو شکیبایی در اتوبوس شب موید همین نکته است.






● چ: ابراهیم حاتمی‌کیا




حاتمی‌کیا بعد از ساخت فیلم به نام پدر از سینمای جنگ فاصله گرفت و با ساخت دعوت و به رنگ ارغوان فضاهای دیگری را تجربه کرد اما حالا به سینما و علاقه‌مندی‌های قبلی بازگشته است. آخرین فیلم او گزارش یک جشن بود که به خاطر مضمون ملتهب و سیاسی‌اش درگیر حواشی شد و آن طور که باید مورد داوری قرار نگرفت و به جای اکران از طرف مدیران ارشاد وقت خریداری شد.




حاشیه‌ها: اختلاف او با فریبرز عرب نیا در همان روزهای اول و قهر عرب نیا در روزهای آخر مهم‌ترین حاشیه ساخت فیلم بود و حاتمی‌کیا مجبور شد که در صحنه پایانی از بدل استفاده کند.




جذابیت‌ها: بازی فریبرز عرب‌نیا که کمتر عکسی از چهره او در رسانه‌ها درج پیدا کرد. باید دید که او از زیر سایه نقش مختار رهایی یافته یا نه همان حس‌ها و حرکت‌ها در او نهادینه شده است. ضمن اینکه جشنواره همیشه به فیلم‌های دولتی روی خوش نشان داده و حاتمی‌ نیز همیشه دست پر از جشنواره برگشته است.






● رستاخیز: احمدرضا درویش




درویش با دوئل نشان داده که در مصرف بودجه‌های کلان برای به تصویر کشیدن سلیقه و زیبایی‌شناسی سینمایی‌اش مهارت لازم را دارد که دوئل حداقل از نظر فضاسازی در کارنامه فیلم‌های جنگی، جزو بهترین فیلم‌ها قرار می‌گیرد. او که حدود ۸ سال از زندگی‌اش را صرف ساخت این فیلم کرده به حماسه عاشورا- مقطع تاریخی مرگ معاویه تا شهادت امام حسین- پرداخته است که از طرف رسانه‌ها لقب عظیم‌ترین پروژه تاریخ سینمای ایران را گرفته است.




حاشیه‌ها: شنیده می‌شود که در این فیلم برای نخستین بار در تاریخ سینما و تلویزیون، چهره‌های حضرت عباس (ع)، حضرت علی اکبر (ع) و حضرت قاسم (ع) به تصویر کشیده شد که باید دید چه واکنش‌هایی در پی خواهد داشت. حاشیه دیگر مرگ یکی از عوامل گروه فیلمبرداری بود که در یکی از صحنه‌ها از کرین سقوط کرد و پس از سپری کردن چند روز در کما، فوت کرد.




جذابیت‌ها: از نکات جذاب فیلم، حضور سینماگران مشهور جهانی در عوامل تولید است که کنجکاوی‌ها را دوچندان می‌کند. آیا صرفا از نام آنها استفاده ابزاری شده یا نه به معنای واقعی کلمه خلاق و با انگیزه کافی در خدمت روایت فیلم رفتار کرده و یک اثر جهانی ساخته‌اند؟ طبیعی است که بیشتر عوامل این فیلم تاریخی به ویژه جلوه‌های ویژه پتانسیل دیده شدن از طرف داوران را خواهند داشت.






● طبقه حساس: کمال تبریزی




کمال تبریزی از جمله فیلمسازانی است که نیاز‌های مخاطب را به خوبی می‌شناسد و با ساخت فیلم‌هایی نظیر لیلی با من است، شیدا و مارمولک این امتیاز مثبت را ثابت کرده است. آخرین فیلم او خیابان‌های آرام بود که به مانند فیلم یک گزارش جشن به خاطر مضمون سیاسی‌اش مهجور واقع شد در فیلم جدیدش که قبلا قبر دو طبقه نام داشت از ایده مرکزی جذابی استفاده کرده است: مردی پس از فوت همسرش او را در یک قبر دو طبقه دفن می‌کند، اما سال‌ها بعد در می‌یابد که جسد مرد دیگری را در طبقه دیگر دفن کرده‌اند و همین ماجراهای فیلم را دامن می‌زند.




حاشیه ها: او همیشه درگیر حاشیه بوده است از حواشی نمایش مارمولک گرفته تا عدم نمایش دو فیلم پاداش و خیابان‌های ارام. اما در فیلم طبقه حساس سعی کرده از حواشی دوری کند. تنها حاشیه آن به گرفتن پروانه ساخت آن برمی‌گردد که فیلمنامه بارها مورد بازنویسی قرار گرفت و بعد از رفت و آمدهای مختلف بالاخره موفق شدند آن را بسازند.




جذابیت‌ها: ترکیب پیمان قاسم‌خانی که یکی از بهترین فیلنامه‌نویسان سینماست با رضا عطاران، فیلم ورود آقایان ممنوع را تداعی می‌کند و ترکیب قاسم خانی با تبریزی که همکاری آنها در استقبال بی‌سابقه از فیلم مارمولک به بار نشست. به نظر می‌رسد عطاران و دیگر بازیگران در کنار فیلمنامه، شانس‌های تصاحب جایزه باشند.






● قصه‌ها: رخشان بنی‌اعتماد




فیلم‌های رخشان بنی‌اعتماد همواره از جانب سه طیف جشنواره، منتقد و مخاطب با استقبال چشمگیری روبه‌رو شده‌اند و هر وقت که در جشنواره حضور داشته ثابت کرده که حرف جدیدی برای گفتن دارد. در روسری آبی، نرگس، بانوی اردیبهشت، زیر پوست شهر و خون‌بازی و… از زاویه دید یک جامعه‌شناس ماهر به بحران‌های فردی و اجتماعی نگاه شده تا در انطباق کامل با مقتضیات زمانه‌اش باشند و به عنوان سندی ماندگار از وضعیت تاریخی و اجتماعی محسوب می‌شوند. نکته متمایز قصه‌ها با دیگر آثار ساخته شده در سینمای ایران به نوع روایت آن برمی‌گردد که قرار است سرنوشت شخصیت‌های فیلم‌های قبلی او- از خارج از محدوده گرفته تا خون‌بازی- را در سال‌های اخیر دنبال کند که در هفت فیلم کوتاه در قالب یک فیلم سینمایی ارائه می‌شود.




حاشیه‌ها: فیلم در چند اکران محدود برای چند منتقد و فیلمساز توانست با استقبال روبه‌رو شود اما به خاطر مخالفت با نگاه روشنگر او از طرف مدیران دولتی، فیلم مجال نمایش گسترده پیدا نکرد. در واقع در اقدامی من درآوردی و بی‌سابقه به فیلم پروانه نمایش دادند اما از نوعی که نه در سینما، نه در تلویزیون، نه در جشنواره و نه در اکران خصوصی امکان نمایش داشته است! تا حدی که خود اعتماد گفته که گویی به من اجازه داده‌اند که در خانه به تنهایی فیلم را تماشا کنم.




جذابیت‌ها: مجموعه‌یی از بهترین بازیگران سینما در فیلم حضور دارند: گلاب آدینه، مهدی هاشمی، محمد رضا فروتن، فرهاد اصلانی، پیمان معادی، باران کوثری، نگار جواهریان و… . نکته جذاب دیگر شیوه نگاه بنی‌اعتماد به بحران‌های اجتماعی است که همیشه با شخصیت‌هایی ملموس، یک زندگی باورپذیر را خلق کرده است و با توجه به خبرهای اندکی از فیلم درز پیدا کرده به نظر می‌رسد که فیلم در بیشتر رشته‌ها کاندید شود. از جمله فیلمنامه، کارگردانی و بازی‌ها.






● متروپل: مسعود کیمیایی




فیلم‌های کیمیایی در تمام سال‌های اخیر مخاطبان صفر و صدی داشته است، طرفداران او که همچنان از مضامین موجود در فیلم‌هایش دفاع می‌کنند و از طرفی دیگر مخالفانش که رویکرد جامعه‌شناسی او را کهنه و دمده می‌دانند. اما کیمیایی ثابت کرده که بدون توجه به انتقادها در مسیر مورد علاقه‌اش حرکت می‌کند. آخرین فیلم او جرم بود که توانست به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شود.




حاشیه‌ها: مهم‌ترین حاشیه در نوع انتخاب اسم فیلم بود. ابتدا کلید شکسته نام گرفت، سپس به دلیل مشابهت با شعار دولت روحانی، به عرق سرد تبدیل شد و سپس به مترو پل تغییر یافت و از آنجایی که طبق ضوابطی مشخص، نام فیلم‌ها باید ایرانی انتخاب می‌شد تا مدتی همین امر باعث چالش بود که به نظر می‌رسد با همین نام متروپل ارائه شود. حاشیه دیگر آنجا بود که فیلم در مرحله تدوین متوقف ماند و پس از اشاره کیمیایی به کمبود مالی پروژه دوباره از سر گرفته شد. از طرفی دیگر رفت و آمد آدم‌های مختلف سینمایی و غیرسینمایی در پشت صحنه کار از علی پروین گرفته تا عباس کیارستمی، خوراک مناسبی برای رسانه‌ها فراهم کرد.




جذابیت‌ها: اینکه برای نخستین‌بار در سینمای کیمیایی قهرمان داستان یک زن است، پتانسیل بالقوه‌یی در خود دارد. لوکیشن اصلی فیلم سینما متروپل است که به سالن بیلیارد تبدیل شده و هسته مرکزی درام در این مکان شکل می‌گیرد، باید دید کیمیایی به کمک کیوان مقدم (طراح صحنه) توانسته فضای باورپذیری خلق کند با نه. احتمال گرفتن جایزه از طرف بازیگران که طبق معمول همیشه برگ برنده سینمای کیمیایی بوده است، وجود دارد و علاوه بر این، کارگردانی و طراحی صحنه نیز ممکن است مورد پسند داوران قرار گیرد.

[ad_2]

لینک منبع

چند ریشتر حرف تب‌دار

[ad_1]

چند ریشتر حرف تب دار

مروری بر سی و دومین جشنواره تئاتر فجر


جشنواره تئاتر فجر در حالی واپسین روزهای برگزاری خود را می‌گذراند که بیش از ۵۰ نمایش داخلی و خارجی اجراهای خود را پشت سر گذاشته‌اند.




