«فرش»؛ دستباف یا ماشینی؟

[ad_1]

«فرش» دستباف یا ماشینی

فرش همواره یکی از اصلی ترین ملزومات زندگی ایرانیان بوده و علاوه بر این قالیبافی یکی از اصیل ترین و شناخته شده ترین هنرهای ایرانیان است که در سراسر جهان زبانزد هنرشناسان و هنردوستان است


فرش همواره یکی از اصلی‌ترین ملزومات زندگی ایرانیان بوده و علاوه‌بر این قالیبافی یکی از اصیل‌ترین و شناخته‌شده‌ترین هنرهای ایرانیان است که در سراسر جهان زبانزد هنرشناسان و هنردوستان است.


در زندگی ما ایرانیان فرش هیچ گاه از خانه‌هایمان قابل حذف نبوده است و چه بسا در دوره‌ای برای مردم طبقه متوسط که از مبلمان استفاده نمی‌کردند فرش مهمترین اسباب آن خانه بوده و اهالی خانه به جای نشستن بر مبلمان و صندلی از فرش و پشتی استفاده می‌کردند، با گذشت زمان این حجم استفاده از فرش شاید کمتر شده باشد و در اکثر خانه‌های ایرانی امروزه مبلمان وجود دارد، اما استفاده از فرش هیچ‌گاه به‌طور کامل حذف نشده است و شاید حتی بتوان گفت بهای بیشتری به فرش داده می‌شود.


از گذشته تاکنون بسیاری از غربی‌ها که به ایران سفر می‌کردند اولین سوغاتی که سراغش را می‌گرفتند فرش دستباف ایرانی بوده است، البته در استفاده‌های معمول در خانه‌ها فرش‌های ماشینی بیشتر مورد توجه‌اند چون قیمت پایین‌تری دارند ولی ناگفته نماند که فرش‌های ماشینی هم طرح‌ها و رنگ‌های متفاوتی دارند.


● فرش دستباف ایرانی


فرش‌های دستباف ایرانی در سه قالب اصلی ترنج، خشتی و افشان بافته می‌شوند که لچک ترنج بیش از همه طرفدار دارد و اکثر فرش‌هایی که در خانه‌های ایرانیان می‌بینید طرح ترنج است که حاشیه‌هایی پهن در اطراف و طرح‌های بیضی و دایره‌ای در میانه دارد و این طرح از معماری دوره اشکانیان الهام‌گیری شده است.


فرش دستباف علاوه‌بر ارزش هنری والاتری که نسبت به فرش ماشینی دارد ویژگی‌های برتر دیگری هم دارا است که می‌تواند تردید شما در مورد اینکه ماشینی یا دستباف بخرید برطرف کند.


فرش‌های دستباف از دور و نزدیک جلوه خوبی دارند و درخشنده‌اند، اما فرش‌های ماشینی فقط از دور جذاب‌اند و اگر در طرح و رنگ و بافت شان دقت کنید در مرغوبترین‌شان هم ایراداتی پیدا می‌کنید. فرش‌های دستباف با گذشت زمان درخشنده‌تر می‌شوند، اما فرش ماشینی پس از چند سال استفاده از جلوه و جلایش کم می‌شود.یکی از ویژگی‌های مهم فرش دستباف این است که در تابستان سرد است و در زمستان گرم، اما فرش ماشینی به خاطر مواد پلاستیکی‌اش این ویژگی را ندارد. فرش دستباف هیچ مشکلی برای سلامتی افراد به وجود نمی‌آورد، اما فرش ماشینی به مرور زمان پرزهایش در هوا معلق می‌شود و می‌تواند مشکلات تنفسی ایجاد کند.فرش دستباف هر چه بیشتر پا بخورد و هرچه بیشتر بماند ارزش مالی و هنری‌اش بیشتر می‌شود، درحالی‌که فرش ماشینی را باید چند سال یک بار عوض کنید و فرش ماشینی قدیمی تان نه تنها ارزش هنری پیدا نمی‌کند حتی به قیمت خیلی کمی خریداری خواهد شد.


نکته مهمی که در خرید فرش دستباف باید توجه کنید این است که گاهی در ابعاد بعضی فرش‌های دستباف اختلاف کمی وجود دارد برای اینکه این عیب را متوجه شوید فرش را از وسط تازده و روی هم بیاورید تا مطمئن شوید گوشه‌ها روی هم قرار می‌گیرد و مساله دیگر در مورد رنگ فرش است، برای اینکه خیالتان راحت شود که فرش مرغوبی خواهید خرید قبل از پرداخت وجه به فروشنده با یک دستمال نمدار روی قسمتی از فرش بکشید، اگر رنگ آن مصنوعی باشد فرش به دستمال رنگ می‌دهد.


رنگ فرش باید به اندازه کافی غنی باشد باید تمام قسمت‌های پرز و نخ فرش یکدست رنگ شده باشد و یکی از راه‌های شناختن رنگ طبیعی از مصنوعی این است که رنگ مصنوعی پررنگ و جیغ است و به‌راحتی می‌توانید آن را تشخیص دهید.


● فرش ماشینی


یکی از مزایای اصلی فرش ماشینی قیمت پایین آن است، اما در مقابل ویژگی‌هایی دارد که این را تحت تاثیر قرار می‌دهد. مواد به‌کار رفته در بافت فرش متفاوت اند، نایلون، اولفین، پشم و اکریلیک و پلی استر از جمله این مواد هستند که هرکدام ویژگی خاصی به فرش می‌دهند، فرش‌های نایلونی بسیار بادوام‌اند، چرا که به راحتی تغییر شکل نمی‌دهند و نسبت به بقیه قیمت کمتری دارند اما گرد و غبار را بسیار به اطراف منتقل می‌کنند. فرش‌هایی که در آنها اولفین به‌کار رفته در برابر رطوبت بادوام‌اند و برای مناطق آب و هوایی مرطوب مناسب اند و به سادگی هم می‌توانید آنها را تمیز کنید اما در گذر زمان تغییر شکل می‌دهند. فرش‌های پشمی هم با وجود اینکه در برابر عوامل محیطی مقاوم اند اما خیلی سخت تمیز و شسته می‌شوند و وقتی هم که مرطوب شوند بوی بدی می‌دهند، اما فرش‌های اکریلیک و پلی استر در اثر استفاده زیاد پرزهایشان کنده شده و کم می‌شود و به مرور زیبایی‌شان از بین می‌رود.


● فرش‌های تزئینی


فرش‌های تزئینی که این روزها خیلی زیاد هم مورد توجه خانم‌ها قرار گرفته و به اصطلاح مد شده است، هزاران طرح و رنگ و بافت متفاوت دارد که می‌تواند هرکسی را جذب کند، اما اگر شما از آن دسته افرادی باشید که کیفیت را به زیبایی ترجیح می‌دهید بهتر است این فرش‌ها را نخرید، برخی از این فرش‌ها جز زیبایی و تزئینی بودن هیچ مزیتی ندارند و فقط دردسر تمیز کردن مداوم آنها است و اینکه شما هزینه‌ای صرف کرده‌اید از بین می‌رود.این فرش‌های تزئینی پس از مدت کوتاهی پا خوردن پرزهایشان به مرور جدا شده و تمام خانه را پر می‌کنند چون معمولا بافت‌های محکمی ندارند. علاوه‌بر این به خاطر بافت‌های بلند و برجسته شان بیش از فرش‌های معمولی گرد و غبار آشغال‌های ریز در خود جمع می‌کنند و شما به‌طور مداوم باید آن را تمیز کنید. مساله دیگر نشستن روی این فرش‌ها است که اصلا احساس خوشایندی به شما نمی‌دهد و به خاطر بافت سفت و سخت آنها اصلا مناسب نیستند.در آخر اینکه در خرید هر نوع فرش دستباف، ماشینی و تزئینی مساله مهم‌تراکم گره‌های فرش می‌باشد هرچه پرزها و شانه‌های ماشینی پرتراکم‌تر باشد فرش شما مرغوب‌تر و باکیفیت‌تر است و دوام بیشتری هم خواهد داشت.

[ad_2]

لینک منبع

فاتحان سیمرغ در «کلوزآپ»

[ad_1]

فاتحان سیمرغ در «کلوزآپ»

سی و دومین جشنواره بین المللی فیلم فجر دیشب با اعلام برگزیدگان به پایان رسید برندگان بخش های اصلی سی و دومین جشنواره فیلم فجر و رقیبان آنها در هر بخش را بهتر بشناسید


سی و دومین جشنواره بین المللی فیلم فجر دیشب با اعلام برگزیدگان به پایان رسید؛ برندگان بخش های اصلی سی و دومین جشنواره فیلم فجر و رقیبان آنها در هر بخش را بهتر بشناسید …




سی و دومین جشنواره بین المللی فیلم فجر یک جشنواره استثنایی بود. جشنواره با حضور کارگردانان بزرگ سینما و نسل اولی های زیاد داشتیم ولی اینکه همه نسل ها با همه نام های بزرگشان کنار هم در یک جشنواره حضور داشته باشند، تقریبا در سینمای ایران بی سابقه بوده است.




نکته خوش حضور همه ستاره های سینمای ایران در جشنواره، برنامه ریزی منظم و حساب شده برای اولین بار با کمترین تغییرات بود. هیات انتخابی که مورد احترام اکثریت سینمای ایران بودند و هیات داورانی که همه از اعتبار زیادی برخوردار بودند از شاخصه های جشنواره امسال بود.




بعد از مدت ها از چند فیلم استقبال خیلی خوبی شد و جلوی سینماهای مردمی هم با وجود سرمای زیاد صف های طولانی بسته شد. اینها بخش پر لیوان بود که بیشتر سعی داریم آنها را ببینیم. نیمه خالی اش کیفیت فیلم های جشنواره بود، چیزی که دیگر از دست مسوولان خارج بود و به خود سینماگران برمی گشت. فیلم هایی که حسابی از اکران سال آینده ناامیدمان کردند. بعد هم که نامزدها اعلام شد و بسیاری معتقد بودند فهرست محافظه کارانه ای است.




امسال بخش مسابه سینمای ایران (سودای سیمرغ به علاوه نگاه نو (فیلم های اول) شاهد حضور تعداد زیادی فیلم بود که با هم رقابت می کردند. بالاخره دیشب با اعلام برگزیده ها، سی و دومین جشنواره فیلم فجر به پایان رسید و برنده هایی که خیلی زودتر گرفتن جایزه را برایشان پیش بینی کرده بودند، سیمرغ ها را به خانه بردند. امسال البته به جوایز همیشگی تعداد دیگری جایزه هم اضافه شده بود. آنچه در ادامه می خوانید توضیحات کاملی درباره برندگان بخش های مختلف جشنواره است.




● رضا عطاران (برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد)




وقتی جایزه می گیرد سالن غرق در شادی و هیجان می شود. او چهره محبوب مردم است. رضا عطاران برای فیلم «طبقه حساس» کمال تبریزی توانست سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را به خانه ببرد. او در این فیلم در نقش مردی غیرتی ظاهر شد که همسر مرحومش را در قبر دو طبقه ای دفن می کند اما غافل از اینکه کسی که به آنها قبر را فروخته کلاهبردار است و حالا یک مرد غریبه هم در طبقه دوم دفن شده است.








باید اعتراف کرد «طبقه حساس» به خوبی کارهای دیگر کمال تبریزی نیست اما رضا عطاران آن قطعا درخشان است. اصلا پدیده جشنواره امسال عطاران است چه در فیلم تبریزی و چه در فیلم دوست داشتنی خودش «رد کارپت» فوق العاده ظاهر شده است. عطاران با ساخت و بازی در سریال های موفقی چون «خانه به دوش»، «متهم گریخت» و «بزنگاه» توانست جایگاه خوبی در میان مردم پیدا کند.




بالاخره در سال ۱۳۹۰ اولین فیلم خودش «خوابم می آد» را ساخت که توانست برای آن سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی در بخش فیلم های اول را از آن خودش کند. بیشتر نقش آفرینی هایش در فیلم های کمدی بوده ولی بازی در «دهلیز» یکی از اولین بازی های متفاوت و جدی او در سال های گذشته محسوب می شود که برایش نامزدی سیمرغ را هم به همراه داشت.




عجیب است که عطاران برای فیلم خودش نامزد نشد ولی به هر حال بازی اش در «طبقه حساس» هم خوب و دوست داشتنی است. هر چند رقیبی مانند نوید محمدزاده برای فیلم «عصبانی نیستم!» امسال داشت که بازی او هم درخشان بود. یکی از آن چهره های محبوب سینمایی است که اعتباری برای سینمای ایران آورده و می تواند مردم را با سینما آشتی دهد.