این جشنواره (اگر چه کج دار و مریز) توانسته در طول بیش از سه دهه به مهم ترین رخداد نمایشی در کشور تبدیل شود و خود را تثبیت کند. تئاتر ایران با وجود وفور نیروهای علاقه مند و پرشور، همچنان بشدت فقیر است و با نامهربانی های عدیده ای روبه روست. در طول نزدیک به سه هفته برگزاری جشنواره تئاتر فجر امسال باز هم به سبک و سیاق سال های گذشته، نقاط ضعف و قوت این هنر نحیف در ایران آشکار شد و اهالی تئاتر به دو سه نمایش در حد جرقه و بارقه هایی امیدبخش برای اجراهای سال آتی دل خوش داشتند.




جشنواره با کلی حاشیه و جنجال آغاز شد؛ از تغییر دیرهنگام دبیر جشنواره گرفته تا اعتراضات پر حجم فعالان تئاتر شهرستان ها به خاطر راه نیافتن آثارشان به بخش «چشم انداز تئاتر ایران». معترضان بر این اعتقاد بودند که عنوان این بخش باید به چشم انداز تئاتر تهران تغییر داده شود. برگزاری نمایشگاه عکس ها و پوسترهای تئاتر در زیرگذر چهارراه ولیعصر که هنر نمایش را به میان مردم می برد و به آنها می شناساند، فقط دو روز دوام آورد و با انتقال پوسترها و عکس ها به تئاتر شهر عملا بار دیگر چهره زیبا اما زخمی تئاتر از حوزه دید مردم خارج شد. این اتفاق در حالی رخ داد که استقبال مردم و مسافران مترو از نمایشگاه بسیار دور از انتظار و شوق انگیز بود!




امسال وضعیت بلیت فروشی جشنواره در سایت ققنوس تقریبا قابل قبول بود. علاقه مندان تماشای نمایش ها می توانستند با چند کلیک بسرعت به بلیت نمایش های مورد علاقه خود دسترسی پیدا کنند، اما در نیمه های برگزاری جشنواره بخصوص با شروع اجرای نمایش های پرطرفدار، سر و کله بلیت های جعلی حتی کارت خبرنگاری جعلی و جایگاه های وی. آی.پی هم پیدا شد! آرش ساد، کار جدید محمد رحمانیان اولین نمایشی بود که تمام بلیت هایش همان دقایق اولیه باز شدن سایت تمام شد. البته شنیده می شود بلیت های این نمایش حتی در سایت هم موجود نبوده است. خوشبختانه بلیت فروشی اینترنتی تا روزهای پایانی جشنواره همچنان ادامه داشت و به مراجعه حضوری به گیشه نیازی نبود.




«Pyghian ۰ratorio» محبوب ترین نمایش خارجی امسال بود؛ کاری از کشور لهستان مبتنی بر موسیقی و اکت. موضوع نمایش بر اساس روایتی از اسطوره ها و میتولوژی یونان باستان (آگاممنون و ارستتس) شکل گرفته بود. کارگردان آشکارا تلاش کرده بود به زبانی جهانی برای ارتباط با تماشاگران دست یابد و دراین راه نسبتا موفق به نظر می رسید. نمایش بی کلام «سرایت درد» از کشور فرانسه و «تنها در میان جمعیت» از کشور ایتالیا نیز جزو اجراهای قابل بحث این دوره از جشنواره بودند. تنها در میان جمعیت در برخی فصول از قالب نمایش صحنه ای خارج و به یک پرفورمنس تبدیل می شد. این نمایش آمیزه ای از نور و موزیک بود.




در بین نمایش های ایرانی (تا زمان تنظیم این گزارش ـ هفتم بهمن ماه) «سه جلسه تراپی و یک مهمانی…» (افسانه ماهیان)، «قصه ظهر جمعه» (سیدمحمد مساوات) و «ننه دلاور» (زهرا صبری) بیش از رقبای خود بیننده داشتند و سالن اجرایشان لبریز از جمعیت بود. «سه جلسه تراپی و یک…» یک نمایش مطول دو پاره با ساختاری بشدت رادیویی بود. پاره اول سرشار از بن مایه های روانشناختی بود، اما در نیمه دوم نمایش به فلسفه می گرایید ضمن آن که فمینیسم غلیظی بر کل فضای نمایش حاکم بود. سه جلسه تراپی و یک مهمانی… در همان پاره اول از ریتم می افتاد و تماشاگرانش را خسته می کرد. این نمایش برخلاف کارهای گذشته ماهیان فاقد اکت بود و بر اساس صوت و دیالوگ پیش می رفت. غلبه کلام بر همه اجزای نمایش آنقدر آشکار و آزاردهنده بود که خود به خود این سؤال برای مخاطبان پیش می آمد که چرا این نمایش به جای شرکت در بخش رادیو تئاتر جشنواره به بخش چشم انداز راه یافته است؟! برای درک پیام نهفته در سه جلسه تراپی و یک مهمانی… مخاطب فقط به دو گوش شنوا نیاز داشت و اصلا به چشم نیازی نداشت! سقراط (حمیدرضا نعیمی) و «کالیگولا» (سعید کاظمیان) از جمله نمایش های تاریخی جشنواره امسال بودند. کارگردان های هر دو نمایش کوشیده بودند با نگاهی دیگرگون و ضدکلیشه به کلیشه های تاریخ بنگرند. «سقراط» بین زمان گذشته و حال در نوسان بود. در نمایش دوم نیز نویسنده کوشیده بود شخصیت تازه ای از کالیگولا ارائه کند. دو نمایش «لطفا دور از دسترس اطفال نگهداری شود» (مهدی پاشایی) و «در باب تفریحات سالم و غیرسالم» (فریبرز کریمی و سیداحسان عرفانی) اعتیاد را نشانه رفته بودند.


آسیب شناسی اعتیاد در این نمایش ها از حد آثار مرسوم در این زمینه فراتر نمی رفت. «لطفا دور از دسترس اطفال نگهداری شود» که به سوزانده شدن یک کودک توسط والدین معتادش پرداخته بود، نمایشی بود در حد صفحه حوادث روزنامه ها. «در باب تفریحات سالم و غیر سالم» بازی های خوبی داشت، اما فاقد حرف تازه ای بود. «احساس آبی مرگ» (امین میری) که قبل از جشنواره اجراهای زیادی داشت، شرح زندگی دردبار نوجوانانی بود که به دلایل مختلف مرتکب جرم شده بودند. این نمایش نیمه مستند مصداق بارز تئاتر اجتماعی بود. تئاتر اجتماعی عنوان یکی از بخش های جدید جشنواره تئاتر فجر امسال بود که قرار بود نمایش هایی که مضامین اجتماعی داشتند یا به آسیب شناسی اجتماع می پرداختند را در بر گیرد، اما در آستانه برگزاری جشنواره این بخش حذف شد! «خانه آقای کرمی» (امیر اخوین)، «سعادت لرزان مردم تیره روز» (یعقوب صدیق جمالی)، «یوبیتسومه» (نیما نادری) و «در شوره زار» (حسین کیانی) دیگر نمایش های اجتماعی فجر سی و دو بودند. خانه آقای کرمی طراحی صحنه ساده، اما هدفمندی داشت.


این نمایش که عمدتا بر کمدی کلام متکی بود لحظات فرحبخشی را برای تماشاگرانش به ارمغان آورد. «سعادت لرزان مردم تیره روز» در سال های گذشته بسیار بحث برانگیز بود. این نمایش به ترسیم موقعیت بحرانی یک خانواده در اواخر دهه ۶۰ می پردازد. اجرای جشنواره ای سعادت لرزان مردم تیره روز هر چند در مواردی تخت و یک بعدی بود، اما در مجموع اجرای موفق و راضی کننده ای محسوب می شد.




یوبیتسومه نیز به سال ها قبل بازگشته بود؛ آن زمان که ایرانی ها به ژاپن مهاجرت می کردند. پیام نمایش از پیش آشکار و قابل حدس بود: نفی مهاجرت و تأکید برماندن در وطن. طراحی صحنه یوبیتسومه سنخیتی با محتوای آن نداشت و هر کدام ساز خود را می زدند. «در شوره زار» (حسین کیانی) از آن نمایش هایی بود که می توان با عنوان تئاتر اعتراض یا تئاتر انتقادی از آنها یاد کرد. کیانی در این نمایش به ظاهر بی زمان و مکان، خبر جنجالی دو سال پیش رسانه ها مبنی بر خارج کردن چند بیمار از بیمارستان و رها کردنشان کنار جاده را دستمایه خود قرار داده بود. نقاط ضعف در شوره زار را باید در زمان بیش از حد طولانی، ریتم کند و پرنوسان، طراحی صحنه غیرحرفه ای و باری به هر جهت و بازی ضعیف مجید صالحی سراغ گرفت. مصطفی کوشکی در «افسونگر» کوشیده بود در قالب یک متن رئال به اجتماع نقبی بزند، اما در برهه های حساس نمایشی کارش به تصنع و تکرار می کشید.


افسونگر گاه تا حد نمایش های آماتوری تلویزیونی تنزل می کرد. در تئاتر ایران معمولا مضامین دینی و مذهبی را به شکل مستقیم، در بافت تاریخی و اسطوره ای و غیررئال و در عهد باستان یا ازمنه بسیار دور مطرح می کنند، اما در سال های اخیر این قاعده تا حدودی دستخوش دگرگونی شده و این قبیل مضامین گاه در امکنه و ازمنه معاصر، در قالب رئال و به صورت غیرمستقیم روایت و اجرا می شوند. در جشنواره تئاتر فجر امسال نمایش های«سنگ بست» (محمد مهدی خاتمی) و «مدریک» (شهرام کرمی) تابع این گرایش جدید بودند. سنگ بست از مشهد همچون بیشتر آثار خاتمی، نمایشی زن محور بود با متنی محکم و البته موجز بدون هرگونه پراکنده گویی.


بازی خوب و حرفه ای کریم جشنی از امتیازات برجسته این نمایش محسوب می شد. مدریک شخصیت محوری جالبی کرد: فرزند یک خانواده همچون دکتر فاستوس اسیر خودشیفتگی (Narcissism) می شود و به این باور غلط می رسد که برتر از دیگران است، اما در پایان توسط مادرش به صراط مستقیم بر می گردد. هر دو نمایش واجد ارزش های دینی قابل بحثی بودند. «روبنسون و کروزو» (علیرضا کوشک جلالی) مجموعه هنرمندانه ای از اکت های کمیک بود که با کمی اغماض می توان آن را جزو نمایش های موفق جشنواره امسال قرار داد. مضمون این نمایش یادآور فیلم کلاسیک «جهنم در اقیانوس آرام» (جان بورمن ـ ۱۹۶۸) بود. «پوتین ها» (کاوه مهدوی) نگاه تازه ای به دفاع مقدس داشت. این نمایش مشتمل بر سه اپیزود بود. مشکل پوتین ها، به رغم پیام مثبت و ارزشمندش، عدم تجانس و ناهمخوانی اپیزودهای آن با یکدیگر بود.


«ننه دلاور» (زهرا صبری) اجراهای پردردسر و حواشی پررنگی داشت. چندی پیش سجاد افشاریان ننه دلاور نمایشنامه جاودانی برتولت برشت را در ترکیب با نمایشنامه «بیرون پشت در» ولفگانگ بورشت اجرا کرد. صابر ابر در آن نمایش نقش ننه دلاور را بازی می کرد! در نمایش خانم صبری، فاطمه معتمدآریا ایفاگر این نقش بود. تمام بازیگران این نمایش عهده دار بیش از یک نقش بودند و زنان علاوه بر نقش خود، نقش های مردانه را نیز ایفا می کردند. بازی های معتمدآریا و بهناز جعفری در یاد ماندنی بود. بلیت های پیش فروش این نمایش بسرعت نایاب شد. «ابوالهول» (داوود پورحمزه) توطئه صهیونیست ها برای ربودن اوراق ذی قیمتی از یک دانشمند عراقی را با چاشنی طنز همراه کرده بود. ابوالهول در مرز بین یک کار آماتوری و یک نمایش حرفه ای متوقف مانده بود.


«کاریز ما» (حامد مهریزی زاده) از یزد نیز همین مشکل را داشت؛ نمایش شریف و آبرومندی که قصد دراماتیزه کردن آیین ها و خرده فرهنگ های بومی و محلی را داشت. «دایی وانیا» (اکبر زنجانپور)، «خیال بی خیال» (احسان فاضلی)، «فرجام سفر طولانی طوبی» (محسن حسن زاده) و «من تمامی مردگان بودم» (عبدالله برجسته) به شکل افراطی وابسته به ادبیات بودند، به گونه ای که این وابستگی کار دستشان داده بود. هیچ کدام از این نمایش ها، تئاتر خالص نبودند و در بخش های عمده ای از متن و اجرا از عناصر نمایشی تهی می گشتند. بازیگران در لحظاتی بی حس و حال به نظر می رسیدند و انگار که مشغول روخوانی یا نمایشنامه خوانی بودند با وجود این نمی توان منکر ارزش های تک تک شان شد.




«چند ریشتر حرف تب دار» (محمد شاکری) یکی از بهترین نمایش های این دوره از جشنواره بود که متأسفانه به علت اجرا در تماشاخانه سنگلج آن چنان که باید و شاید دیده نشد. این نمایش اجرایی سوررئال از متنی رئال بود با فرمالیسم بسیار دقیق و حساب شده و بازی های تأثیر گذار جواد پورسعید و رضا انصاری. «چند ریشتر حرف تب دار» به مصداق اسمش فشار روانی شدیدی بر تماشاگر وارد می کرد. پوستر این نمایش طراحی بی نظیر و بسیار تفکربرانگیزی داشت.


شهرام خرازی ها


منتقد

[ad_2]

لینک منبع

جاشمعی‌های دست‌ساز

[ad_1]

جاشمعی های دست ساز

معمولا نور شمع فضایی گرم تر و دوست داشتنی تر فراهم می کند و برای همین هم خیلی ها طرفدار آن هستند چند شمع کوچک و بزرگ که روشن شود و گوشه و کنار خانه را با نور زیبایش تزئین کند, مسلما فضای خانه هم به کلی تغییر خواهد کرد


معمولا نور شمع فضایی گرم‌تر و دوست‌داشتنی‌تر فراهم می‌کند و برای همین هم خیلی‌ها طرفدار آن هستند. چند شمع کوچک و بزرگ که روشن شود و گوشه و کنار خانه را با نور زیبایش تزئین کند، مسلما فضای خانه هم به کلی تغییر خواهد کرد.




البته زمانی که برای خرید شمع به بازار بروید متوجه می شوید، نه تنها شمع ها که حتی جاشمعی های مختلفی در طرح ها و رنگ های متفاوت وجود دارد که گاهی حتی این تنوع و جذابیت، کار انتخاب را هم سخت می کند، ولی خیلی ها خودشان دست به کار می شوند و از اسباب و وسایل ساده خانه برای ساخت جاشمعی های خلاقانه استفاده می کنند. در این فرصت به چند نمونه از این جاشمعی ها اشاره می کنیم؛ شاید روزی شما هم تصمیم بگیرید برای خودتان ساده ترین جاشمعی ها را بسازید.




خیلی وقت ها لیوان های بلوری که در خانه داریم می شکند و یکی یکی تعدادشان کم می شوند تا زمانی که فقط یکی، دو عدد از لیوان ها باقی می ماند. آن وقت است که خیلی ها نمی دانند با این لیوان های تک چه کار باید کرد. بعضی ها می گویند باید آنها را رد کرد، چون دوست ندارند روی سفره شان لیوان های متفاوتی بچینند، ولی گروهی هم تا زمانی که تمام لیوان ها بشکند از آنها استفاده می کنند.


اما اگر شما هم یکی، دو لیوان تک دارید و نمی دانید چطور باید از آن استفاده کرد، خوب است به کمک آنها جاشمعی های زیبایی برای خودتان بسازید. آنهایی که با نقاشی روی شیشه آشنا هستند که براحتی می توانند این لیوان ها را به جاشمعی تبدیل کنند، اما کسانی که این مهارت را ندارند هم نباید ناامید شوند. چون با شیوه های ساده و خلاقانه ای می توان لیوان را به جاشمعی تبدیل کرد و شمع کوچکی داخلش قرار داد. چسباندن تکه پارچه های رنگی ـ بهتر است پارچه ها نازک باشد تا نور شمع را بخوبی رد کند ـ استفاده از صدف ها و سنگ هایی که می توانید آنها را روی لیوان بچسبانید و حتی کمک گرفتن از دکمه های رنگارنگ برای طراحی و تزئین لیوان و تبدیل آن به جا شمعی می تواند مفید باشد. در این میان به سلیقه خودتان می توانید از روبان های رنگی، کاغذهای رنگارنگی که به شکل های مختلف بریده شده، گلبرگ های گل و… هم استفاده کنید و آنها را دور لیوان بچسبانید. همچنین می توانید مقوایی با اندازه و ارتفاع مناسب بردارید و طرح دلخواه تان را روی آن بکشید. البته رنگ مقوا باید همان چیزی باشد که برای جاشمعی تان می خواهید.


پس از این که کار طراحی تمام شد به کمک کاتر قسمت های داخلی طرح را جدا کنید و مقوا را دور تا دور ظرف یا لیوان تان بچسبانید و شمع وارمر را داخل آن بگذارید. با این کار شمع که روشن شود، طرح دلخواه شما نورانی خواهد شد. حتی می توانید از شاخه های خشک درختان یا برگ های خشک شده هم کمک بگیرید و دور تا دور ظرفی که قرار است جاشمعی شود به کمک آنها تزئین کنید.




گاهی هم اصلا لازم نیست تزئینات خاصی را برای جاشمعی در نظر بگیرید. همین که چند عدد شمع با رنگ ها و اندازه های متناسب تهیه کنید و آنها را داخل ظرف مناسبی بچینید، کارتان تمام می شود. بله، گاهی ترکیب رنگ شمع های مختلف و همین طور تفاوت ارتفاع و اندازه شان که کنار هم قرار گرفته اند، محیط زیبایی برای خانه شما فراهم می کند. البته برای این که کارتان کمی زیباتر و متفاوت تر شود، می توانید هرطور که دوست دارید شمع ها را تزئین کنید. مثلا استفاده از سنگ ها و صدف های زیبا داخل ظرفی که شمع ها در آن قرار دارد یا ریختن مقداری سنگ رنگی و… از روش های تزئین ظرف شمع هایتان است که می توانید آنها را به کار ببرید.


مریم اسدی

[ad_2]

لینک منبع

دنیای هزار رنگ فرش‌های ماشینی

[ad_1]

دنیای هزار رنگ فرش های ماشینی

اگر چه طی سال های اخیر کف پوش های ساختمانی مدرن نظیر پارکت, لمینیت و محبوبیت زیادی یافته اند, اما ورود این کف پوش ها بازار قدیمی ترین کف پوش ها فرش را بی رونق نکرده است


اگر چه طی سال‌های اخیر کف‌پوش‌های ساختمانی مدرن نظیر پارکت، لمینیت و… محبوبیت زیادی یافته‌اند، اما ورود این کف‌پوش‌ها بازار قدیمی‌ترین کف پوش‌ها (فرش) را بی‌رونق نکرده است. فرش‌هایی که به خانه رنگ و آب می‌دهند و در انواع گوناگون و با قیمت‌های گوناگونی به بازار عرضه شده‌اند. در این بین به دلیل قیمت گران فرش‌های دستبافت، نمونه‌های ماشینی که قیمت ارزان و تنوع بالایی از لحاظ طراحی و رنگ دارند مورد توجه اکثر خریداران و به ویژه جوانان قرار گرفته است. با توجه به این موضوع ما در این بخش به مقوله فرش ماشینی پرداخته‌ایم. اگر به این موضوع علاقه‌مندید این مطلب را بخوانید:


● تاریخچه فرش ماشینی در ایران


تاریخچه پیدایش فرش ماشینی در کشورمان نشان می‎دهد که این محصول در ایران عمری حدود۴۰ سال دارد.


ابتدای دهه ۵۰ اولین فرش ماشینی تولید داخل در کارخانه مخمل و ابریشم کاشان توسط ماشین‎های مخمل بافی ژاکارد و با الیاف مصنوعی براق و پرز نسبتا کوتاه و وزن سبک، بافته و روانه بازار شد. همزمان با آن عده‎ای از تجار، فرش‎هایی با همین مشخصات و تا حدی مرغوب‎تر از کشور بلژیک وارد بازار ایران کردند و سلیقه ایرانی را با پدیده فرش ماشینی آشنا کردند.


با مشاهده استقبال نسبتا مطلوبی که مردم از فرش ماشینی به عمل آوردند صاحبان گروه صنعتی بهشهر (خاندان لاجوردی) اقدام به تاسیس شرکت بزرگی به نام شرکت صنایع کاشان (فرش راوند) کردند که فعالیت آن در زمینه تولیدات مواد مرتبط با فرش و همچنین خود فرش ماشینی بود و اولین محصول آن در سال ۱۳۵۳ به بازار عرضه شد.