● مریلا زارعی (برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن)




مریلا زارعی در آستانه ۴۰ سالگی سعی می کند کارنامه اش را به لحاظ نقش های خاص پربارتر کند. او در سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره سی و دوم فیلم های همه چیز برای فروش، چ و شیار ۱۴۳ را در بخش مسابقه داشت و برای آخری موفق به کسب سیمرغ شد. بازی زارعی در این فیلم حتی کارگردان فیلم دیگرش، «چ» را سر ذوق آورد به گونه ای که ابراهیم حاتمی کیا در میان خبرنگاران بعد از تمجید از فیلم و بازی زارعی اینگونه گفت: «من امسال با فیلم «چ» در سی و دومین جشنواره فیلم فجر حضور دارم که اتفاقا بازیگر نقش زن آن مریلا زارعی است اما من با افتخار این فیلم را به مریلا زارعی بازیگر نقش الفت در شیار «۱۴۳» و نرگس آبیار کارگردان این فیلم تقدیم می کنم.»








مریلا زارعی پیش از این دو بار موفق به دریافت سیمرغ شده بود؛ او سیمرغ مکمل برای سربازهای جمعه را از جشنواره بیست و دوم و سیمرغ بهترین بازیگری را برای زن زیادی در جشنواره بیست و سوم در کارنامه دارد. این بازیگر برای کسب سیمرغ پنج رقیب داشت اما در نهایت او بود که نظر هیات داوران را به خود جلب کرد؛ حسیبا ابراهیمی برای فیلم «چند متر مکعب عشق»، ساره بیات برای فیلم «فصل فراموشی فریبا»، رویا تیموریان برای فیلم «شیفتگی»، سمیرا حسن پور برای فیلم «تمشک» و باران کوثری برای فیلم «عصبانی نیستم!» رقبای زارعی در این بخش بودند.




● احمدرضا درویش (برنده سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی)




درویش از همان دسته از فیلمسازانی است که فیلمش از همان لحظه استارت تا نمایش خبرساز است و همه در پی این هستند کهماحصل کارش چه می شود، سیاست تولیدفیلم در سکوت خبری و عدم ارائه عکس از پروژه هایش در حین تولید هم دلیل دیگری است که عطش علاقمندان به سینما را برای تماشای آثارش بیشتر و بیشتر می کند. حال «رستاخیز» هم از این قاعده مستثنا نبود، با این توضیح که عطش برای تماشای این فیلم به دلیل موضوعش دو صد چندان بود.




اینکه درویش دوربینش را به درون واقعه عاشورا برده و روایتی سینمایی از واقعه کربلا را روایت کرده، تولید فیلم در مدت زمان چهار سال ماحصلش سرانجام در جشنواره سی و دوم روی پرده نقش بست و خیلی ها را غافلگیر کرد و بعضی ها هم نسبت به آن واکنشی نشان ندادند اما هر چه که بود واکنش منفی هیچ کس را به دنبال نداشت.








فیلم درویش همانطوری که انتظار می رفت در لحظاتی به آثار تاریخی سینمای دنیا تنه می زند، به خصوص در سکانس های داخلی دربار معاویه، یزید و … که به حلاظ دکوپاژ و تدوین کاملا منطبق با آثار برتر سینمای جهان بود.




درویش در سکانس های خارجی به خصوص صحنه عزیمت عبیدالله به کوفه و گیر کردن شان در توفان شن هم بسیار موفق بود اما سکانس های جنگی به قدرت و صلابت سکانس های دیگر نبود و کاملا عیان بود که درویش در تصویر کردن سکانس نماز هر عاشورا که باید نقطه طلایی کارش می شد، دچار یک استرس و نگرانی شده و همین روی ماحصل کا رتاثیر گذاشته اما در همین سکانس های جنگ ظهر عاشورا، صحنه شهادت حضرت عباس (ع) به شاه نقش سکانس های ظهر عاشورا تبدیل شده و درویش توانسته این بخش از فیلمش را تاثیرگذار از کار دربیاورد. رستاخیز اتفاق بزرگی در سینمای ایران است که درویش رقم زننده آن است.




● بابک حمیدیان (برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد)




یکی از جوایزی که در همان روزهای جشنواره همه پیش بینی اش را می کردند، به هر حال بابک حمیدیان با بازی در «چ»، «رستاخیز»، «پنجاه قدم آخر» و «قصه ها» و البته فیلم «با دیگران» که در بخش سودای سیمرغ حضور نداشت، پرکارترین بازیگر مرد امسال بود.




به اعتراف آنهایی که همه فیلم هایش را دیده اند، امسال بازی های خوبی داشت. حمیدیان برای هر دو فیلم «چ» و «رستاخیز» نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش مرد مکمل شده بود اما سیمرغ بلورین را برای «رستاخیز» به خانه برد.








یکی از ویژگی های مثبت فیلم درویش بازی حمیدیان در دو نقش «ابن زیاد» و «یزید» بود. در «چ» هم نقش اصغر وصالی را بازی می کرد. پرشور و انقلابی. حمیدیان در طول این یک دهه ای که در سینمای ایران حضور داشته است، به خصوص در نقش مکمل همیشه درخشان ظاهر شده اما فقط دو بار از خانه سینما و یک بار هم انجمن منتقدان جایزه گرفته بود و این اولین بار است که سیمرغ بلورین را به خانه می برد.




امسال رقیب قدری مانند اکبر عبدی در فیلم «خواب زده ها» داشت. عبدی که سال گذشته برای فیلم «خوابم می آد» رضا عطاران و بازی در نقش یک زن توانسته بود سیمرغ را به خانه ببرد، امسال هم با بازی دوست داشتنی اش دوباره در نقش یک زن البته در یک فیلم بد مورد توجه قرار گرفته بود اما در نهایت این حمیدیان بود که توانست با بازی خارق العاده اش در نقش های منفی فیلم پرهیزینه احمدرضا درویش سیمرغ را از آن خودش کند؛ جایزه ای که انصافا حقش بود. حمیدیان در جشنواره امسال نشان داد استعدادش فراتر از چیزی است که تا امروز از او دیده بودیم.




● شبنم مقدمی (برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن)




عمده فعالیت شبنم مقدمی در عرصه تئاتر بوده و در این حوزه به توفیقاتی نیز دست یافته است. او وقتی در مدیوم سینما و تلویزیون هم ظاهر شده به خوبی از داشته هایش استفاده کرده. با اینحال آنچه باعث شد نام این بازیگر در ذهن سینمادوستان تثبیت شود، بازی در «فرزند خاک» ساخته محمدعلی باشه آهنگر است.




به زعم بسیاری از منتقدان اگر این فیلم در بخش مسابقه جشنواره بیست و ششم حضور می داشت، مقدمی حتما گزینه اول دریافت سیمرغ می بود و حالا شبنم مقدمی در چهاردهمین فیلم کارنامه اش در فیلمی از رضا میرکریمی موفق به کسب دریافت سیمرغ شد.








این بازیگر در امروز به خوبی چم و خم نقش یک پرستار که دچار هیجانات خاص روحی است را به تصویر کشیده. مقدمی سال هاست در عرصه بازیگری فعالیت می کند و کم کم دارد نتیجه ممارستش در این حوزه را می بیند. او چندی پیش جایزه بهترین بازیگر را به صورت مشترک با بقیه بازیگران فیلم «گس» از جشنواره فیلم رم دریافت کرد و اخیرا هم به خاطر تله فیلم «قصه های من و دوچرخه بابام» بهترین بازیگر زن جشنواره جام جم معرفی شد.




مقدمی برای دریافت سیمرغ جشنواره سی و دوم، چهار رقیب داشت که جدی ترین آن هنگامه حمیدزاده بازیگر فیلم «اشباح» بود. بازیگر دیگر این فیلم یعنی ملیکا شریفی نیا دیگر رقیب مقدمی به حساب می آمد. سهیلا گلستانی بازیگر فیلم «میهمان داریم» و نعیمه نظام دوست برای فیلم «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» بازیگرانی بودند که اسمشان در فهرست نهایی هیات داوران برای دریافت سیمرغ مکمل به چشم می خورد.




● بهروز افخمی (برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه)




فیلمنامه «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» را بی شک می توان یکی از بهترین فیلمنامه های اقتباس سینمایی از روی یک رمان ایرانی دانست. درست است که به نظر برخی نویسندگان و منتقدان ادبی، مرجان شیرمحمدی، از ابتدا رمانش را با این نگاه کهق رار است تبدیل به فیلمنامه شود نوشته و همین مسئله تا حدی به اقتباس خوب آن کمک کرده.




بهروز افخمی بلافاصله بعد از اینکه شیرمحمدی، نگارش رمانش را تمام کرده، فیلمنامه آن را نوشته. اوایل قرار بوده خود شیرمحمدی «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» را کارگردانی کند اما ترجیح داده تا فیلمنامه خلوت تری را برای شروع کارش انتخاب کند و یک مرتبه در ورودش به این عرصه، با این حجم از کاراکتر روبرو نباشد.








در کنار فیلمنامه افخمی، سامان سالور برای فیلمنامه «تمشک»، مصطفی کیایی برای «خط ویژه»، حسین مهکام برای برف و پیمان قاسم خانی هم برای فیلمنامه «طبقه حساس»، کاندیدا شده بودند. اگر فیلمنامه «آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» در فهرست نامزدها قرار نداشت به احتمال زیاد شانس پیمان قاسم خانی و مصطفی کیایی به دلیل استقبال بالا از فیلم های «طبقه حساس» و «خط ویژه» بالاتر از سایرین بود.




گرچه خیلی ها معتقدند فیلمنامه «طبقه حساس» از حد ایده فراتر نرفته بود و اگر کار بیشتری روی آن می شد، می توانست آن را در حد یکی از کارهای خوب کارنامه کمال تبریزی بالا ببرد.


«ضد گلوله» هم با وجود موفقیت زیادی که در بخش آرای مردمی به دست آورد اما خیلی ها مخعتقدند در اواخر فیلم، فیلمنامه به نسبت افت کرد و نتوانست ضرباهنگ خوبی که از ابتدا گرفته بود را تا آخر حفظ کند.




● شیار ۱۴۳ (برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم مردمی)




اینکه توانسته جایزه بهترین فیلم از نگاه مردم را دربیاورد عجیب نیست. «شیار ۱۴۳» حال و هوای «بوی پیراهن یوسف» حاتمی کیا را دارد. حال و هوای انتظار. عجیب نیست که ابراهیم حاتمی کیا این همه از فیلم حمایت کرده است. مریلا زارعی در نقش الفت، مادری که ۱۵ سال در انتظار بازگشت فرزندش بوده است، می تواند قلب مادران ایرانی را بلرزاند.




عجیب است که یکی از بی سروصداترین فیلم های جشنواره که کسی حتی فکرش را هم نمی کرد، اینقدر سروصدا به پا کند که مردم برای دیدن فیلم نرگس آبیار، کارگردانی که چندان هم شناخته شده نیست به سینماها بروند و بعد از دیدن فیلم با چشمانی اشک آلود رأی شان را در صندوق بیندازند تا فیلم به عنوان بهترین فیلم از نگاه مردم انتخاب شود.








بگذپریم که حاتمی کیا با دفاع سرسختانه اش از فیلم و تقدیم فیلم خودش، «چ» به آبیار و دیگر دست اندرکاران فیلم و انتقاد تندن به هیات انتخاب که چرا فیلم را از همان اول برای بخش سودای سیمرغ جشنواره انتخاب نکردند، کنجکاوی ها برای دیدن فیلم آبیار را بیشتر کرد. ملودرامی که به شدت احساسات تماشگرش را تحریک می کند.




البته هنوز هم حاشیه هایی بر سر انتخاب مردمی وجود دارد. می گویند صندوق های فیلم «عصبانی نیستم!» در بعضی سینماها برداشته شده و فیلمی که در دو سه روز اول جشنواره رتبه اول را داشت، ناگهان اسمش از میان سه فیلم مردمی حذف شد. به هر حال نکته مهم این است که آبیار کاری کرد که کسی فکرش را هم نمی کرد: فیلمی ساخت که میان مردم و حتی برخی منتقدان محبوب شود.




● حسین جعفریان (برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری)




بدون شک یکی از بهترین فیلمبرداران سینمای ایران است. فیلم هایی که در جشنواره فجر دارد این موضوع را ثابت می کند. بدون شک گرفتن سیمرغ حق طبیعی جعفریان است به خصوص وقتی رقبایش فیلم هایی مانند «میهمان داریم» یا «امروز» بوده اند که دستاورد خاصی در فیلمبرداری نداشته اند اما اینکه باید برای فیلم «رستاخیز» سیمرغ بهترین فیلمکبرداری را می گرفت یا نه، جای تردید دارد.




اول اینکه با آن همه هزینه و در حالی که همه انتظار داشتند فیلم یک دستاورد فنی بالاتر از استانداردهای سینمای ایران و در حد بهترین های جهانی باشد، برعکس از نظر فنی فیلم متوسط خوبی ارزیابی می شود. شگفت انگیز این است که جعفریان اگر برای فیلم «چ» ابراهیم حاتمی کیا نامزد دریافت جایزه شده بود، هیچ کس ذره ای تردید به خودش راه نمی داد که سیمرغ بلورین امسال حق جعفریان است. همان یک سکانس برخورد هلی کوپتر با کوه را آنقدر حرفه ای از کار درآورده که در حد بهترین سکانس های جنگی فیلم های روز است.








او تا به امروز چند بار در جشنواره فیلم فجر نامزد دریافت جایزه شده بود اما دست آخر نتوانسته بود سیمرغ را به خانه ببرد. حتی برای فیلمبرداری درخشانش در فیلم «درباره الی» اصغر فرهادی هم سیمرغ را به او ندادند. دیگر وقتش بود که عدالت در مورد جعفریان رعایت شود. فقط کاش هیات داوران حداقل کار فوق العاده اش در فیلم «چ» را هم در نظر می گرفتند و این سیمرغ را برای هر دو فیلم به او می دادند. در بخش بهترین نامزدهای فیلمبرداری جای علی اظهری فیلمبردار «عصبانی نیستم!» رضا درمیشیان هم خالی بود.




● رستاخیز (برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلم)




از همان ابتدا معلوم بود فیلمی که تحقیق درباره آن یک دهه طول کشیده است و برای ساختنش هم سه چهار سال وقت صرف کرده اند، بودجه چند ده میلیاردی داشته و بازار هدفش هم نه فقط ایران که کل کشورهای اسلامی است از مهمترین فیلم های جشنواره امسال خواهد شد. فهرست نامزدها نشان داد که این گمانه زنی ها چندان هم اشتباه نبوده است.




«رستاخیز» با حضور در یازده بخش بیشترین تعداد نامزدی را در میان فیلم های جشنواره داشت. از آنجایی که برای همه بخش های مهم از کارگردانی تا بازیگران مرد نامزد شده بود، دور از انتظار نبود که جایزه بهترین فیلم را هم به «رستاخیز» بدهند. (هر چند بسیاری از کسانی که فیلم را در جشنواره دیدند معتقد بودند «رستاخیز» به آن قله ای که انتشارش را داشتیم دست نیافته و نتوانسته واقعه دراماتیک عاشورا را شورانگیز روایت کند.)








«رستاخیز» روایتی درباره واقه عاشوراست که با همراهی بکیر (فرزند حر ابن یزید ریاحی) به قیام امام حسین (ع) و متن حوادث واقعه عاشورا می پردازد. این فیلم مقطع زمانی مرگ معاویه تا قیام امام حسین (ع) و شهادت آن حضرت را دربر می گیرد. بازیگرانی از سوریه، عراق، کویت و لبنان هم در فیلم بازی کرده اند.




موسیقی متنش را استفان واربک، آهنگساز اسکاری ساخته است. یک پروژه بین المللی که احتمالا یکی از دلایل تحویل گرفتنش در بخش جوایز جشنواره فجر این بوده که به جهان نشان دهند سینمای ایران قابلیت و توانایی ساخت پروژه های بین المللی را دارد.




«رستاخیز» شاید در جشنواره بی حاصل امسال، بهترین فیلم باشد ولی متاسفانه باوجود همه تلاش های تیم سازنده، نتوانسته به آن هدفی که می خواست دست پیدا کند و در نهایت هنوز بهترین فیلم تاریخ اسلام «محمد رسول الله» مصطفی عقاد باقی می ماند اما در زمینه عاشورا بالاخره درویش توانسته فیلم دیگری بسازد که حرفی برای گفتن دارد.

[ad_2]

لینک منبع

اعتـراض تماشـاگران‌،‌ بهتریـن هدیـه بـه فیلمسـازان

[ad_1]

اعتـراض تماشـاگران , بهتریـن هدیـه بـه فیلمسـازان

واکاوی اعتراض تماشاگران نسبت به فیلم های بد جشنواره فیلم فجر


مردم هر سرزمینی شیوه‌ای برای ابراز نارضایتی خود دارند. برای نمونه مردم بسیاری کشورهای اروپایی با پرتاب گوجه‌فرنگی به سمت کسی که مورد اعتراض است‌، نارضایتی خود را ابراز می‌کنند. مردم کشورهای عربی با پرتاب لنگه کفش اعتراض خود را ابراز می‌کنند‌، مردم ایران هم شیوه خاص خود را برای اعتراض دارند و ترجیح می‌دهند که با کف زدن و سوت زدن اعتراض خود را نشان دهند.




مشخص است که اگر مردم احساس کنند کسی وقت آن‌ها را تلف کرده است‌، به او اعتراض می‌کنند، این اعتراض در هر کشور به شکلی بروز می‌کند. در کشورهای اروپایی به احتمال زیاد مردم به سمت کسی که وقت آن‌ها را تلف کرده است، گوجه‌فرنگی پرتاب می‌کنند، در کشورهای عربی‌، لنگه کفش پرتاب می‌کنند و در ایران به احتمال زیاد، کف و سوت می‌زنند. این مساله در هنگام اجرای یک نمایش‌، یک قطعه موسیقی و یا تماشای یک فیلم بارها در کشورهای مختلف دیده شده است. در واقع این مساله چنان عادی در بستر زندگی روزمره در کشورهای مختلف جهان تجربه شده است که اکنون بدل به یک صحنه کلاسیک بسیاری از فیلم‌های سینمایی که درباره هنرمندان هنرهای اجرایی مانند موسیقی و نمایش ساخته می‌شود، شده است. بارها در فیلم‌های مختلف زندگی بازیگران‌، خوانندگان و کارگردان‌هایی را دیده‌ایم که به دلیل اجرای یک اثر بد با واکنش منفی تماشاگران مواجه شده‌اند و با شیوه اعتراضی رایج در کشوری که ماجرای فیلم در آن رخ می‌دهد، روبرو شده‌اند. این صحنه کلیشه‌ای فیلم‌های سینمایی که درباره هنرمندان هنرهای اجرایی ساخته می‌شود‌، ریشه در حقیقت رفتار مردم دارد و اگر رخ دادن آن امری دور از احتمال بود‌، در اثر تکرار در فیلم‌های سینمایی بدل به کلیشه نمی‌شد، در‌واقع وقتی صحنه‌ای بدل به کلیشه می‌شود‌، نشانگر رواج آن رویداد است. برای نمونه کلیشه قتل با اسلحه گرم در فیلم‌های آمریکایی در محله‌های پایین شهر برخی شهرهای این کشور برای ما قابل باور است زیرا بارها اخباری از چنین قتل‌هایی در رسانه‌ها خوانده‌ایم‌، در‌واقع این کلیشه ناشی از رواج این رویداد است. در مورد صحنه اعتراض به هنرمندان هنرهای اجرایی نیز مساله به شکل مشابهی است و صحنه اعتراض در اثر رواج آن در دنیا شکل گرفته است.




نکته اینجاست که مردم وقتی به هنرمند اعتراض می‌کنند که او کار خود را درست انجام نداده باشد. هنرمندی که کارش را درست انجام نداده باشد، اثری ارایه می‌کند که وقت مردم را به هدر می‌دهد و به این ترتیب لایق اعتراض می‌شود. برای نمونه اگر یک خواننده مردمی (پاپ) قطعه‌ای را بر صحنه اجرا کند که ایراد‌های فراوان داشته باشد به شکلی که بخش بزرگی از مردم حاضر در تالار اجرای او از شدت ضعف اجرا قادر به تحمل اثر نباشند‌، در این صورت به آن هنرمند اعتراض می‌کنند و خواستار ترک صحنه توسط او می‌شوند. شیوه اعتراض نیز بسته به هر سرزمینی به شیوه همان کشور انجام می‌شود.




وقتی یک هنرمند عرصه هنرهای نمایشی نیز روی صحنه نمایش اثری را اجرا کند که ایراد‌های زیاد و فاحشی داشته باشد با همین وضع روبرو می‌شود‌، سینِماگری هم که اثری ضعیف ارایه کند، با همین وضع روبروست‌. مردم به او اعتراض می‌کنند زیرا او وقت و هزینه مردم را تلف کرده است. به این ترتیب او باید منتظر واکنش اعتراضی مردم باشد. سی‌و‌دومین جشنواره فیلم فجر، به عنوان محلی برای نمایش فیلم‌های سینمایی از این ویژگی برخوردار است که امکانی بی‌واسطه برای روبرویی هنرمندان و بخشی از مخاطبان فراهم می‌کند. در جشنواره فیلم فجر، نمایش فیلم در برج میلاد با حضور کارگردان و عوامل تولید فیلم در کنار منتقدان، خبرنگاران و مهمانان ویژه جشنواره این امکان را برای کارگردان‌ها و عوامل تولید فیلم فراهم می‌کند که آن‌ها بی‌واسطه از واکنش این بخش از مخاطبان خود آگاه می‌شوند. البته مساله در مورد منتقد و خبرنگار‌، شکل ویژه‌ای دارد . منتقد و خبرنگار به دلیل در اختیار داشتن رسانه و جایگاه تخصصی در عرصه سینِما‌، در وهله نخست موظف به تماشای فیلم با دقت زیاد تا انتهای اثر هستند. از سوی دیگر آن‌ها موظف هستند که نظر تخصصی خود را در نوشته‌های خود منعکس کنند و به این ترتیب به اطلاع‌رسانی بپردازند‌، اما مهمانان ویژه جشنواره از این وظیفه بری هستند، از سوی دیگر خبرنگار و منتقد هم به عنوان انسان جدای از وظیفه شغلی‌اش در سطحی برابر با بقیه مخاطبان فیلم قرار می‌گیرد. وقت همه مخاطبانی که به جشنواره فیلم فجر می‌آیند‌، به یک اندازه با ارزش است‌. همه افرادی که به جشنواره فیلم فجر می‌آیند‌، وقت خود را برای دیدن اثر یا آثاری صرف می‌کنند که در این جشنواره به نمایش در‌می‌آید، بنابراین در صورت مواجه با اثری بد‌، مغشوش و بی‌کیفیت‌، به شکل مشخص نسبت به آنکه وقت و هزینه شان به هدر رفته است‌، معترض می‌شوند. در مقابل اگر اثری خوب و خوش ساخت نمایش داده شود، مورد تشویق و تحسین قرار می‌گیرد به شکلی که تماشاگر برای دقایقی در انتهای فیلم با کف زدن به تشویق سینماگر می‌پردازد.




بروز چنین رفتاری، این حسن را دارد که به سینماگر بازخوردی دقیق و عملی از نتیجه کارش ارایه می‌کند، برای نمونه در چند روز گذشته در سی و دومین جشنواره فیلم فجر شاهد بروز دو رفتار متفاوت در فیلم‌های به نمایش درآمده ‌بودیم. در بسیاری از فیلم‌ها دست زدن‌ها و سوت زدن‌های میان فیلم نشانگر اعتراض به فیلمسازان بود و در یکی از فیلم‌ها دست زدن‌های پایان فیلم نشانگر تحسین فیلمساز بود.