این محصول با نمونه‎های قبلی کاملا متفاوت و شباهت‎های زیادی به فرش دستباف داشت که به ویژه نوع پشمی آن بسیار مورد اقبال عمومی قرار گرفت. متعاقب آن شرکت‎های دیگری از جمله شرکت شهباف که بعدها به فرش گیلان تغییر نام داد و همچنین شرکت‎های فرش پارس و مولن روژ (نقش ایران) و فرش اکباتان تاسیس و به رقابت پرداختند. این امر تا اواخر سال ۵۷ به طور معمول ادامه داشت و شرکت‎های بزرگ تولیدکننده فرش با هم در حال رقابت بودند.


در سال ۵۷ تعدادی از متخصصان صنعت نساجی و دست‎اندرکاران صنعت فرش ماشینی و همچنین پاره‎ای از کارخانه‎داران که تا آن زمان در رشته‎های دیگر نساجی فعال بودند به فکر ایجاد واحدهای جدید فرش ماشینی افتادند و کارخانه‌هایی از قبیل قالی سلیمان، فرش مشهد، فرش شیراز (دناژ)، فرش مازندران، فرش باستان و ستاره کویر و تعدادی دیگر در گوشه و کنار کشور و با ماشین‎های مربوط به آن زمان مثل وندویل ALD۶۱ و AL۱ و TEXTIMA شروع به کار کردند و از همین جا سیر تحول فرش ماشینی در بخش خصوصی و توقف یکی پس از دیگری کارخانجات بزرگ موجود تحت پوشش دستگاه‎های دولتی آغاز شد. با انتقال تدریجی متخصصان شاغل در کارخانه‎های بزرگ به کارخانه‎های نوپا رقابت جدیدی در زمینه تولید فرش ماشینی در میان واحدهای بخش خصوصی در گرفت، ولی تحول اساسی در صنعت فرش ماشینی در کشور از سال ۶۵ شروع شد که این سیر تحول موجب ایجاد بیش از ۱۶۰۰ واحد کوچک و بزرگ تولیدکننده فرش شد که در حال حاضر مشغول رقابتند.


● انواع فرش ماشینی


فرش ماشینی توسط ماشین‌آلات مختلفی و در جنس‌های آکریلیک یا BCF و مخلوطی از این دو، یا الیاف جدید ابریشم مصنوعی (پلی استر) تولید می‌شود. البته فرش‌های ۱۰۰ درصد آکریلیک دارای کیفیت و قیمت بالاتری هستند؛ ولی فرش‌های ابریشم مصنوعی در حال حاضر به دلیل عدم‌پرزدهی و شست‌وشوی بسیار آسان و ثبات و درخشندگی بالا در بازارهای جهانی به‌عنوان بهترین کفپوش مورد توجه قرار گرفته است.


همچنین فرش‌ها بر اساس شانه به ۳۵۰ – ۴۴۰ – ۵۰۰ و ۷۰۰ شانه تقسیم می‌شوند. تراکم فرش‌ها نیز می‌تواند براساس نوع ماشین و شانه بین ۷۰۰ تا ۳۵۰۰ باشد.


فرش‌های ماشینی از لحاظ طرح نیز به گروه‌های گوناگونی تقسیم می‌شوند که اگر از فرش‌هایی با طرح‌های فانتزی و کودکانه و … بگذریم به طور کلی فرش ماشینی در انواع نقش ماهی، ترنج و فرش‌های افشان موجودند.در توضیح این فرش‌ها باید بگوییم که فرش‌های افشان که از طرح‌های محبوب بازار است، به علت نداشتن ترنج، محیط خانه را بزرگ‌تر نشان می‌دهد. گل‌ها در فرش‌های افشان می‌تواند ریز یا درشت باشد. فرش‌های ترنج‌دار هم تنوع بسیار زیادی دارند و عمده فرش‌ها را شامل می‌شوند. فرش‌های ترنج‌‌دار برای سالن‌هایی که ترنج آن در معرض دید باشد مناسب است، خصوصا اگر لوستر سالن پذیرایی بر بالای ترنج فرش قرار گیرد. فرش‌های ماهی هم دارای طرح‌های ریز هستند؛ بنابراین چرک‌تابند. رنگ‌های سرمه‌ای و گردویی این دسته فرش‌ها طرفدار بیشتری دارد.


● درجه‌بندی فرش‌های ماشینی


۱- ماشینی درجه یک:


تکرار سیلندر نداشته باشد.


اندازه نقشه کامل و بدون عیب باشد.


اختلاف طول فرش در مقایسه با استاندارد تا ۵ درصد ± باشد.‏


مقدار آهار مصرفی در متر مربع قالی مطابق استاندارد باشد.‏


اختلاف ارتفاع خواب تا ۱۰ درصد ± باشد.‏


ارتفاع در سطح قالی یکسان باشد.‏


تیغ‌خوردگی نداشته باشد.‏


نخ خواب اضافی نداشته باشد.‏


خواب سوختگی نداشته باشد.‏


پارگی نخ خواب سرتاسری نداشته باشد.‏


پارگی و سوراخ نداشته باشد.‏


حداکثر ۵ سانتی‌متر رفوی غیرقابل رویت داشته باشد.‏


وصله نداشته باشد.‏


پارگی تار نداشته باشد.‏


اشتباه طراحی نداشته باشد.‏


خرابی کارت ساده‌بافی نداشته باشد.‏


قلاب خوردگی در پشت قالی نداشته باشد.‏


ریشه و زیگزاگ بدون عیب باشد.‏


۲-ماشینی (درجه ‏SI‏) :


تکرار سیلندر حداکثر دو کارت یا یک سانتی‌متر داشته باشد.‏


اندازه نقشه کامل باشد.‏


زیردست قالی خوب باشد.‏


اختلاف طول قالی در مقایسه با استاندارد تا ۵ درصد باشد.‏


مقدار آهار مصرفی در متر مربع قالی مطابق استاندارد باشد.‏


اختلاف ارتفاع خواب تا ۲۰ درصد داشته باشد.‏


ارتفاع خواب سطح قالی تا ۲۰ درصد نایکنواختی نشان می‌دهد.‏


تیغ‌خوردگی نداشته باشد.‏


کسری خواب در زمینه ساده حداکثر ۳ میلی‌متر و در زمینه طرح‌دار حداکثر ۵ میلی‌متر داشته باشد.‏


خواب سوختگی نداشته باشد.‏


حداکثر تا ۴ ردیف پارگی نخ خواب سرتاسری داشته باشد.‏


پارگی و سوراخ نداشته باشد.‏


حداکثر ۱۰ سانتی‌متر رفو داشته باشد.‏


وصله نداشته باشد.‏


روزدگی آهار نداشته باشد.‏


پارگی نخ تار نداشته باشد.‏


حداکثر تا ۳ ردیف اشتباه طراحی داشته باشد.‏


حداکثر تا ۳ ردیف کارت در جاهای مختلف خرابی کارت ساده بافت داشته باشد.‏


حداکثر سطح پشت قالی قلاب خوردگی داشته باشد.‏


ریشه و زیگزاگ بدون عیب باشد.‏


۳-ماشینی (درجه ‏S۲‎‏) :


حداکثر ۵ سانتی‌متر یا ۱۰ کارت تکرار سیلندر داشته باشد.‏


جابه‌جایی نقشه خیلی کم داشته باشد.‏


زیردست قالی قابل قبول باشد.‏


اختلاف طول قالی در مقایسه با استاندارد تا ۱۰ درصد باشد.‏


مقدار آهار مصرفی در مترمربع در مقایسه با استاندارد قابل قبول باشد.‏


حداقل ارتفاع خواب ۴ میلی‌متر باشد (در صورتیکه اختلاف ارتفاع خواب داشته باشد)‏.


ارتفاع خواب سطح قالی تا ۵۰ درصد نایکنواختی نشان بدهد.‏


تیغ خوردگی کمی داشته باشد.‏


حداکثر یک سانتی‌متر در عرض کسری خواب داشته باشد.‏


حداکثر ۱۰ خط سرتاسری نخ خواب اضافی داشته باشد.‏


خواب سوختگی کم داشته باشد.‏


حداکثر ۱۵ سانتی‌متر رفو داشته باشد.‏


وصله نداشته باشد.‏


روزدگی آهار کم داشته باشد.‏


حداکثر ۵ سانتی‌متر پارگی نخ تار داشته باشد.‏


حداکثر تا ۶ کارت در جاهای مختلف خرابی کارت ساده بافت داشته باشد.‏


حداکثر پشت قالی قلاب خوردگی داشته باشد.‏


ریشه و زیگزاگ عیب کمی داشته باشد.‏


۴-ماشینی (درجه ۳‏S‏):‏


بیش از ۱۰ کارت یا ۵ سانتی‌متر تکرار سیلندر داشته باشد.‏


جابه‌جایی نقشه زیاد داشته باشد.‏


زیردست قالی قابل قبول باشد.‏


اختلاف طول در مقایسه با استاندارد تا ۳۵ درصد ± باشد.‏


مقدار آهار مصرفی در متر مربع قالی در مقایسه با استاندارد قابل قبول باشد.‏


در صورت وجود اختلاف ارتفاع خواب، حداقل ارتفاع خواب ۴ میلی‌متر باشد.‏


ارتفاع خواب سطح قالی تا ۵۰ درصد نایکنواختی نشان بدهد.‏


تیغ خوردگی کم داشته باشد.‏


بیش از یک سانتی‌متر در عرض کسری خواب داشته باشد.‏


بیش از ۱۰ خط سرتاسری نخ خواب اضافی داشته باشد.‏


خواب سوختگی زیاد داشته باشد.‏


بیش از هفت ردیف پارگی نخ خواب سرتاسری داشته باشد.‏


پارگی و سوراخ نداشته باشد.‏


بیش از ۱۵ سانتی‌متر رفو داشته باشد.‏


وصله کم داشته باشد.‏


روزدگی آهار داشته باشد.‏


بیش از ۵ سانتی‌متر پارگی نخ تار داشته باشد.‏


بیش از ۶ ردیف اشتباه طراحی داشته باشد.‏


بیش از ۶ ردیف در جاهای مختلف خرابی کارت ساده بافت داشته باشد.‏


سرتاسر پشت قالی قلاب خوردگی داشته باشد.‏


ریشه و زیگزاگ عیب کمی داشته باشد.‏


در مورد نخ اضافی بین دو حاشیه اگر حتی با کمبود یک نخ، نقشه به هم بخورد قالی درجه یک و نیم یا دو می‌شود.‏


همچنین به یاد داشته باشید که قالی‌هایی که عرض آنها ۵ سانتی‌متر نسبت به استاندارد کمتر باشد، درجه ۵ (درجه ۵‏S‏) شناخته شده و جزو ضایعات محسوب می‌شوند.‏






● نگهداری از فرش


فرش را در محیط‌های مرطوب قرار ندهید. رطوبت دشمن فرش است.