فیلمسازان نخست با مواجه با واکنش اعتراضی متوجه شدند که فیلم‌های‌شان آثاری بد است که حتی سابقه حرفه‌ای آنها را نیز به چالش کشیده است و فیلمساز دوم نیز متوجه شد که اثری در خور اعتنا ساخته است که به عنوان یک برگ زرین دیگر در کارنامه حرفه‌ایش دیده می‌شود. اگر واکنش طبیعی تماشاگر در برخورد با این آثار نباشد‌ ،‌فیلمسازان نخست هیچگاه متوجه عمق بازخورد منفی فیلم بدی که ساخته‌اند نمی‌شوند و فیلمساز دوم نیز هیچ گاه متوجه تأثیر اثر خوبی که ساخته است، نمی‌شود. البته مشخص است که همگان دوست دارند که همواره تشویق شوند و کسی دوست ندارد که به او اعتراض شود‌، اما مساله اینجاست که هیچ‌کس نباید انتظار داشته باشد که در صورت ناتوانی در انجام کاری‌، ‌باز هم تشویق شود‌! البته این مساله‌ای است که کارگردان ایرانی چندان با آن آشنا نیست‌. کارگردان‌های ایرانی در نظام مدیریت دولتی تولید سینمای کشور که فیلمسازی را از تکیه به درآمد حاصل از فروش سینما مستقل کرده است،‌ به دلیل بی‌نیازی به فروش فیلم‌هایش، در نهایت به جایی رسیده است که مخاطب را بی‌اهمیت می‌پندارد و به این ترتیب برای او ارزشی قایل نمی‌شود. به این ترتیب او مخاطب فیلم را در جایگاهی بی‌اهمیت و دون شان خود در نظر می‌گیرد و برای او و وقتش اهمیت و ارزش قایل نمی‌شود. در این وضع است که اگر منتقد و خبرنگار نسبت به ضعف ساختار،‌ فیلمنامه‌،کارگردانی و یا هر چیزی درباره فیلمی که این کارگردان‌ها ساخته‌اند متنی بنویسد‌،‌ به دلیل آنکه این کارگردان‌ها او را دون شان خود می‌پندارند از سوی آن‌ها به درک نکردن اثر آن‌ها متهم می‌شود و انگ بی‌سوادی به او می‌زنند‌!‌ این مساله در‌واقع واکنش روانی ساده‌ای است که این روزها در سطح جامعه به آن فرار رو به جلو می‌گویند. در‌واقع کارگردان‌ها با فرار رو به جلو منتقد و خبرنگار را متهم به بی‌سوادی می‌کنند و خود را عالم کل فرض می‌کنند و به جای توجه به نقص اثر خود و تلاش برای رفع آن‌،‌خود را به عنوان فردی بی‌نقص در نظر می‌گیرند که هر آنچه ساخته باشد در نهایت کمال است. به این ترتیب کارگردان‌ها انتظار دارند که در نمایش آثارشان تنها مورد تشویق تماشاگر قرار گیرند زیرا کارگردان‌ها خود را عالم کل می‌دانند و خیال می‌کنند که چیزهایی را درک می‌کنند که دیگران درک نکرده‌اند و یا قادر به درکشان نیستند. البته این نوع نگاه در شکل حادش نشانگر بیماری نارسیسیم ( خودشیفتگی ) است.


البته مشخص است که برخی از این کارگردان‌ها در صورتی که در تالار نمایش فیلم با اعتراض تماشاگران مواجه شوند به شدت از خود واکنش نشان می‌دهند زیرا خودشیفتگی شان به آن‌ها اجازه نمی‌دهد با خرد و منطق با مساله برخورد کنند و ضعف خود را بپذیرند. برعکس آن‌ها با حمله کردن به دیگران‌،‌به خود حق می‌دهند که به دیگران توهین کنند، بی‌سواد خواندن منتقدان و خبرنگاران نمونه‌ای از همین دست توهین‌هاست‌، در حالی که اگر فردی دارای منطق و خرد باشد‌، نقد منتقدان را می‌خواند‌، آن را بررسی می‌کند و تلاش می‌کند تا ضعف‌های خود را برطرف کند‌. در مقابل فرد خود شیفته به دیگران توهین می‌کند‌، آن‌ها را دون شان خود می‌داند و هیچ نقدی را به خود و آثار خود نمی‌پذیرد. این مساله در مورد اعتراض تماشاگران در تالار نمایش فیلم نیز به شکل حاد بروز می‌کند‌، زیرا فیلمسازی که خود را محتاج تماشاگر نمی‌داند، خود را بالاتر از تماشاگر می‌پندارد و درنهایت تماشاگر را بی‌ارزش می‌داند، تحمل اعتراض تماشاگر را نیز ندارد. او از تماشاگر تنها انتظار تشویق دارد و به نظرش اگر تماشاگری به او اعتراض کند‌، از وظیفه‌ای که او برایش تعیین کرده است ( یعنی تشویق کردن بی‌امان او ) سر باز زده و به این ترتیب در دایره تفکر خودشیفته این فیلمسازان‌، تماشاگر است که به دلیل تشویق نکردن او مقصر است‌، نه او که با ساخت یک اثر بد‌، وقت و هزینه تماشاگر را به هدر داده است.


د رواقع باید به یاد داشت که حق اعتراض کردن به فیلمسازی که فیلمش وقت تماشاگر را هدر داده است‌، نه تنها حقی است محفوظ برای تماشاگران بلکه یک لطف بزرگ به فیلمسازی است که فیلمی بد ساخته است. او با دیدن واکنش منفی تماشاگر‌، متوجه ضعف خود می‌شود و این امکان برایش مهیا می‌شود که با رفع ضعف خود از این پس آثاری خوب و در خور تماشا خلق کند‌،‌اما در صورت نبود واکنش اعتراضی‌، او در چنبره خود شیفتگی حاد در غلطیده‌، بدل به ماشین تولید آثار بد می‌شود؛ آن هم ماشینی که به هیچ طریقی نمی‌توان آن را متوقف کرد.


نویسنده : پریس تنظیفی

[ad_2]

لینک منبع

کشیدن پرتره زنان برایم سخت است

[ad_1]

کشیدن پرتره زنان برایم سخت است

چهره نگاری, یکی از گونه های مهم هنر نقاشی در طول تاریخ نقاشی جهان است که نیاز پژوهش و مطالعه در آن همیشه احساس می شود


چهره‌نگاری، یکی از گونه‌های مهم هنر نقاشی در طول تاریخ نقاشی جهان است که نیاز پژوهش و مطالعه در آن همیشه احساس می‌شود.




چهره انسان علاوه بر دارا بودن انسجامی زیبا در فرم و رنگ و تنوع بسیار زیاد در حالات، منعکس کننده عواطف گذرایی است که به صورت نسبی نشان دهنده شخصیت و خلقیات فردی است. چهره نگاران بزرگ جهان موفق به نمایش این روابط شده اند و گام های بلندی در راستای ارائه اندیشه های عمیق زیباشناختی و اجتماعی برداشته اند.




در گذشته، نقاشان اغلب پرتره سیاستمداران و افراد معروف را به تصویر می کشیدند. در واقع نقاشان با کشیدن چهره های این افراد یاد آنها را زنده نگه می داشتند، اما امروزه شاهد پرتره هایی هستیم که نقاشان از افراد معمولی روی بوم هایشان به تصویر می کشند؛ افرادی که شاید بارها و بارها از کنار یکدیگر گذر کرده باشیم بی آن که به هم توجه کنیم. هنرمندان در واقع با نقاشی کردن این پرتره ها قصد دارند رازهای نهفته در چهره افراد را با تکنیک منحصر به فردی که در تابلوهایشان به کار می گیرند، بیان کنند. آنها در این پرتره ها با توجه به رنگ آمیزی و ضرب قلم هایی که به کار می گیرند، قصد دارند احساسات و روحیات خودشان را بازتاب دهند و گاهی با توجه به شناختشان از آن فرد سعی می کنند خلقیات و تنش های آنها را روی بوم ثبت کنند.




سلمان خوشرو از جمله هنرمندانی است که در اولین نمایشگاه نقاشی انفرادی اش در گالری طراحان آزاد، ده تابلوی پرتره از جوانانی که هم نسلش هستند، ارائه داده است. او در این آثار از تکنیک کاردک و رنگ های برجسته بهره گرفته و با توجه به شناختی که از این افراد داشته، سیما و سیرت آنها را روی بوم آورده است.




خوشرو که تاکنون در زمینه های مختلف هنری از جمله در عکاسی و مجسمه سازی فعال بوده است، در مورد گرایشش به نقاشی می گوید: بعد از آن که تحصیلات دانشگاهی ام را در رشته دیجیتال آرت در استرالیا گذراندم و چند پروژه انیمیشن ۳D و مالتی مدیا انجام دادم، با توجه به گذراندن درس های اختیاری مانند مجسمه سازی و طراحی از فیگور، مدتی مجسمه سازی می کردم. در این زمان دوربین دیجیتال تازه رایج شده بود و با یک دوربین تجربیات جدیدی را شروع کردم. حاصل تجربیاتم در زمینه عکاسی برگزاری سه نمایشگاه عکس در تهران بود. بعد از آن درگیر یک پروژه طراحی معماری ساختمان شدم. در طول این سال ها متوجه شدم یکی از بزرگ ترین لذت هایم یادگیری چیزی جدید است و اکثر فنونی که یاد گرفته ام حاصل کلنجار های شخصی خودم است. چهار سال پیش نقاشی را بدون استاد شروع کردم، نقاشی با شخصیت و طرز زندگی من سازگار است. ساعت ها جلوی بوم می ایستم و بر کارم تمرکز می کنم. به نظرم نقاشی سخت ترین کاری است که انجام داده ام.




این هنرمند جوان با اشاره به آن که تجربیاتش در عکاسی تا اندازه زیادی در روند خلق نقاشی هایش تاثیرگذار بوده است، می گوید: نقاشی های من از روی عکس بوده و زیبایی شناسی عکاسی نیز در آثارم وجود دارد. من قبلا عکاسی مینیمال و آبستره می کردم که اکثر اوقات عکس ها شبیه به نقاشی می شد. در واقع تجربیاتم در زمینه های مختلف عکاسی و انجام کارهای ۳D کامپیوتری برای نورپردازی و حجم شناسی در این آثار استفاده شده و تاثیرات آنها را می توان در نقاشی ها بخوبی دید.




حالات مختلف افراد، خونگرمی آنها و خلقیاتشان در رنگ هایی که هنرمند برای به تصویر کشیدن آنها انتخاب می کند، تاثیر گذار است. خوشرو با قدرتی که رنگ ها به او می دهد شادی، ناراحتی، عصبانیت و به طور کل خصوصیات سوژه های آثارش را روی بوم شبیه سازی می کند.




او در پاسخ به این سوال که پرتره های آثارش را چگونه انتخاب کرده است، توضیح می دهد: این افراد از دوستان و آشنایان من هستند. چهره این افراد پتانسیل بیان مفهوم خاصی را داشته و البته تجربیات زندگی این افراد نیز در من تاثیر گذاشته و به من انرژی و شوق داده تا پرتره آنها را به تصویر بکشم. ابتدا در فضای استودیو با نورپردازی از سوژه ها عکاسی حرفه ای می شود و از بین عکس ها یک عکس را انتخاب می کنم تا آن را به تصویر بکشم. در کل ۱۵۰ نقاشی پرتره کشیده ام و برای اولین نمایشگاه انفرادی ده اثر را که بتازگی روی آنها کار کردم، ارائه داده ام.




خوشرو در این نمایشگاه هشت پرتره مرد و دو پرتره زن را به نمایش گذاشته است. با نگاهی به این آثار براحتی می توان فهمید او در کشیدن چهره مردان راحت تر عمل کرده و بسیاری از دغدغه تصویری که در این نقاشی ها داشته در چهره مردان بهتر پیاده شده است. برای مثال، بازی های هندسی و فرمی که دوست دارد انجام دهد در چهره مردان جایگاه بهتری دارد. او در این رابطه می گوید: کشیدن پرتره زنان برایم سخت است. من مردها را بهتر می شناسم و با آنها راحت تر هستم، به همین دلیل در به تصویر کشیدن آنها آزادانه تر عمل می کنم. به نظرم مردها با چهره هایشان کمی راحت ترند، در حالی که زن ها بندرت از پرتره شان راضی می شوند. در سبک هایی که کار می کنم، بیشتر تمایل به این دارم که چین و چروک، برجستگی ها و غم صورت افراد را پیدا و رویشان تمرکز بیشتری کنم. خیلی از این مسائل، موارد است که زنان باب میلشان نیست تا آنها را نمایش دهم.




او در مورد گذراندن تحصیلات دانشگاهی در خارج از کشور و تاثیر آن روی بینش هنری اش چنین بیان می کند: تحصیلات ابتدایی ام را در شهر نیویورک آمریکا گذراندم. در آنجا وقتی حس کنند دانش آموزی استعداد هنری خاصی دارد به آن بها داده و آن را پرورش می دهند و برنامه های خاصی را برای او فراهم می کنند. در واقع تشویقی که آنها از من کردند تاثیر زیادی در من گذاشت. من تحصیلات دانشگاهی ام را در رشته دیجیتال آرت در دانشگاه ملی استرالیا در شهر کانبرا گذراندم و در سال ۲۰۰۴ لیسانس گرفتم و با دنیای تصویر کامپیوتری انس فراوانی پیدا کردم. گالری ملی استرالیا یکی از مکان های مورد علاقه ام بود. در آنجا با کارهای نقاشان بزرگ معاصر آشنا شدم و در فضای موزه مجذوب تابلوها شدم. دیدن کارهای هنرمندانی چون فروید و مونه تاثیر بسیاری روی من گذاشت. با این که با زبان هیچ مشکلی نداشتم، ولی در استرالیا همیشه احساس بیگانگی می کردم و اصلا میلی به ماندن نداشتم. با این حال استرالیا به نظر من عرفان خیلی خاصی دارد. در آرامش و سکوت آنجا من شاید مهلت پیدا کردم به درون خودم نگاه عمیق تری بیندازم. اما علاقه ای ندارم خارج از کشور نمایشگاه برگزار کنم. من ایران را برای زندگی انتخاب کردم و انرژی هنری ام را از ایران می گیرم و دوست دارم آثارم را در ایران نمایش دهم.