در صورت ریختن هر مایعی بر روی فرش سریعا نسبت به تمیز کردن فرش و رفع لکه اقدام کنید.


فرش را در نزدیکی بخاری و منابع حرارتی قرار ندهید.


اگر فرش شما روی سرامیک حرکت می‌کند، از ترمز فرش کمک بگیرید.


رول کردن فرش، هنگام جابه‌جایی و نگهداری بهتر از تا کردن فرش است.


اشیای سنگین مانند مبل، کمد و میزناهارخوری را حتی الامکان روی فرش قرار ندهید. اگر مجبور به این کار هستید اولا از در زیر پایه‌ها از یک قطعه طلق، فوم فشرده و یا موکت چندلا استفاده کنید. ثانیا هر چند وقت یک‌بار این وسایل را جابه‌جا کنید.


بـه صـورت هفتـگــی فــرش را جـــارو کنید.


فرش‌را هر شش‌ماه یک‌بار سر و ته کنید. این کار سایش فرش را به تعویق می‌اندازد.


فرش را در معرض تابش نور خورشید قرار ندهید.


برای شست‌وشوی فرش از شرکت‌های معتبر کمک بگیرید. بهترین وقت برای شست‌وشو اواخر بهار و تابستان است.

[ad_2]

لینک منبع

هنری که خیلی دیده نشد

[ad_1]

هنری که خیلی دیده نشد

درباره گرافیتی, هنر نسل چهارم


ابتدایی‌ترین آثار از هنر گرافیتی روی کتیبه‌ها، دیواره‌های غارها و … پیدا شــده‌اند. که گاه حاوی پیام‌های آنچنانی نبوده‌اند. یکی از ابتدایی‌ترین گرافیتی‌های مدرن گرافیتی در یکی از شهرهای قدیم یونان (درحال حاضر ترکیه) است که شکلی مانند قلب دارد. گرافیتی در امریکا در سال‌های ۱۹۶۰ بیشتر یک عمل سیاسی بوده و گروه‌هایی مانند LA Familia و Savage Skulls و Savage Nomads از این هنر برای مشخص کردی قلمروی خود استفاده می‌کردند و در این سال‌ها بود که‌Tag‌ها (که هم‌اکنون به‌عنــوان نوعی امضا در زیر آثار گــرافیتی کشیده می‌شوند) به وجود آمدند. گرافیتی کار معروف CornBread را می‌توان به‌عنوان یکی از نخستین گرافیتی کارهای تاریخ به حساب آورد.


در این زمان مرکز این هنر New York بود که در این شهر گرافیتی‌کاران مشهــوری مثل Taki۱۸۳ و۱۶۸ Tracy زندگی می‌کردند. با کمی دقت در‌می‌یابیم که در آن زمان مد بوده است که گرافیتی‌کاران شماره خیابان خود را به آخر اسم خود اضافه کنند. همان‌طور که گفتیم مرکز هنر گرافیتی در آن زمان شهر New York بود که در آن گرافیتی‌کاران مشهور زن مانند Barbara۶۲ و۶۲ Eva زندگی می‌کردند. یکی از وقایع مهم تاریخ گرافیتی در این سال‌ها انتقال هنر گرافیتی از خیابان‌های شهر به دیوارهای مترو‌ها و ایستگاه‌های قطار بوده است. در این زمان هنرمندان این شاخه به ایستگاه‌های مترو و قطارها هجوم بردند تا کارهای خود را بیشتر و بیشتر به معرض نمایش بگذارند. هنگامی که گرافیتی مدرن رونق بیشتــری یافت هنرمندان برای اینکه کارهایشان با یکدیگر اشتباه گرفته نشــوند مجبور شدند که‌Tag‌ها را به عنــوان امضایی در زیر آثار با ارزش خــود که Pieace نامیده می‌شدند به کار گیرند. (Pieace‌ها در ابتدا Tag‌هایی بــودند که گرافیتی‌کاران ضخامت و نوع نوشته‌های تگ را عوض می‌کردند و بعـد‌ها Tag‌ها به صورت آثاری در آمدند که MasterPiece یا به‌طور ساده‌تر Pieace نامیده شدند). گرافیتی را می‌توان از شاخصه‌های اصلی هیپ‌هاپ به شمار آورد (Rapping.DJing.BreakDancing.Graffii) و بیشـتر رپرهای امریکا از این هنر استفاده‌های بسیاری در کلیپ‌ها و تبلیغات می‌کنند. بحث تبلیغات شد، پس بهتر بگوییم هنر گرافیتی در تبلیغات نیز نقش بسزایی دارد. مثلا شـرکت سونی برای تبلیغ دستگاه PSP به صاحب‌های ساختمان‌ها در شهر‌های امریکا پول می‌داد تا تبلیغات خود را که به صورت گرافیتی بودند (گروهی از بچه‌ها که با چشم‌های گیج و متحیر خود مشغول بازی با PSP مانند یک اسکیت بورد و … بودند) روی دیوارهای ساختمان‌ها بکشـند. که البته شرکت سونی جریمه بسیار سنگینی برای این کار پرداخت کرد و همچنین مثال‌های فراوان دیگر از شرکت‌های معروف دنیا. این کار تقریبا در همه جای دنیا با منع قانونی مواجه است. گرافیتی با نوشته‌های سر دستی و یادگاری‌های روی دیوار متفاوت بوده و نیز مختص سن یا طبقه فرهنگی و اقتصادی خاصی نیست.


امروزه گرافیتی بیش از هر هنر دیگری مورد بد فهمی و استفاده نابه‌جا واقع شده است و در بسیاری از کشور‌ها جنبه تاثیرگذار و بیان‌گرای خود را از دست داده و صورت دیوار نوشته‌هایی رنگارنگ و پرپیچ و تاب (که آن هم خالی از ارزش نیست) مبدل شده است. هنر شهری و گرافیتی امروزه در تاریخ دنیای مدرن ریشه دوانیده است و تنه‌یی نسبتا تنومند یافته. به‌طوری که شاخه‌های آن در تمامی دنیا گسترش یافته است. این هنر در طی سالیان به شکل‌های گوناگون دچار تغیر و پیشرفت شده و در مسیر خود تجربه‌های فراوانی را به ثبت رسانیده. در این مطلب تلاش می‌شود تا انواع اصلی سبک‌های شناخته شده را برای مخاطبین و هنرمندان بازگو کرده تا در حین مشاهده آثار تا حدودی از نوع اجرا و سبک و روش کار هنر مندان نیز مطلع باشند.








● لغت‌نامه گرافیتی گرافیتی:




▪ امضا‌زنی




امضا همان‌طور که از نامش پیداست ساده‌ترین اثری است که روی دیوار‌ها می‌بینید. این نوع گرافیتی هرچند از نخستین انواع گرافتی محسوب می‌شود اما امروزه در جامعه هنر شهری به تنهایی وجهه خوب و هنری ندارد و به نوعی با وندالیسم پیوند می‌خورد.




▪ اثر




اثر که همان اثر هنری است به نقاشی گفته می‌شود که از غنای بصری بیشتری برخوردار بوده و از نقطه نظر هنری قابل بررسی باشد. یک اثر معمولا از رنگ‌های بسیاری تشکیل شده و از کنار هم گذاشتن خلاقانه حروف تصویر زیبا حتی ناخوانا را ایجاد می‌کند.

[ad_2]

لینک منبع

زمانی که روان و سیال می‌گذرد

[ad_1]

زمانی که روان و سیال می گذرد

گفت وگو با آزاده رزاق دوست به بهانه نمایشگاه «سایه های عدن» در گالری اثر


من در دوره‌یی شروع به کار کردم که خیلی خبری از آن فضای اکسپرسیو کارهای قبلی‌ام نبود




این عدن خیلی به معنی آن چیز از دست رفته نیست




اصلا فقط به معنی یک حضور است




این کارها در تاریکی به وجود آمدند و خلق شدند، توی یک تاریکی خیلی دلنشین، با یک نور گرم، معمولا نورها خیلی کم بودند و آن‌طور نبود که مثلا چراغ‌قوه یا پروژکتور بگذارم تا سایه‌ها به وجود بیایند و بعد بنشینم کار کنم مثلا وارد آتلیه‌ام می‌شوم، توی تاریکی شب و یک نور کوچک از پنجره آمده و یک تصویر نرم از چیزی که آنجا هست را به وجود می‌آورد و باعث می‌شود من به آن فضا بروم






مجموعه جدید کارهای آزاده رزاق‌دوست، «سایه‌های عدن» که در گالری اثر برپاست از جنبه بصری دارای کیفیات تزیینی فراوانی است، هرچند همیشه آثار او جلوه‌های بصری زیبایی درست می‌کردند و چشم‌نواز بوده‌اند. چنانچه خودش نیز تاکید دارد در مجموعه جدید او بیشتر از گذشته به فضاهای منفی در کارهایش اهمیت داده و برخلاف گذشته کمتر با رنگ‌های تند کارکرده است، همه اینها باعث می‌شود که به هنگام تماشای مجموعه او بیننده از تماشای منحنی‌های نرم و رنگ‌هایی لطیف لذت ببرد. او از نقاشانی است که حس‌هایش را در نقاشی‌اش نشان می‌دهد و برای این کار به زبانی بصری از آن خودش دست یافته است. «سایه‌های عدن» هم به گفته خودش بیان لحظه‌یی از زندگی خودش است، که با همین بیان بصری درآمیخته و بر دیوار گالری اثر رفته است.






اگر اجازه بدهید با موضوع یا اسم نمایشگاه شروع کنیم، بعد برویم سراغ نحوه اجرای کارها. به‌نظرم می‌آید که اسم نمایشگاه (سایه‌های عدن) باید در حین کارها آمده باشد.




معمولا به موضوع یا اینکه چه اسمی برای نمایشگاه بگذارم فکر نمی‌کنم، حدود یک سال یا همین حدود از شروع کارها می‌گذرد. شروع این دوره از کارهایم هم با سایه‌ها چیزی نبود که انتخاب کرده باشم یا من بخواهم دنبال ایده بگردم یا یک‌دفعه در کارهایم اتفاق بیفتد. همان فضای ذهنی و فضای زندگی خودم که خیلی به سکوت پناه برده بودم و فضای خالی و فضای تهی از چیزهایی بود که به آنها فکر می‌کردم، در دوره قبلی کارهایم هم فضاهای خالی بیشتر شده بود، خود این باعث شد که ناخودآگاه حس و حال کارهایم به سمت بوم‌های خیلی خالی‌تر و خالی از رنگ برود و این باعث شد که من به سایه‌ها توجه کنم، به عنوان چیزی که وجود خارجی ندارد، حتی موضوعی هم نیست که کسی بخواهد برای نقاشی انتخاب کند و در شروع به خود سایه‌های نگاه می‌کردم، در طول روز به سایه‌ها نگاه می‌کردم و می‌دیدم که در طول روز یا شب، زمانی نیست که سایه نباشد. یعنی در هر لحظه چیزی یا جسمی انعکاس پیدا می‌کند و چقدر هم این سایه‌ها ناپایدارند و همیشه در حال تغییرند. همین برای من فضای جذابی بود و به خالی بودن، آن تهی بودن و آن سکوت من معنی می‌داد. شروع کردم از همان درختچه‌هایی که داخل آتلیه داریم در فضای تاریکی کار کردن. این شروع مجموعه بود که سایه در این مجموعه موضوع اصلی است. عنوان «سایه‌های عدن» به این خاطر بود که این کارها خیلی لطیف بودند و من در دوره‌یی شروع به کار کردم که خیلی خبری از آن فضای اکسپرسیو کارهای قبلی‌ام نبود، یک حس عبادت بود، مثل یک حس مراقبه، در همان لحظاتی که کار می‌کردم واقعا از زمان و از مکان جدا می‌شدم. با خودم فکر کردم چقدر خوب می‌شود که این عنوان را بگذارم چون فکر کردم خود سایه در کارها چیز مهمی است، یعنی مهم بودن کارها به این خاطر است که اینها سایه‌اند و بهتر است که مخاطب بداند اینها سایه‌اند، مدام به ترکیب‌های کلمه‌یی مختلف با سایه‌ فکر می‌کردم، سایه‌های چی، مثلا سایه‌های زمان، مدتی با این ترکیب‌ها بازی کردم تا خود فضای پس‌زمینه ذهنی، همان کامل بودن، همان زایش و رویشی که در طبیعت می‌بینیم، باعث شد باغ عدن ناگهان به ذهن‌ام بیاید، باغ عدن به هر حال مکانی است که ندیدیمش و نمی‌دانیم چیست ولی شاید در زندگی هر روزه‌مان آن را با عشق، با لحظات خوب، با لحظات ناب، گاهی اوقات تجربه کنیم. این سایه‌ها برای من سایه‌های عدن هستند. چیزی که فعلا داریم مثل یک سایه، یک توهم مثل یک چیز ناپاینده تجربه می‌کنیم.




وقتی می‌گویید سایه‌های عدن، یک جور ارجاع به گذشته خوش هم هست، در این کارها قرار است، به یک گذشته خوش ارجاع داده شود؟




نه، گذشته به معنی زمانی که از دست رفته نه، به معنی زمانی که دارد روان و سیال می‌گذرد، یا به معنی لحظه‌یی که همین‌طور دارد نو می‌شود و ما می‌توانیم در همین نو شدن، با نوع بودن خودمان، نوع نگاه‌مان، باز هم آن بهشت را برای خودمان یا اطرافیان‌مان، تا حدودی به وجود بیاوریم. این عدن خیلی به معنی آن چیز از دست رفته نیست اصلا. فقط به معنی یک حضور است که خیلی نمی‌توانیم درکش کنیم یا شاید خیلی نمی‌توانیم به آن نزدیک شویم و داریم آن را مثل یک توهم یا به شکل هاله‌یی که مانده است، تجربه می‌کنیم.




وقتی به تاریخ کارها نگاه می‌کنم، به نظرم می‌آید که هرچه جلوتر آمد‌ه‌اید، مساله کنتراست برایتان کم‌اهمیت‌تر شده و به سمت همان چیزی که خودتان می‌گویید رفته‌اید، یعنی تنالیته، این مسیر درست است؟




این مسیر کاملا درست است و همان‌طور که کارهای جدیدتر دارند پیش می‌روند، مدام کمرنگ‌تر، خالی‌تر و سبک‌تر می‌شوند، حتی اندازه کارهای جدید دارند بزرگ‌تر می‌شوند. احساس کردم که این مجموعه برای این نمایشگاه کافی است. چند کار اول این نمایشگاه هنوز جسم رنگی و قشر رنگی وجود دارد، یک جسم رنگی تیره و ردپایی از کارهای‌ قبلی‌ام درشان است، شیرین بود که کارهای رنگی و تیره‌تر نیز در کنار کارهای کمرنگ نمایش داده شوند و خوب بود که در نمایشگاه باشند ولی کارها دارند مدام بزرگ‌تر و خالی‌تر و سبک‌تر می‌شوند.




آیا وقتی به سمت کم کردن و محدود کردن رنگ‌ها می‌روید و فضاهای بزرگ سفید، همین آرامش درونی را بیان می‌کنید؟




فعلا به این شکل است، فعلا نمی‌تواند چیزی جز این باشد، یعنی تلاشی نیست برای بیان کردن این آرامش یا انتقال این حس و حال. فعلا این فضای تصویری را تجربه می‌کنم، همان‌طور که الان دارم در زندگی‌ام هم این آرامش و سکوت را تجربه می‌کنم. کمی از آن تضادها فاصله گرفته‌ام، پذیرش بیشتر می‌شود و قبول این تغییر آسان‌تر.




باز به نظر می‌رسد دو، سه تا از کارهایتان برخورد اکسپرسیو دارند، کل مجموعه خیلی واجد برخورد اکسپرسیو نیست ولی در دو سه تا از کارها می‌توان این رفتار را دید، در روند پروژه این اتفاق افتاده؟ اصولا با این گفته من که بعضی کارها اکسپرسیو هستند موافقید؟




حتما، چون اینها را در زمان‌ها و حال‌های مختلف و روزهای مختلف کار کرده‌ام و در هر ساعتی ما داریم یک حال جدید را تجربه می‌کنیم و خودمان خیلی نمی‌توانیم روی این حال‌ها تاثیر داشته باشیم. حتما کارهایی که فضای خیلی سبک‌تری دارد، از لایه‌های سبک‌تر وجودی من دارد می‌آید و کارهایی که اکسپرسیوتر هستند و بیانگری‌شان از لحاظ فضای رنگی بیشتر است حالا اگر منظورمان از فضای اکسپرسیو، فضایی است که خشن‌تر است یا حین نقاشی کردن بیانگرایی بدنی در کار پیدا می‌شود، حتما آن روز من با حس قوی‌تر کار کرده‌ام یا بدنم طوری بوده که اثر بیشتری روی بوم گذاشته، یا رنگم را طوری گذاشته‌ام که آن بیان را نشان بدهد. طبیعی است که چنین اتفاقی بیفتد.




پس وقتی دارید کار می‌کنید، می‌گذارید که حس‌تان به کارتان وارد شود؟ برایتان مهم است که حس‌تان در لحظه به بوم منتقل شود؟




کلا چیزی جز این نیست. نه در این دوره، که تمامی کارهایی که حتی از ابتدای دوره آموزش در دانشگاه و هنرستان داشته‌ام، همیشه نقاشی بودم که، کارهایم این‌طوری بوده، یعنی همان چیزی که الان هست و توی این کارها هم حتما این اتفاق خیلی بیشتر می‌افتد، چون کارها خیلی حسی‌ترند. بعضی مخاطب‌ها در افتتاحیه به من می‌گفتند که این کارها آنقدر لطیفند، دقیقا هم می‌گفتند لطیف که قلب‌مان یک جوری شد. حالا در افتتاحیه‌های قبل که کارها پر از قرمزهای شدیدتر و اکسپرسیو بود، آنجا از کلمه لطیف استفاده نمی‌کردند، می‌گفتند کارها آنقدر حسی است و آنقدر روی آدم تاثیر می‌گذارد که آدم قلبش یک جوری می‌شود. این اتفاقی است که من اصلا برایش تلاش نمی‌کنم. هر جور که کار می‌کنم، فعلا توی کارهایم آمده. فکر می‌کنم، به‌خاطر نگاه خودم است یا نوع زندگی خودم است که با همه‌چیز همین‌طوری، خیلی زنده و حسی برخورد می‌کنم.




از لحاظ اجرایی به نظرم این نمایشگاه در عین حال تجربه‌یی است در کار با تنالیته‌های رنگی و به‌نظرم این اتفاق در روند کار شکل گرفته چون شما از کارهایی با کنتراست بالا شروع کردید و به کارهایی با کنتراست کم می‌رسید و به جایی می‌رسید که فقط با یکی دو رنگ محدود کار می‌کنید. این شکل کار هم در روند کار شکل گرفته؟




بله، در روند کار کاملا شکل گرفته. این کارها در تاریکی به وجود آمدند و خلق شدند، توی یک تاریکی خیلی دلنشین، با یک نور گرم، معمولا نورها خیلی کم بودند و آن‌طور نبود که مثلا چراغ‌قوه یا پروژکتور بگذارم تا سایه‌ها به وجود بیایند و بعد بنشینم کار کنم. مثلا وارد آتلیه‌ام می‌شوم، توی تاریکی شب و یک نور کوچک از پنجره آمده و یک تصویر نرم از چیزی که آنجا هست را به وجود می‌آورد و باعث می‌شود من به آن فضا بروم، بدون اینکه تصمیم بگیرم که الان می‌خواهم کار کنم. خود این فضایی که ایجاد می‌شود باعث می‌شود من از اول نیایم، شروع کنم به اینکه رنگ‌هایم را بسازم. هیچ‌وقت نشده من رنگ را در روشنایی بسازم و تصمیم بگیرم که امروز می‌خواهم این‌طوری کار کنم. توی همان حس و حال تاریکی، با همان چیزهایی که دور و اطرافم هست که بیشترشان مدیوم‌های ترانسپرنت هستند، کارم شکل می‌گیرد و واقعا در این کارها اهمیتی نداشته که چه رنگی باشند. یعنی شاید این نکته، خود این خالی بودن و تهی بودن و دور شدن از ماهیت و نزدیک شدن به بیان وجودی را نشان بدهند که در این دوره برای نقاش خیلی اهمیت نداشته که آنچه دارد می‌کشد با تُن سرد باشد یا گرم و واقعا اهمیت نداشته.