سلمان خوشرو، متولد ۱۳۶۲ در تهران است. او سال های ابتدایی تحصیلات خود را در نیویورک سپری و در سال ۸۳ لیسانس خود را در رشته هنر دیجیتال از دانشگاه ملی استرالیا دریافت کرد. او در سه دنیای متفاوت زندگی و پرسه هایش در موزه های متروپولیتن و گالری ملی استرالیا تجربیات ارزنده ای برایش ارمغان آورد. او ایران را منبع الهام هنرش یافت و سرزمین مادری را برای سکونت دائمی انتخاب کرد. سلمان خوشرو تاکنون در سه نمایشگاه انفرادی عکس حضور داشته و نمایشگاه حاضر در گالری طراحان آزاد اولین نمایشگاه نقاشی او محسوب می شود. این نمایشگاه در گالری طراحان آزاد واقع در میدان فاطمی، میدان گل ها، میدان سلماس، پلاک ۵ دایر است.


سجاد روشنی

[ad_2]

لینک منبع

دو چهره مشهور تلویزیونی از جشنواره می‌گویند

[ad_1]

دو چهره مشهور تلویزیونی از جشنواره می گویند

سایه سنگین مصلحت اندیشی بر سر جشنواره


جشنواره فیلم فجر، جشنواره‌یی دولتی است. مهم‌ترین و پرسابقه‌ترین جشنواره سینمای ایران پس از انقلاب اسلامی، جشنواره‌یی دولتی است. ویژگی‌ای که به ماهیت سینمای ایران مربوط می‌شود. جشنواره فیلم فجر با وجود این ویژگی اساسی از یک سو ویترین سینمای ایران است برای سال آینده سینمای ایران، از سوی دیگر جشنواره فیلم فجر محملی است برای داوری فنی و حرفه‌یی سینمای ایران در سالی که گذشت. اما آیا این ویترین و داوری فنی‌اش جدا از ماهیت دولتی سینمای ایران است؟چه ضرورت‌هایی در شکل‌گیری و استمرار جشنواره فیلم فجر نقش داشته است؟ جشنواره فیلم فجر تحولاتی را پشت سر گذاشته است؟هم‌عرض این سوال‌ها باید پرسید آسیب‌های جشنواره سینمایی دولتی چیست؟فریدون جیرانی، فیلمساز، فیلمنامه‌نویس و پژوهشگر تمام وقت تاریخ سینمای ایران و مسعود فراستی، منتقد سرسخت و سختگیر سینمای ایران روبه‌روی یکدیگر نشسته‌اند تا به این پرسش‌ها پاسخ گویند. طبعا جیرانی و فراستی اختلافات و تفاوت‌هایی در مباحث نظری سینمای ایران دارند اما عجب اینکه جشنواره فیلم به مبحثی بدل شد که نظرات این دو را به یکدیگر نزدیک‌تر کرد. شاید دلیل اتفاق نظر نسبی جیرانی و فراستی «استثنایی» بودن جشنواره فیلم فجر است ؛جشنواره‌یی که با قاعده جشنواره‌های دیگر جهان قابل تحلیل نیست، خلاصه گفت‌وگوی پیش رو تحلیلی است دشوار از جشنواره‌یی دولتی/ استثنایی.




۳۱ دوره از برگزاری جشنواره فیلم فجر می‌گذرد و در آستانه سی و دومین دوره جشنواره فیلم فجر هستیم، می‌خواهیم بدانیم ضرورت برگزاری جشنواره‌یی سینمایی توسط دولت در نخستین سال‌های انقلاب چیست؟ و اینکه پس از شکل‌گیری و تثبیت جشنواره فجر، این جشنواره چه تحولاتی را طی کرده و در هر دوره از تغییرات مدیریتی چه تاثیراتی بر سینمای ایران داشته است؟








جیرانی: داستان جشنواره در ایران سابقه بیشتری نیز دارد. جشنواره فیلم تهران در سال ۵۱ شروع و ایران موفق می‌شود نامش را به عنوان یک جشنواره (A) بین‌المللی ثبت کند و از فدراسیون جشنواره‌های جهانی اجازه بگیرد. ما در آن زمان خیلی آن را مهم نمی‌دانستیم ولی بعدها که فکر کردیم متوجه شدیم خیلی جشنواره مهمی بود، داورهای خیلی مهمی هم در آن حضور داشتند، فیلم‌های خیلی مهمی هم شرکت کردند که از جمله فیلم‌های مهم تاریخی سینما هستند و خیلی هم ‌میهمان و بیننده داشت. من از جشنواره دوم به تهران آمدم. با این سابقه جشنواره و آدم‌هایی که در دفتر جشنواره کار می‌کردند بعضی رفتند و بعضی ماندند. آن بعضی‌هایی که ماندند به آن بعضی‌هایی که بعد از انقلاب سر کار آمدند پیشنهاد دادند که می‌شود جشنواره را راه انداخت. یعنی با پیشنهاد آنهایی که ماندند، این جشنواره دوباره شروع شد. نخستین جشنواره هم در سال ۶۱ شروع نشد در سال ۶۰ بود به نام میلاد اما چون در آن سال که همه درگیر دعواهای سیاسی بودند کسی آن جشنواره را ندید سال ۶۱ همان پیشنهاد دوباره مطرح شد که شکل جشنواره بین‌المللی فیلم تهران را اجرا کنند. شاید نخستین و آخرین جشنواره‌یی که شبیه جشنواره بین‌المللی باشد همان جشنواره‌یی بود که در سال ۶۱ اجرا شد. یعنی سه فیلم ایرانی در کنار ۱۷ فیلم خارجی به رقابت پرداختند. در آن موقع کشورهای اروپای شرقی خیلی استقبال کردند، فیلم‌های فرانسوی و ایتالیایی هم داشتیم. اما در قسمت مسابقه به دلیل اختلافات سیاسی که در همان جشنواره اول بروز کرد هیچ جایزه‌یی به هیچ فیلم بلند سینمایی ندادند. در سال ۶۲ به این نتیجه رسیدند که با توجه به شرایط جامعه جشنواره را از حالت بین‌المللی خارج کنند و جشنواره مختص محصولات سینمایی ایران باشد. اولا جشنواره در سال ۶۲ با فیلم‌هایی که نمایش داده شده بود برگزار شد اما از سال ۶۲ به بعد چون توانستند رشد کمی تولید را بالا ببرند کم‌کم جشنواره شامل فیلم‌های نمایش داده نشده شد. از سال ۶۶ که سیستم درجه‌بندی را اجرا کردند جشنواره به محل اساسی تولیدات فیلم در ایران تبدیل شد. در واقع جشنواره به محل سنجش و برنامه‌ریزی سینما تبدیل شد. جایزه‌هایی که به بهترین فیلم و بهترین کارگردان داده می‌شد در واقع خط می‌داد که سال آینده سینماها چگونه حرکت کنند. در تمام مدتی که بهشتی و گروه مدیریتی او سر کار بودند جشنواره این کارکرد را داشت که به سینما خط بدهد. بعد از اینکه تیم آقای بهشتی رفت تیم جدید نیز همان خط را دنبال کردند. اما به دلیل دخالت صنوف در اکران‌بندی تغییراتی رخ داد. تا زمان اصلاحات جشنواره محکی بود برای برنامه‌ریزی سینمای کشور. از زمان اصلاحات این امر تغییر کرد و جشنواره شکل دیگری پیدا کرد. جشنواره به محلی برای رقابت فیلم‌ها تبدیل شد تا خط دادن به سینمای کشور. از سال ۷۸ به بعد تا امروز جشنواره محل رقابت فیلم‌هاست. گرچه در این سال‌ها دولت فیلم‌های خود را عرضه کرده است اما خیلی از فیلم‌ها اکران نشدند در واقع خط‌دهنده سینما نبودند و خیلی از اوقات بر سینما هم تاثیر گذاشت.




بعد از دولت اصلاحات که به ظاهر خواسته جشنواره به مثابه رقابت سینمایی باشد حضور دولت و دولتی بودن جشنواره چقدر در ماهیت جشنواره در دوره‌های مختلف تاثیر داشته است؟




جیرانی: این جشنواره به دلیل دولتی بودن آن، یک مصلحتی همیشه بر آن حاکم بوده است. چه در دوره اول چه در دوره اصلاحات و چه در دوره‌های بعد. این مصلحت‌اندیشی در واقع فقط در دو دوره در زمان اصلاحات مد نظر قرار نگرفت. همان دوره‌یی که فیلم فرمان‌آرا تمام جوایز را گرفت ولی نکته اینجاست که مصلحت‌اندیشی‌ای که بر آن حاکم بوده این بوده که فیلمی که جایزه می‌گیرد همه جناح‌ها آن را بپسندند. در واقع بهترین فیلمنامه این است که مساله از آن بیرون نیاید. بنابراین این مصلحت‌اندیشی همیشه حاکم بوده و طبیعتا در همه دوره‌ها منهای یک دوره بهترین فیلم‌ها را بخش دولتی گرفته است.




کدام دوره؟




جیرانی: همان دوره اصلاحات، یک دوره‌یی هم در زمان احمدی‌نژاد درباره فیلم جرم.




فراستی: درباره صحبت‌های آقای جیرانی دو نکته باقی می‌ماند. یکی اینکه این جشنواره از اول پیش‌تولید بوده نه پس‌تولید. یعنی جشنواره‌ها معمولا اجازه می‌دهند که فیلم‌ها نمایش داده شود و در پایان رقابت می‌کنند. در ایران غیر از آن سال اول که این گونه بود ولی بعد از آن شد جشنواره‌یی قبل از اکران فیلم‌ها. این نکته‌یی است که همچنان با آن درگیر هستیم. قبل از اکران، فیلم‌ها در جشنواره اکران می‌شوند.




حتی در اسکار نیز فیلم‌ها در سال قبل اکران شده است. برای مااین گونه نیست. فیلم‌ها برای نخستین بار در فجر اکران می‌شود. نکته دوم این است که جشنواره به‌شدت دولتی است.




فراستی: در طول تمام سال‌ها. این حضور همه‌جانبه دولتی در جشنواره نمود دارد. اما در دوره اصلاحات میزانی از دولتی بودن جشنواره کم می‌شود ولی همچنان از گزینش گرفته تا انتخاب و داوری و جوایز به‌شدت دولتی هستند. جشنواره‌یی است که خط سیاستگذاری دولت بر آن اعمال می‌شود. این عیب اصلی و مرکزی جشنواره فجر است.برای چنین جشنواره‌یی هیچ کاری نمی‌شود کرد. وقتی سینمای ایران اساسا دولتی است و از این دولتی بودن نمی‌تواند خلاص شود جشنواره فیلم‌ها نیز طبیعتا دولتی می‌شوند. جشنواره دولتی محصول سینمای دولتی است. ما بعد از ۳۰ سال همچنان نمی‌خواهیم از شر این قضیه خلاص شویم. حتی وزیر جدید ارشاد نیز که در صحبت‌های اولیه‌اش این را گفته بود که فرهنگ دولتی را نمی‌خواهیم، اما الان به نظر می‌رسد وا داده است. دوستان نمی‌روند به سمتی که فرهنگ و هنر را از دولتی بودن دربیاورند، تبدیل کنند به فرهنگ و هنری که آیینه جامعه‌اش باشد، نه آیینه مسوولان بلندپایه. این طور که معلوم است تا ابد این وضع را خواهیم داشت. بعضی وقت‌ها اوضاع به ما تحمیل می‌شود؛ اوضاعی که محصول خودمان است. بعضی وقت‌ها نیز فیلم‌های سفارشی دولتی و فاخر‌ها، بالا می‌آیند. در دوره‌یی که فیلم جرم و جدایی نادر از سیمین در جشنواره موفق شدند به نظرم کاملا بستگی به این داشت که هیات داوران ترکیب‌شان به گونه‌یی بود که خط و ربط و معیاری نداشتند که ببینند چه فیلمی را باید انتخاب کنند، بلکه به نوعی به آنها تحمیل شد. به طوری که فیلم جرم که هیچ ربطی به خط سینمایی دولتی ندارد انتخاب شد. به نظرم باید فجر را از اینجا نگاه کرد که سینمای دولتی به جشنواره فیلم فجر می‌رود. جشنواره‌یی به‌شدت خنثی، به‌شدت محافظه‌کار که چه تلخی‌اش چه غیرتلخی‌اش حد و حدودش روشن است و از یک حد و حدودی هم فراتر نمی‌رود و هیچ شگفتی و هیچ انتظار و هیچ امید رو به جلویی برای سینمای ایران در آن با این سازوکار و ساختار و ممیزی که پشت سر آن است، وجود ندارد. یعنی یک بحث ممیزی می‌ماند که بخشی از سینمای دولتی است.