از گفته‌هایتان برمی‌آید که برخورد با آثار کاملا برایتان حسی بوده ولی نوشته نمایشگاه که نوشته شهریار وقفی‌پور است برخلاف این کاملا از این مواجهه حسی فرار می‌کند. چرا نوشته نمایشگاه به این شکل نوشته شده؟




آن نوشته، تمام این حرف‌های من را کامل می‌کند. آنجا شهریار وقفی‌پور از زبان امانویل لویناس اشاره کرده به این «تجربه هنر به مانند تجربه جهانی است که به انتها رسیده باشد… ». آن پاراگراف که در ابتدای متن آمده را هر چقدر که بخوانید، باز هم انگار نکته‌یی دارد که وادارتان می‌کند، آن‌ را دوباره بخوانید. وقتی که این متن را نوشت باعث شد که من نگاه تازه‌یی به کارهایم داشته باشم، اشاره‌یی که به سایه‌ها می‌کند یا اشاره‌اش به جهان خالی از ابژه، یا فضای خالی، یا اینکه توضیح داده این کارها به‌خاطر تکرارشان می‌خواهند به نوعی خالی بودن زمان را نشان بدهند، همه اشاراتی که او در نوشته کرده، هیچ فرقی با حرف‌هایی که من می‌زنم ندارد. او از نگاه خودش به عنوان کسی که بیانش فلسفی است و بهتر می‌تواند این نکات را بیان بکند و من به عنوان نقاشی که خیلی پذیراتر و آرام‌تر و معصوم‌تر دارم این اندیشه را زندگی می‌کنم و حالا دارم درباره‌اش کار می‌کنم. اتفاقا آن متن خیلی متن کامل و خوبی است، یعنی آقای وقفی‌پور را که من به آتلیه‌ام دعوت کردم تا کارهایم را ببیند، اصلا زیاد با هم حرف نزدیم، فقط من کارهای قبلی‌ام را نشانش دادم، دوره جدید را هم که دیدند، بدون اینکه صحبتی با هم بکنیم این ارتباط کامل برقرار شد. وقتی که متن را برای من فرستادند واقعا همان چیزی بود که باید نوشته می‌شد و آنقدر نزدیک بود به نگاه من که اگر من هم می‌توانستم بیانی بلیغ و رسا داشته باشم، به همین شکل می‌شد. وقتی جملات اول متن‌شان را خواندم، مخصوصا آن بخشی که روی دیوار است بی‌اختیار اشک ریختم از نزدیکی معنای تصویر و نوشته.




چند تا از کارها انگار در بیش از یک نسخه ساخته شده‌اند و تصویری در چند بوم تکرار شده، یعنی شما یک سایه را چند بار کشیده‌اید؟




بله، در یک زمان، سه بار از یک سایه کار کردم.




در زمان‌های مختلف یا در یک زمان؟




در زمان‌های مختلف، یعنی دقیقا پشت سر هم.




چرا؟




به همان دلیلی که کل مجموعه خلق شده، به این دلیل که موضوع‌شان سایه است.




یعنی کاملا حسی بوده، احساس کردید که می‌خواهید یک بار دیگر هم از یک سایه نقاشی کنید؟




آن‌طور نبوده که فقط بگوییم حسی. به خاطر این بوده که تکرار آن سایه، روی یک بوم دیگر با اندکی جابه‌جا کردن بوم و تغییر اندکی در مایه رنگی که در کار دیگر کمی‌ سردتر یا تیره‌تر می‌شود و این همان سایه‌یی است که کارکردی و دوباره هم قرار است که کار بکنی ولی این دو تا کاملا با هم فرق می‌کنند، دلیل این بوده که من دوباره یک سایه را کشیده‌ام. نه اینکه دوست داشته باشم که دوباره از یک سایه کار بکنم. اصلا حسی بودنش به‌خاطر دوست داشتن یا تکرار آن سایه نبوده. به‌خاطر این بوده که یک لحظه جدید و خیلی متفاوت دوباره دارد خلق می‌شود.




خب وقتی کارها را می‌بینم، فکر می‌کنم که به نقاشی چینی ارجاع دارند، به نقاشی چینی علاقه‌مندید؟




آن‌طور نیست که به نقاشی چینی علاقه‌مند باشم یا علاقه به نقاشی چینی باعث شده باشد که اینها را بکشم ولی همین سکوت، یا همان حس مراقبه، یا پذیرش ناپایندگی، چیزی است که اصلا فلسفه چین را شکل می‌دهد و به همین خاطر است که این کارها شبیه همان حس و حال یا نگاه شده‌اند، چون یک مقدار نگاه‌ها دارند به هم نزدیک می‌شوند.


حافظ روحانی

[ad_2]

لینک منبع

مروری بر چه؟!

[ad_1]

مروری بر چه

یادداشتی بر نمایشگاه مروری بر یک دهه ویدیوآرت در ایران


در کاتالوگ نمایشگاه «مروری بر یک دهه ویدیوآرت در ایران» که در خانه هنرمندان ایران برگزار شد، تنها نوشته‌یی از مجید سرسنگی، مدیرعامل خانه هنرمندان به‌چشم می‌خورد، بی‌هیچ توضیحی درباره نحوه برگزاری این نمایشگاه، کیوریتور یا نحوه چیدن این نمایشگاه که تمامی گالری‌ها و فضاهای موجود در خانه هنرمندان به آن اختصاص داده شده است. در نگاهی کلی، کوشش جهت به‌نمایش درآوردن این مجموعه، جمع‌آوری این تعداد کار- که بر اساس نوشته آقای سرسنگی بر ۶۰ اثر بالغ می‌شود و انتشار همین کاتالوگ قابل ستایش و توجه است، به‌ویژه که ویدیوآرت در همین سی سال گذشته در سطح جهان به یک رسانه مهم تبدیل شده است و در ۱۵ سال گذشته هم به‌تدریج در ایران اهمیت فراوان یافته و کمتر هنرمندی را می‌توان سراغ گرفت که به‌سراغ این شاخه جدید از هنرهای بصری یا این شاخه میان‌رشته‌یی نرفته باشد. ولی بدون حضور کیوریتور و بی‌هیچ توضیحی درباره کلیت این عملیات، این نمایشگاه نیز به‌مانند بقیه تلاش‌های انجام شده در سال‌های اخیر مسکوت و ناقص بر پا می‌شود و به پایان می‌رسد. نمایشگاه شامل آثار بسیاری از هنرمندان بنام هنر ایران در کنار جوان‌ها است.


با نگاهی به کاتالوگ می‌توان دید که آثاری از علی‌اکبر صادقی (متولد ۱۳۱۵) تا آثاری از هنرمندانی متولد، نیمه دوم دهه ۱۳۶۰ تا حتی اوایل دهه ۱۳۷۰ گنجانده شده است که از همین جا می‌توان به نبود کیوریتور پی برد و ایراداتی را به نمایشگاه وارد کرد. سال‌ها پیش دوستی به‌شوخی می‌گفت چون فوتبال را به سالن منتقل کرده‌اند، نامش شده «فوتسال»، پس اگر کسانی فوتبال را روی قالی بازی کنند، حتما نامش می‌شود «فوتقال»، حکایت به‌نمایش درآوردن انیمیشن «رخ» ساخته علی‌اکبر صادقی که به سال ۱۳۵۴ در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخته شد و در چندین جشنواره فیلم هم شرکت کرد، احتمالا جدی گرفتن همین شوخی است.


هرچند هنوز مرز دقیقی بین ویدیوآرت، فیلم کوتاه و فیلم تجربی به‌روشنی مشخص نیست، ولی نمایش انیمیشنی که پیش‌تر تحت‌عنوان فیلم در چندین جشنواره به‌نمایش درآمده و حالا ناگهان و به‌همت برگزار‌کنندگان نمایشگاه «مروری بر ۱۰ سال ویدیوآرت در ایران» دارد در یک مانیتور به نمایش درمی‌آید چیست، جدای از اینکه با هیچ محاسبه‌یی کم کردن ۱۳۵۴ از ۱۳۹۲ به عددی نزدیک ۱۰ هم نمی‌رسد که این اثر در این نمایشگاه که مروری بر آثار ده سال گذشته است گویا، به‌نمایش درآید. باید به حدس و گمان به این نکته پی برد که برگزارکنندگان گم‌نام این نمایشگاه از یک سو می‌خواستند چند نام معروف هم در نمایشگاه داشته باشند و هم اینکه در نگاهی خوشبینانه می‌توان این طور فکر کرد که نمایش «رخ» در این نمایشگاه، کوششی است برای نمایش ریشه‌های ویدیوآرت در ایران، طبیعی است که هیچ یک از این دلایل در کاتالوگ نمایشگاه توضیح داده نشده است و صرفا حدس و گمان نگارنده این سطور است.


هر چند به‌نظر می‌رسد برگزارکنندگان گمنام این‌ نمایشگاه کوشیده‌اند آثار را بر اساس سلیقه‌یی کنار هم بچینند، ولی این منطق هم در جایی توضیح داده نمی‌شود و درنتیجه بینندگان به‌سادگی ممکن است، دو اثر را با فاصله زمانی چند ساله در کنار هم ببینند که هیچ‌یک منطقا نباید در کنار هم باشند، همچنان که گاه صدای یک اثر مانع از شنیده شدن صدای اثر دیگر می‌شود. می‌توان درک کرد که کمبود فضا علت همه اینها بوده، ولی درست چیدن آثار هنری در کنار هم، یا چیدن آثار بر اساس یک منطق نمایشگر سلیقه و برنامه برگزارکنندگان است، این نحوه کنار هم گذاشتن، فقط به بینندگان نشان می‌دهد که چیدن این آثار




در کنار هم تنها بر اساس منطق جا در گالری‌های متعدد خانه هنرمندان بوده است و نه بر اساس سلیقه، منطق یا برنامه‌یی از پیش تعیین شده.




با توجه به نام نمایشگاه، باز هم بی‌منطقی به چشم می‌آید، از آنجا که تعداد آثار تولید شده در حوزه ویدیوآرت در ۱۵ سال گذشته بسیار فراوان بوده است، به‌نظر می‌رسد با این نام، صرفا از هنرمندان خواسته شده تا اثری را از بین آثارشان به این نمایشگاه بدهند، بی‌آن‌که کیوریتوری آنها را انتخاب کرده باشد. به این ترتیب باید پرسید که عنوان نمایشگاه آیا به این معنی است که این نمایشگاه داعیه مروری بر کل ویدیوآرت ایران در ۱۰ سال گذشته را دارد، یا صرفا قرار است جریاناتی را نشان دهد، یا اصولا کسی به رده‌بندی این شاخه بینارشته‌یی فکر کرده است.