فقط یک نکته دیگر این است که بیش از ۳۰ دوره جشنواره فیلم فجر به هر حال دستاوردهایی داشته است. در همین سیستم دولتی سینمایی، دستاوردی که به وجود آمده یک شکلی از سینمایی که جشنواره پسند است را توانسته تولید یا باز تولید کند، این را توانسته شکل بدهد. از سوی دیگر جشنواره فیلم فجر از نخستین دوره‌های برگزاری‌اش سعی بر ارتقای فنی سینمای ایران داشته و آیا توانسته از این لحاظ موفق باشد؟




جیرانی: جشنواره بین‌المللی بی‌دستاورد نبوده است. سینما پس از انقلاب یعنی در همین جشنواره با جایزه دادن به طراح صحنه و لباس و صداگذاری و صدابرداری و فیلمبرداری و جلوه‌های ویژه باعث پیشرفت قسمت‌های مختلف سینمایی شد. سینمای ما در غیر از فیلمنامه در قسمت‌های دیگر پیشرفت داشته است. از نظر فیلمبرداری تغییر و تحولاتی ایجاد شده است و خیلی از موارد دیگر. خب اینها در جشنواره تهران مد نظر نبود البته جشنواره فیلم فجر نیز در نوع خود بی‌نظیر است. هیچ جشنواره‌یی در دنیا فیلم نمایش داده نشده را اینقدر نمایش نمی‌دهد و اینقدر جایزه نمی‌دهد. این استثنایی‌ترین جشنواره است. اگر بگوییم اسکار، اسکار مراسم اعضای آکادمی است، جشنواره نیست. هر سال برگزار می‌شود و فیلم‌های نمایش داده شده را داوری می‌کند. بنابراین، این جشنواره که این همه جایزه می‌دهد در دنیا استثنایی و مخصوص ایران است. همین بخشش باعث شده که در زمینه‌های مختلف فنی ما رشد داشته باشیم. تا قبل از انقلاب جشنواره تهران به این بخش‌ها جایزه نمی‌داد. جشنواره تهران به بهترین فیلم و بهترین کارگردان جایزه می‌داد. در این زمینه‌ها ما رشد داشته‌ایم. یک زمانی جوایز جشنواره را کم و سال بعد دوباره اضافه کردند و گفتند اینها باید باشد و اهالی سینما می‌خواهند این جوایز داده شود. اما یک نکته‌یی آقای فراستی گفتند که خیلی خوب بود. من معتقدم فرهنگ در ایران تنها فرهنگ دولتی هم نمی‌تواند باشد به نظر من چون در ایران فرهنگ در سیطره ایدئولوژی است و مدت‌ها هم است که بین حکومت و دولت اختلاف است ما یک سینمای حکومتی هم داریم.




این طور نیست که فقط فکر کنیم سینمای دولتی داریم. در مواردی دولت با حکومت نیز اختلافاتی دارد. یعنی دولت از چیزی حمایت می‌کند که بخشی از حکومت از آن حمایت نمی‌کند حتی مخالف آن نیز هست. همین سیطره ایدئولوژی بر عرصه فرهنگ باعث شده ما نتوانیم خلاص شویم از سینمایی که با هزینه و سرمایه‌یی ساخته می‌شود که آن هزینه و سرمایه خط می‌دهد به سینما که در واقع ما این شکلی کار می‌خواهیم این شکلی فیلمنامه می‌خواهیم و… این نوع از نگرش، تعامل با سینماگران و تصدی‌گری دولت در عرصه فرهنگ و مشخصا سینما باعث شده تا فیلمسازهای ما گاهی به خاکی زده‌اند و دوباره برگشته‌اند. این هم اتفاق افتاده است‌ولی نکته اینجاست که این اصل را نمی‌شود از آن گرفت. به هر حال من معتقدم یک سینمای حکومتی و یک سینمای دولتی داریم. حتی در دوره احمدی‌نژاد هم که فکر می‌شد دولت وحکومت به هم نزدیکند در عرصه فرهنگ و سینما این گونه نشد.




در جشنواره نیز این وضعیت را داشته‌ایم؟




جیرانی: از زمان اصلاحات به بعد که در عرصه فرهنگ تغییرات بنیادین ایجاد شد بازگشت به گذشته قبل از اصلاحات دیگر شدنی نبود. بنابراین از آن تاریخ به بعد در عرصه سینما، تئاتر و… تغییراتی رخ داد که حتی دولت احمدی‌نژاد هم چه در دوره اول و چه در دوره دوم ملزم به آن شد که یک چیزهایی را بپذیرد. در حالی که عده‌یی فکر می‌کردند که دولت احمدی‌نژاد آمده است که در عرصه فرهنگ اتفاقاتی راه بیندازد حتی منتقدان این دولت از دولت قبلی نیز شدید‌تر شدند و گفتند که این دولت مسیر دولت اصلاحات را طی می‌کند. علتش هم این نبود که می‌خواست مسیر دولت اصلاحات را طی کند بلکه چاره‌یی اجتناب‌ناپذیر بود. در واقع در عرصه فرهنگ یکسری اتفاقاتی افتاده که برگشت به آن اجتناب‌ناپذیر است. یعنی مخالفان این نوع سینما و این نوع تئاتر باید کم کم بپذیرند که تغییراتی در جامعه رخ داده و عرصه فرهنگ نیز باید همگام با این تغییرات تغییر کند.








فراستی: دولتی که من می‌گویم اساسا خود دولت نیست. فیلم‌هایی است که دست حاکمان حکومت است. ساختار سینمایی ما به‌شدت در ذات خنثی و محافظه‌کار است، خودش را تحمیل می‌کند. اما آنجا چقدر تاثیر می‌گذارد؟ آیا ما در ساختار امکان تغییراتی را داریم؟آیا این فیلم‌ها می‌تواند آیینه جامعه‌اش باشد. یعنی جشنواره فجر که آیینه سینمای ایران است خود سینمای ایران آیینه‌یی از جامعه ایران باشد؟ آیا هست؟ معمولا فیلم‌های یک سال یک کشور باید تصویری از آن جامعه ارائه کند. سینمای ایران خیلی آیینه جامعه‌اش نیست. در واقع آیینه فیلمسازهاست. آیینه سیاستگذاری‌های معیوب خنثی و بی‌خطر است. آیینه شجاعانه مجموعه سینمای متن نیست. برخی مواقع از دست‌شان در می‌رود اما ممیزی که همچنان درگیرش هستیم به حدی است که می‌تواند فیلم‌ها را از نبض تهی کند. می‌تواند آنها را از تندی و انتقاد و شاداب بودن تهی کند. نتیجه اینکه اینها فیلم‌های راهگشایی نیست. فیلم‌هایی که شجاع باشد و مساله نشان دهد، نیست. اصلا سینمای مساله‌داری نیست. برای اینکه از اول رام و خنثی است و استثنا هم ندارد. به نظر می‌آید اما این را نباید پذیرفت که هیچ راهی نیز نداریم و چون باید دولت بالای سر این سینما باشد و پولش را بدهد. وقتی پولش را بدهد خط هم برایش می‌گذارد. طبیعتا می‌گوید ما یک فیلم فاخر می‌خواهیم این مقدار هم پول می‌دهیم و همان که می‌خواهیم باید باشد. ما در این ۳۰ سال ببینیم آنچه دولت خواسته و بالایش پول هنگفتی داده به یک جای معینی رسیده یا نرسیده؟ به نظر من اصلا نرسیده. یعنی فیلم‌های کاملا سفارشی دولتی با هزینه‌های میلیاردی ابدا موفق نبوده نه در گیشه نه در تفکر. برعکس از طریق این سفارش عقب رفته‌اند.فیلمسازی که فیلم اول و دومش گرما دارد در فیلم چهارمش که سرمایه‌اش را کاملا دولت داده و سفارش دولت بوده با موضوع دولتی و تاریخی و فاخر عقب رفته و مخاطب را از دست داده و تبدیل به چیزی شده که اصلا دخل و خرج نمی‌کند. سینمایی که دخل و خرج نکند، سینمایی که به زور عصای سوبسید زندگی کند، سازوکار فیلم‌های ایران این است که در واقع با اصلش جدا شده است. یعنی به جای اینکه فیلم و فیلمساز چشمش به مخاطبش باشد به دولت است.




اما این خیابان دوطرفه است یک‌طرفه نیست وقتی فیلمساز دوست دارد تعاملش با دولت باشد نه مخاطبش، به نظر شما برون‌رفت آنچه می‌تواند باشد؟ یعنی فقط از طرف دولت بوده است؟ یعنی فقط دولت پول و سفارش داده و… به قول آقای جیرانی یک شرایط استثنایی است؟




فراستی: خیلی استثنایی نیست. اینکه این جشنواره با بقیه جشنواره‌ها فرق دارد، قبول دارم. ولی با این سازوکار و این سیستم هرکسی واردش می‌شود رنگ و بوی این سیستم را می‌گیرد. یعنی از شجاعت و گرما و مطرح کردن مساله می‌افتد. از طرف دیگر قضیه هم نگاه کنیم بد نیست. فیلمساز می‌گوید که نمی‌گذارند من فیلم خودم را بسازم، ارتباط با مخاطب هم ندارم و فقط با دولت ارتباط دارم. این سینما چه می‌شود؟ این سازوکار مکانیزم سینما از بین می‌رود.




فکر نمی‌کنید در این ۳۰ سال جشنواره فیلم فجر یا مدیریت این جشنواره یک حالت فورمولیزه پیدا کرده، اینکه دولت‌ها جابه‌جا می‌شوند و یکی به فیلم‌های توقیف شده اجازه کار می‌دهد یکی به دو کارگردانی که مورد غضب بودند اجازه بروز و ظهور می‌دهد، فکر نمی‌کنید در سال‌های اخیر این وضع به فرمول تبدیل شده است؟




جیرانی: فرمول حساب شده نیست.




جیرانی: تقوایی در همین مراسم حرف‌های خیلی خوبی زد. همه دولت‌ها می‌خواهند تقوایی فیلم بسازد. این نکته خیلی مهمی است که خود تقوایی نیز اعتراف کرد که من مشکلی برای فیلمسازی نداشته‌ام فقط سناریوهایم گاهی مشکل پیدا کرده است. در همه دوره‌ها دوست داشته‌اند که وی فیلم بسازد اما مشکلات ذهنی خود فیلمساز وجود داشت که نساخت. اما فضای جامعه طوری بوده که انعکاس نساختن در دوره‌های مختلف شکل دیگری به خودش گرفت. اینکه تقوایی فیلمساز شایسته‌یی است و باید فیلم بسازد تردیدی در آن نیست اما وقتی که صحبت می‌کند متوجه می‌شویم که اتفاقات دیگری نیز پشتش است. در دوره اصلاحات وقتی در دو، سه سال اول فضا باز شد صدای اعتراض یک عده‌یی درآمد که این چه سینمایی است، دارد به ابتذال کشیده می‌شود. تحلیل من این است که وقتی فضا بازمی‌گردد و آزادی می‌آید بعضی از فیلمسازها که محصول فضای بسته هستند دیگر امکان حیات ندارند. بنابراین اینها امکان حیات ندارند یکسری از فیلمسازها محصول آن فضا هستند این فیلمسازان هم در بین روشنفکران سکولار هستند و هم در فیلمسازان روشنفکر مسلمان.




یعنی در روشنفکران مسلمان هم حاکم هست؟




جیرانی: بله هست. بیشتر هم حاکم است. آنها هم محصول فضای بسته هستند. اگر یک زمانی به نظر من بخش خصوصی در ایران حاکم شود و سیطره ایدئولوژی بر سینما و فرهنگ از بین برود و بگویند شما آزاد هستید فیلم بسازید خیلی از فیلمسازها خود به‌خود حذف می‌شوند. یعنی نمی‌توانند فیلم بسازند. چون با مکانیزم طبیعی فیلم نساختند، نمی‌توانند ادامه دهند. مکانیزم طبیعی همان است که در سینمای تجاری امریکاست. یا آنچه در سینمای هند حاکم است در آنجا هم سینمای روشنفکرانه است ولی با آن مکانیزم فیلم نساختند. این نکته بسیار مهمی در ایران است که اصولا عده‌یی دوست دارند که فضا به گونه‌یی باشد که در آن مطرح شوند. فضای آزادی در عرصه فرهنگ خیلی‌ها را حذف می‌کند.




فراستی: این چیز غریبی است. برخی به شکل خصوصی به من می‌گویند حرفت درباره حذف سینمای دولتی درست است اما خودشان باز هم در جهت سینمای دولتی حرکت می‌کنند. این حتی به نفع کسانی است که اعتقاد به ایدئولوژی دارند. الان سینمای کشورمان ایدئولوژی است اما به معنای واقعی کلمه نیست. برای اینکه کنترلی بر آن ندارند و از طرف دیگر اصلا خطری برای آن وجود ندارد. در صورتی که سینمایی که در آن خطری وجود نداشته باشد بالنده نخواهد شد. حداکثر رشدش رشد فنی است. الان به نظر می‌آید همه می‌خواهند این سینمای دولتی باقی بماند نه فقط یک عده‌یی. اگر سینما دولتی نباشد و اوضاع عادی باشد از بین می‌روند و نه حرفی برای گفتن دارند و رشد سینمایی هم ندارند بلکه توقف دارند. چون فیلمسازهای خوب از بین رفته‌اند همه می‌خواهند سینما دولتی بماند. عده‌یی می‌گویند برای چه ما دست تو جیب‌مان کنیم. ما که فیلم گرم و شاداب دلخواه مردم را نمی‌توانیم بسازیم پس چرا سینما دولتی نباشد. روشنفکرش هم این را می‌گوید، جشنواره زده‌اش نیز همین طور. تقریبا به نظر نمی‌آید اما ۹۰ درصد اعضای سینمای ایران به این سینمای دولتی وا داده‌اند و می‌خواهند که باشد. در همین چند ماهی که دولت جدید آمده و بحث اعتدال مطرح شده به صحبت آقای جنتی دقت کنید. نخستین صحبتش این است که فرهنگ دولتی نمی‌خواهیم. این حرف خیلی مترقی است. اما این حرف را پس گرفته است و جای دیگری آن را نمی‌گوید و در هیچ برنامه‌ریزی‌اش این حرفش نمی‌آید. آیا نمی‌خواهیم در جهتش گام‌برداریم و آدم تربیت کنیم. مثلا تا زمانی که اقتصاد دولتی هست رانت دولتی و فساد نیز هست. باید به سمت یک اقتصاد غیر دولتی برویم. اما واقعا توان و آمادگی این را داریم که به این سمت برویم؟ به نظرم نداریم. شجاعت این را داریم که بابتش خسارت بپردازیم و به جمع‌بندی برسیم و بگوییم این جمع بندی‌اش است این فرهنگش است این اقتصادش است؟ اگر می‌خواهیم فرهنگ شادابی داشته باشیم که یک‌آدم اهل ایدئولوژی بتواند حرفش را شجاعانه بزند مخالفش هم همین طور با مردم در ارتباط باشد و ممیزی‌اش هم معین باشد: ۱- منافع ملی و ۲- اصول انقلاب و آرمان‌های مردم را باید مهم دانست. غیر از این دو که چیز دیگری نیست. بر مبنای این دو بنویسید، کار کنید و با مخاطب ارتباط برقرار کنید. این ارتباط کات شده است. مردم آمادگی این را دارند که این ارتباط وصل شود. ولی دولت و سینمایی‌ها این آمادگی را ندارند. یک آدم چطور می‌تواند ۳۰ سال قبل خوب باشد ولی الان خوب نباشد/ برای اینکه در این ۳۰ سال ارتباطش را با مخاطب قطع کرده است. ایده‌های خوب این فرد از کجا می‌آید؟ از نبوغش در اتاق بسته یا در یک غار؟ مطلقا نه. از ارتباطش با مخاطبش و با جهان می‌آید. ارتباطش با جهان که از طریق دی‌وی‌دی و ماهواره‌ها که وجود دارد اما ارتباط خودی از کجا می‌آید؟ این ارتباط خودی وجود ندارد. آن وقت در این بریز و بپاش دولتی در سینمای دولتی اکثریت قریب به اتفاق فیلمسازان خاستگاه طبقاتی‌شان تغییر کرده است. دیگر نمی‌تواند از آن طبقه‌یی که تا دیروز حرف می‌زد حرفی بزند. از جایی حرف می‌زند که نه جای جدید است نه قدیم. از یک طرف اگر از یک جای جدید حرف بزند حرفی برای گفتن ندارد یا نمی‌خواهد لو بدهد جای جدید چیست و اگر هم از جای قدیم حرف بزند در واقع دیگر اعتقادی به آن ندارد و زندگی‌اش نیز مماس با آن نیست. می‌شود سینمایی که نه در آن اعتقادی وجود دارد نه آرمانی، نه حرفی و نه ارتباطی با مخاطب. این یک بن‌بست است. اینکه یک یا دو فیلم به دلایل مختلف از آن دربیاید که نشد سینما. ما باید سینمایی داشته باشیم که از ۶۰ تا فیلم ۴۰ تا با مخاطب ارتباط داشته باشد ۵ تا فیلم خاص‌تر باشد و بتواند مخاطب خود را بگیرد، دو فیلم هم خیلی خوب باشد اما این روند اتفاق نمی‌افتد. به همین دلیل چیزی که باقی می‌ماند وا دادن به سینمای جشنواره‌یی است. که تنها به دلیل ریل‌گذاری دوستان دهه ۷۰ -۶۰ یعنی آقای بهشتی و گروهش است که همچنان ما روی آن ریل هستیم. اینکه یک مقداری جشنواره‌ها ما را تحویل نمی‌گیرند این نیست که ما به جمع‌بندی رسیده‌ایم و جور دیگری فیلم می‌سازیم، ما هنوز همانیم. سینمای جشنواره‌یی ما همان است. فقط دو تا آدم جدید به آن اضافه شده است. هنوز فیلم‌های کوتاه ما به آن سمت نظر دارند. هنوز جایزه اسکار یا کن برای همه مهم‌تر است تا اینکه فیلم با مخاطب ایرانی تماس جدی داشته باشد. این سینمای جشنواره‌یی است، ضدش هم فیلمفارسی است که مبتذل است و باید بتواند آن را جواب بدهد. این وسط هم یکسری فیلم وجود دارد. کسی که فیلم اولش خوب است اصلا تضمینی ندارد که امیدی به فیلم بعدی‌اش داشته باشد. روندی اتفاق نمی‌افتد. همه‌اش انقطاع است. این محصول و سازوکار معیوب غیرمترقی و غیر رو به جلو است.




جیرانی: یک نکته را باید ذکر کنیم. فیلمسازهای ما محصول جامعه باز نبودند. از گذشته هم که نگاه کنیم یعنی از همان سالی که فیلمسازی روشنفکری ایران در دهه ۴۰ رشد کرد اینها از دل جامعه بازی که روزنامه‌نگاران در آن آزاد باشند بیرون نیامدند. از درون جامعه‌یی بیرون آمدند که بسته بود و حکومت هم آن زمان نمی‌خواست یکسری فیلمساز روشنفکر با مشکلات روبه‌رو باشند و نخواهند فیلم بسازند. بنابراین از جامعه‌یی آمدند که همیشه فکر می‌کردند باید حرفی برای گفتن داشته باشند چه در آن دوران و چه در این دوران حرف خود را بزنند که این امر در مکانیزم یک سینمای طبیعی که از دل یک جامعه باز بیرون می‌آید از بین رفت. بنابراین وقتی از بین رفت دیگر نمی‌توان انتظار داشت که بازگشت داشته باشد. در واقع با یک پدیده‌یی روبه‌رو می‌شویم که استثنایی است. مثلا ۵۰ فیلم داشته باشیم که در آنها ۵۰ فیلمساز فکر کنند که باید حرف‌های فلسفی عمیق بزنند با زبانی که عده‌یی نمی‌فهمند یا عده‌یی کمتر می‌فهمند. این امر در هیچ سینمایی وجود ندارد.




این وضعیت در سینمای ایران نهادینه شده است؟




جیرانی: به نظرم هرچه جلوتر برویم نهادینه می‌شود و کم‌کم سینمای ایران می‌رسد به جایی که اگر واردات فیلم خارجی صورت بگیرد کل سینمای ایران از بین می‌رود. اگر می‌بینید سینما سرپاست به‌دلیل این است که واردات و اکران فیلم خارجی در داخل نداریم. اگر مثل ترکیه فیلم خارجی وارد و همزمان با دنیا نمایش داده شود سینمای ایران نابود می‌شود. سینمای ایران می‌شود چند فیلم روشنفکرانه فستیوالی و از این حد هم فراتر نمی‌رود. جامعه‌یی که سینمای عامه‌پسندش مرده باشد یک اشکال دارد و باید درباره آن تجدیدنظر کرد.




آیا جشنواره سینمایی دولتی در ایران باید روی همه چیز دست بگذارد و ارتباطش را با مخاطب قطع کند یا اینکه همین جشنواره فیلم فجر می‌تواند به یک جشنواره هنری تبدیل شود و سینمای عامه‌پسند حیات خود را داشته باشد؟




جیرانی: این داستان شرایط حاکم بر ایران است و گاهی نیز آدم‌ها در این شرایط موثرترند. نکته اینجاست که آدم‌ها تاثیر دارند. در جوامعی مانند ایران افراد هم تاثیر دارند. چون سیستم نمی‌تواند تمام مواردش را نهادینه کند. دعوا بر سر این است که نتوانسته نهادینه کند. چون یک ساختمان منسجمی از افراد و تفکرات برای نهادینه کردن آن وجود ندارد. بنابراین یک فرد یک نوع نگاه دارد و یک فرد دیگر نوع متفاوت‌تری و همیشه نیز این اختلاف پابرجاست. این تابع شرایط فرهنگی است.




این شرایط فرهنگی را می‌توان به سمتی برد که مرز جشنواره مشخص باشد و بیاید روی امور فنی و سینمایی داوری کند و آن طرف هم سینمای عامه‌پسند باشد که داورانش هم مردمی باشند که به سالن رفتند و تایید می‌کنند که این نوع فیلم، این نوع نگاه و این نوع سینما باید حق حیات داشته باشد. آیا این هم در شرایط فرهنگی ایران امکان‌پذیر نیست؟




فراستی: در یک وضعیتی بحث می‌کنیم که شجاعت برون رفت از این وضعیت را نداریم. این وضعیتی است که در بهترین حالت همه سعی می‌کنند دو تا آسپرین اضافه کنند ولی حاضر نیستند یک عمل جراحی انجام دهند. به طور مثال در اقتصاد غیر از اینکه ساختارش درست نبود آمادگی وجود نداشت زیرساخت‌ها درست طراحی نشده بود اما یک کاری که باید انجام می‌دادیم انجام شد. اما این کار بد انجام شد. چرا این کار را در سینما انجام نمی‌دهیم. مگر آن کار اقتصادی کار کمی بود؟ یک کمی با فکر درست‌تر یک کمی با سازماندهی بهتر برویم به سمت اینکه ۵ سال دیگر بگوییم این سینما دارد از سینمای دولتی فاصله می‌گیرد. دارد به سوی سینمای مستقل می‌رود. به سوی فیلم‌های طبیعی می‌رود. نخستین قدم‌ها را باید برداشت. از نوع سازماندهی جشنواره، انتخاب هیات داوران، انتخاب هیات انتخاب‌کننده و نوع بحث‌هایی که در آن ۱۰ روز راه می‌اندازیم جوی راه بیندازیم که به سمت این برویم که یک قدم برایش‌برداریم. به جای اینکه دولت این گونه پول بدهد، ندهد و به جای اینکه برای تولید، پول دهد حمایتش را در مرحله اکران انجام دهد و آن پول خرج زیرساخت‌ها شود تا نیروی جدید را تقویت کنیم. انتقادی که بر من همیشه می‌شود این است که می‌گویند حرف‌هایی که درباره فیلم‌ها می‌زنی درست است ولی اگر ما این ۴ تا فیلمساز را از دست بدهیم چه می‌شود؟ یعنی اینقدر ما می‌ترسیم که حاضر نیستیم کادر پرورش دهیم. حاضر نیستیم سرمایه‌گذاری کنیم و از بچه‌های شهرستان فیلمساز بیاوریم. دیگر این جو نباشد که یکسری رانتخوار باشند. رانتخوارهایی که فسیل می‌شوند البته اگر نشده باشند. رانتخوارهایی که فقط دارند با رانت زندگی می‌کنند. از شر این باید خلاص شویم. سازماندهی جشنواره فیلم فجر نیز باید به این سو گام به گام حرکت کند.