در نمایشگاه، آثاری از هنرمندان معروف‌تر حوزه به چشم می‌خورد، از عباس کیارستمی که باید در هر نمایشگاه ویدیوآرتی باشد، تا فریده شاهسوارانی، پوریا جهان‌شاد، حامد صحیحی، سمیرا اسکندرفر، سیف‌الله صمدیان، صالح تسبیحی، بهنام کامرانی یا مرحوم صادق تیرافکن که نمایشگاه گویا به یاد او برگزار شده است و بسیاری دیگر. این درحالی است که آثار ایشان که سابقه بیشتری در ویدیوآرت دارند در کنار هنرمندان جوان‌تر و کم‌نام‌تر گنجانده شده است.




هرچند که در بالاتر هم آمد، برگزاری نمایشگاه‌هایی به این شکل البته این فرصت را در اختیار می‌گذارد تا آثار بسیاری از هنرمندان این شاخه دیده شود، آن هم در خانه هنرمندان که طیف وسیعی از مخاطبان را به خود جذب می‌کند، اما کیوریت نشدن نمایشگاه‌هایی از این دست، آنها را محل اشکال می‌کند. هنرمندان جوان ممکن است به‌خاطر اینکه کارشان در کنار کار هنرمندی بنام به‌نمایش درآمده، بی‌ارزش تلقی شود، درحالی که یک هنرمند جوان در ابتدای راه است و هنرمند مسن‌تر به زبان بصری خود دست‌یافته است. و از این مهم‌تر که نمایشگاه «مروری بر یک دهه ویدیوآرت در ایران» بیننده را گیج می‌کند، آیا ما در حال تماشای تاریخ ۱۰ ساله یک رشته‌ در ایران هستیم؟ آیا کل دستاورد ۱۰ ساله تاریخ ویدیوآرت ایران این است؟ نام نمایشگاه که چنین داعیه‌یی دارد و کوشیده شده تا از اکثر هنرمندان هم اثری در نمایشگاه گنجاند، ولی فقدان همان فکر، همان ایده‌یی که ذکر شد، نمایشگاه «مروری بر یک دهه ویدیوآرت در ایران» را به پدیده‌یی سردرگم تبدیل می‌کند.




وقتی نمایشگاهی با چنین عنوانی برپاست، با مشارکت یکی از شرکت‌های بزرگ تولید وسایل الکترونیکی و در فضای خانه هنرمندان، به‌همراه چاپ یک کاتالوگ، آیا آوردن یک کیوریتور یا مشاور تا این حد مشکل یا ناممکن بوده است؟ آیا تعریف کردن یک تم مرکزی برای چنین نمایشگاهی تا این حد سخت بوده است؟ به‌قاعده برگزاری این نمایشگاه وقت و هزینه فراوانی برده است، ولی نیاوردن یک کیوریتور همه این تلاش را بیهوده کرده است. نگاه کنید به توضیحات پای هر اثر، در حالی که وظیفه برگزار‌کننده نمایشگاه است تا با توضیحاتی برای هر اثر مسیر را برای بینندگان روشن کند، از خود هنرمندان خواسته شده تا نوشته‌یی را به‌ نمایشگاه بدهند، به این ترتیب نوشته‌های توضیحی یک هنرمند، حتی روی صفحه کاغذ جا نمی‌شود و از سوی دیگر کاغذ کنار اثر بعضی از هنرمندان صرفا نام اثر و نام هنرمند و سال ساخت اثر است، بدون توضیح. کاش برگزارکنندگان با همه تلاش‌شان، به مهم‌ترین نکته در برگزاری یک نمایشگاه در این اندازه دقت می‌کردند، که نکرده‌اند.


قدرت‌الله جهانگیری

[ad_2]

لینک منبع

کاریکاتورهایی از جنس موسیقی

[ad_1]

کاریکاتورهایی از جنس موسیقی

طی روزهای گذشته اگر سری به گالری نقش جهان می زدید با حضور انبوهی از هنرمندان موسیقی روبه رو می شدید که با چهره ای غیر معمول مخاطبانشان را میزبانی می کردند


طی روزهای گذشته اگر سری به گالری نقش جهان می‌زدید با حضور انبوهی از هنرمندان موسیقی روبه‌رو می‌شدید که با چهره‌ای غیر معمول مخاطبانشان را میزبانی می‌کردند.




هنرمندانی چون ادیب خوانساری، ایرج بسطامی، غلامحسین بنان، فرامرز پایور، تاج اصفهانی، همایون خرم، جلال ذوالفنون ، محمدرضا شجریان، خانواده کامکارها ، ابوالحسن صبا، محمدرضا لطفی ، پرویز مشکاتیان ، شهرام ناظری ،کلنل علی نقی وزیری، درویش خان، استاد فراهانی، اقبال آذر، علی اکبر شهنازی، احمد عبادی، حسین علیزاده و محمد نوری چهره های این نمایشگاه بودند که با تصویر کاریکاتورگونه خود فضای تجسمی این گالری را با نوای موسیقی خود همراه کرده بودند.




ازجمله تکنیک هایی که در اجرای این آثار به کار برده شده می توان به اکریلیک، رنگ روغن، قلم خودکار، مداد رنگی، پاستل، اکولین و شاپن اشاره کرد.




سعید چاواری، هنرمند کاریکاتوریست که خالق کاریکاتورهای تصاویر استادان موسیقی ایران است، درباره این نمایشگاه می گوید: کار روی این مجموعه را از سال ۸۶ آغاز کردم. ابتدا سعی کردم به دلیل زیاد بودن کارها از تکنیک های مختلفی چون پاستل، مدادرنگی و آبرنگ استفاده کنم تا مخاطب با تنوع تکنیک در آثار مواجه شود، اما در کارهای جدیدم روی یک تکنیک مانور دادم، چون به نظرم باید روی یک تکنیک آنقدر کار کرد تا به جای مشخصی رسید و بعد سراغ تکنیک دیگر رفت. بر همین اساس در این نمایشگاه ۳۰ اثر کاریکاتور را با تکنیک آکریلیک به نمایش گذاشته ام.




● چهره به چهره با استادان موسیقی




نمایشگاه کاریکاتور استادان موسیقی ایران عنوان «چهره به چهره» را دارد؛ عنوانی که نشان دهنده قرار گرفتن چهره های بنام موسیقی ایران در این نمایشگاه است.




چاواری که پنج سال پیش نمایشگاه دیگری از کاریکاتور استادان موسیقی ایران را در خانه کاریکاتور ایران برگزار کرده بود، امسال برای این نمایشگاه ده اثر جدید خودش را نیز به نمایش گذاشته است.




چاواری درباره این عنوان می گوید: چهره به چهره، حاصل تلاش و جستجوی عناصر م‍وثر در کاریکاتور است. این مجموعه به چهره استادان موسیقی ایران از دوره قاجار به بعد اختصاص دارد. اتودها و طراحی های این پروژه سال ۸۶ شروع شد.




این کاریکاتوریست ادامه می دهد: با برپایی این نمایشگاه، برای اولین بار، پای استادان موسیقی به هنرهای تجسمی باز شد و تا پیش از آن دانشجویان و استادان تجسمی حال و حوصله رفتن به نگارخانه برای تماشای آثاری از این قبیل را نداشتند، اما این نمایشگاه خیلی مورد استقبال واقع شد. بعد از آن، کار جدی تر دنبال شد و با مجموعه ای بزرگ تر این آثار در نگارخانه خانه کاریکاتور ایران درسال ۸۷ به نمایش درآمد.




● ساز و آواز هنرمندان، سوژه کاریکاتورها




چاواری درباره موضوعات درنظر گرفته شده برای خلق این کاریکاتورها می گوید: سعی کردم تا جای ممکن روحیات، ویژگی های شخصی، نحوه ساز زدن و رنگ ساز و آواز این عزیزان را مد نظر قرار دهم. تمام تلاش من این بود که اغراق فقط به صورت بزرگ کردن اجزای صورت نباشد. هر چند واژه کاریکاتور معمولا به معنی اغراق در اجزای چهره است، اما من اصرار داشتم کلیتی را که از هنرمند در تصویر ارائه می کنم شامل شخصیت و برخورد با موسیقی سازی یا آوازی باشد. به عنوان نمونه اگر فلان استاد گوش خوبی در موسیقی داشته من روی گوش او تاکید کرده ام یا اگر حنجره خوبی دارد روی گردن اغراق را انجام داده ام و… .




شاید یکی دیگر از ویژگی نمایشگاه کاریکاتور استادان موسیقی را می توان تلفیق هنر موسیقی با تجسمی دانست. چاواری خود در این باره می گوید: به دلیل علاقه ام به موسیقی تصمیم گرفتم هنر نقاشی و کاریکاتور را در اختیار این موسیقی قرار بدهم و روی چهره استادان این رشته کار کنم. من در خانواده ای بزرگ شده ام که به موسیقی اهمیت می دهند و مدتی هم در یک گروه موسیقی، تنبور می نواختم.




● کاریکاتور استادان موسیقی را ورق بزنید




وقتی زمان یک نمایشگاه تمام می شود خیلی از علاقه مندان افسوس از دست دادن تصاویری را می کشند که بر دیوارهای آن گالری به نمایش درآمده بود، اما این بار اوضاع قدری متفاوت است. چون با اتمام نمایشگاه کاریکاتور استادان موسیقی، همچنان این فرصت برای مخاطبان فراهم است تا با ورق زدن مجموعه تصاویر این نمایشگاه در قالب یک کتاب، فرصت دیدن چهره های بنام موسیقی ایران را در قالب کاریکاتور به دست آورند. اکنون انتشارات کوله پشتی، کتاب کاریکاتور چهره های موسیقی ایران را منتشر کرده است.




چاواری دراین باره می گوید: سال ها پیش و پس از برگزاری اولین نمایشگاهم، آقای نمازی، مدیر مسئول انتشارات کوله پشتی ایده چاپ این مجموعه را پیشنهاد کرد. تعداد کارها آن موقع ۳۵ اثر بود که قرار شد به صد اثر برسد. اسامی و تصاویر و زندگی نامه این عزیزان را جمع آوری و شروع به کار روی پیش طرح ها کردم. کتاب پس از دو سال به مرحله چاپ رسید، اما نه با صد چهره، بلکه با ۶۳ اثر.


سحر طاعتی

[ad_2]

لینک منبع