جیرانی: نکته اینجاست که یک شرایطی وجود دارد که برخی فیلمسازان مایل نیستند که سوبسید دولتی قطع شود. یعنی اگر قطع شود خواهند فهمید که فردا نمی‌توانند فیلم بسازند. تا زمانی که سازمان حوزه هنری وجود دارد شما انتظار مکانیزم طبیعی سینما را نباید داشته باشید. در هیچ جای دنیا سازمانی مانند حوزه هنری وجود ندارد که به این شکل بخواهد تولید داشته باشد. اما دولت کمک می‌کند به تولیدات. حوزه یک نهاد حکومتی است و باید باشد تا یکسری از فیلمسازها که دولت نمی‌خواهد مشکل داشته باشند و کار نکنند به آنها کمک شود تا کار کنند و با مشکلات تولید روبه‌رو نشوند. فضا غیرطبیعی است و جشنواره‌اش نیز همین طور غیرطبیعی است.




فراستی: دور باطل است.




سوال آخر اینکه این جشنواره را که سعی دارند بگویند بازگشت افراد است چگونه ارزیابی می‌کنید؟




جیرانی: به هر حال فضا تا حدودی عوض شده، ترکیب جدیدی آمده، دولت می‌خواهد بگوید که در دوره قبل فضا بسته بوده و اکنون بازتر است و افراد می‌توانند در عرصه فرهنگی حرف‌هایی بزنند. به هر حال دولت جدید با نگرش تازه آمده و از دل این دولت جدید جشنواره تازه‌تری خواهید دید. در واقع شما با یک جشنواره دیگری روبه‌رو خواهید شد، با یک مدیریت دیگر. مدیریتی که قبلا نیز سابقه اداره جشنواره را داشته است و می‌خواهد جشنواره را پربارتر کند. این محصول فضای تازه است.




فراستی: این فضا به سرعت به سینما وارد نمی‌شود چون با یکسری فیلم روبه‌رو خواهیم بود که ساز فردی و دولتی خودشان را می‌زنند مثل فیلم‌های پرخرج و با عمده فیلم‌های تلخی روبه‌رو خواهیم بود که محصول خمودگی فیلمساز هستند نه محصول تلخی واقعی جامعه و ممکن است از همان هم یکی، دو فیلم بیرون بیاید که دو قدم جلوتر باشد. مانند سال گذشته که دهلیز رو به جلو بود.




امکان دارد این موضوع استمرار داشته باشد؟




فراستی: به هیچ‌وجه؛ وقتی سیستم نباشد استمرار هم نیست. سیستم نداریم و در این وضعیت نیز حاضر به جراحی نیستیم. مسکن می‌دهیم حال گاهی وقت این مسکن قوی‌تر و گاهی وقت نیز ضعیف‌تر است و جرات نقد اوضاع و آسیب‌شناسی را هم کم داریم. آن جراتی که در سیاست خارجه ما طی چند ماهه اخیر بوده که بسیار زیاد و رهبری شده بود باید به فرهنگ بیاید.

[ad_2]

لینک منبع

موفقیت هومن سیدی با سیزده

[ad_1]

موفقیت هومن سیدی با سیزده

در سی و دومین جشنواره فیلم فجر شاهد حضور چند بازیگر معتبر سینما و تلویزیون در قامت فیلمساز هستیم هومن سیدی که در جشنواره سال ۸۹ با فیلم ویدیویی «آفریقا» حضور داشت و توانست نظر مثبت منتقدان و داوران جشنواره را دریافت کند


روزنامه اعتماد:در سی و دومین جشنواره فیلم فجر شاهد حضور چند بازیگر معتبر سینما و تلویزیون در قامت فیلمساز هستیم؛ هومن سیدی که در جشنواره سال ۸۹ با فیلم ویدیویی «آفریقا» حضور داشت و توانست نظر مثبت منتقدان و داوران جشنواره را دریافت کند، امسال با فیلم سیزده در بخش مسابقه فیلم‌های اول حضور دارد. در گفت‌وگو با این بازیگر/ کارگردان انگیزه‌ها و دیدگاه‌هایش درباره سینما و جشنواره را جویا شدیم.




نمایش موفق فیلم «آفریقا» در جشنواره سال ۸۹ چه تاثیری در روند فیلمسازی شما داشت؟




اتفاق‌های مثبتی که برای آفریقا در جشنواره سال ۸۹ افتاد باعث شدکه که با روحیه و انگیزه بهتری به مسیر فیلمسازی‌ام ادامه دهم و راسخ‌تر شوم. علاوه براین مخاطب حرفه‌یی جشنواره با تماشای فیلم، علاوه بر بازیگری به عنوان کارگردان نیز به من توجه داشت و همین امر، مسوولیت و تعهدم را دوچندان می‌کرد.








بعد از عدم اکران آفریقا آیا مجاب نشدید که به سمت سینمای تجاری و عامه‌پسند گرایش پیدا کنید به جای اینکه فیلم «سیزده» را بسازید؟




اعتقاد دارم فیلم «سیزده» می‌تواند فروش مناسبی داشته باشد اگر از شرایط و امکانات تبلیغاتی خوبی بهره‌مند باشد چرا که فکر می‌کنم حرفی که در راستای نیازها و دغدغه‌های مردم باشد، با استقبال روبه‌رو خواهد شد. درباره گرایش به فیلم‌های تجاری اگر منظورتان فیلم‌هایی است که در سال‌های اخیر صرفا به قصد فروش ساخته شده‌اند، باید بگویم که به هیچ‌وجه سمت این فیلم‌ها نخواهم رفت چرا که ساخت آنها هم تخصص ویژه خود را می‌طلبد و من بلد نیستم از این فیلم‌ها بسازم همان‌طور که به سمت مستندسازی نیز نخواهم رفت چرا که تخصصش را ندارم.




در شرایطی که فیلم «سیزده» از حضور در جشنواره سال قبل بازماند، با چه انگیزه‌یی در سال جدید، فیلم را به جشنواره ارائه کردید؟




به این باور دارم که همیشه سلیقه حرف اول را می‌زند و سلیقه آدم‌ها در موافقت و مخالفت با هر فیلمی نقش مهمی را ایفا می‌کند. پس عدم انتخاب فیلم هم ناشی از سلیقه و ذایقه چند نفر بوده اما به این معنی نیست که فکر کنیم پرونده نمایش فیلم بسته خواهد شد. فیلم اگر فیلم خوبی باشد بالاخره مخاطبان خودش را پیدا خواهد کرد و از طرفی دیگر طبیعی است که حضور در جشنواره روحیه آدم را جلا می‌دهد.




نقطه ضعف جشنواره در سال‌های قبل را چه می‌دانید و چه پیشنهادی در جهت برگزاری بهتر آن دارید؟




مشکلی که در سال ۸۹ وجود داشت، این بود که فیلم‌ها سهم یکسانی در تعداد نمایش نداشتند و مشخص نشد که از طریق چه کسی و طبق کدام سلیقه‌یی فیلم یک آدم پیشکسوت را بیشتر و فیلم یک جوان تازه کار را کمتر نمایش می‌دهند. به نظرم باید از این خط‌کشی‌ها و سلیقه‌های جزم‌اندیشانه دوری کرد. علاوه بر این اگر سانس‌های فوق‌العاده حتی در نیمه شب طراحی شود به نظرم مخاطبان حرفه‌یی حتما به تماشایش خواهد نشست پس بهتر است که همه امکانات ممکن در اختیار یک فیلم گذاشته شود.




نظر رسانه‌ها و منتقدان چقدر برای شما مهم است؟




یک زمانی شما در یک کلاس و کارگاه آموزشی از طرف همکلاسی‌ها تشویق می‌شوید اما زمانی معلم و آموزگار به عنوان متخصص کار شما را تایید می‌کند که به نظرم اتفاق مهم‌تری است. منتقدان و روزنامه‌نگارها هم شبیه به معلمان عمل می‌کنند و نظر مثبت آنها قطعا برای هر فیلمسازی اثر گذار خواهد بود. همیشه فکر می‌کنم که نقد، سازنده سینما و جریانات هنری خواهد بود و در میان همکارهای شما، آدم‌های فراوانی هستند که نظرشان برای من نوعی حایز اهمیت است.




تفاوت جشنواره سی و دوم را با دوره‌های قبل در چه می‌دانید؟




یک زمانی شرایط به گونه‌یی رقم می‌خورد که صرفا قرار است یک جشنواره به شکل صوری برگزار شود تا رزومه فرهنگی یک مدیر را معتبر کند اما زمانی که به جشنواره به عنوان مهم‌ترین رویداد سینمایی سال و بستری مناسب برای ارائه شناسایی استعدادها توجه شود طبیعی است که برگزاری آن هم برای فیلمساز و هم برای مخاطب لذتبخش خواهد بود. در جشنواره پیش رو با فضای سالمی که دولت جدید و متولیان فرهنگی آن مهیا کرده‌اند به نظرم شاهد اتفاق‌های خوبی خواهیم بود. به عنوان مثال فیلمی مانند «قصه‌ها» که به نظرم فیلم اثرگذاری است در دوره قبل محروم از نمایش بود ولی حالا شرایط برای نمایش این فیلم و دیگر فیلم‌های روشنگر و اجتماعی به نحو مطلوبی رقم خورده است.








هیچ‌وقت سانسور و ممیزی‌های مغایر با زبان سینما نتوانسته به سینمایی کارآمد ختم شود و تجربه ثابت کرده که فیلمی در دوره‌یی محروم بوده اما دوره‌یی دیگر نمایش موفقی داشته و بیشترین جوایز را کسب کرده است. متولیان و مدیران فرهنگی باید بدانند که یک فیلمساز ایرانی قطعا محدودیت‌ها و خط قرمزهای جامعه خودش را به خوبی می‌شناسد و نباید با سلیقه‌های من‌درآوردی و بی‌اساس عرصه را برای هنرمندان تنگ کرد بلکه باید فضایی را ترتیب داد که خود مخاطب تصمیم بگیرد که چه فیلمی ارزش تماشا را دارد و چه فیلمی فاقد اثرگذاری لازم است.




منتظر چه اتفاق مثبتی در جشنواره هستید؟




اینکه فیلم «سیزده» درست دیده و درست نقد شود و اگر لایق نظرهای مثبت بود بدون هرگونه لابیگری و روابط پنهانی به آن توجه شود. من همیشه شیفته رقابت در یک فضای سالم هستم. مثلا در زمانی که فیلم کوتاه می‌ساختم همیشه به شهرام مکری به عنوان یک رقیب نگاه می‌کردم اما وقتی اثرش را می‌دیدم و جایزه می‌گرفت از ته دلم خوشحال می‌شدم تا حدی که الان از دوستان من است. پس طبیعی است که در یک فضای سالم و خالی از هر بغض و کینه‌یی، رقابت لذتبخش خواهد بود که امیدوارم در این جشنواره شاهد آن باشیم.

[ad_2]

لینک منبع

خرده‌جنایت‌های زن و شوهری

[ad_1]

خرده جنایت های زن و شوهری

نگاهی به ۵ فیلم به نمایش درآمده در جشنواره فیلم فجر


۱- نخستین فیلمی که در روز اول جشنواره در برج میلاد به نمایش درآمد فیلم زندگی مشترک آقای محمودی و بانو ساخته روح‌الله حجازی بود. فیلمی پرحاشیه که سال گذشته برای حضور در جشنواره مشکل ممیزی پیدا کرد و با روی کار آمدن معاونت سینمایی جدید توانست به جشنواره راه پیدا کند. زندگی مشترک به لحاظ مضمونی در راستای انبوه آثاری قرار می‌گیرد که طی سال‌های اخیر با مضمون خیانت و پنهانکاری ساخته شده اما رویکرد روح‌الله حجازی بیشتر متوجه تقابل زندگی سنتی و زندگی مدرن است. مشکل اصلی فیلم از جایی آغاز می‌شود که عمده آثاری از این دست با آن مواجهند یعنی بلاتکلیفی فیلمساز در موضع‌گیری صریح و ترس از تعبیرهای احتمالی یعنی کارگردان و نویسنده تنها به کنار هم قرار دادن دو سبک زندگی اکتفا کرده‌اند. تا جاهایی از فیلم به نظر می‌رسد که قرار است زوج تازه وارد روی زندگی زوج سنتی قصه که ابدا هم سنتی نیستند تاثیر داشته باشند و زندگی آنها را به چالش بکشند اما این مهم که می‌توانست برگ برنده فیلم باشد نیمه کاره رها می‌شود و طبعا اثری هم روی مخاطب ندارد. مشکل بعدی فیلم به ایده‌های معمولی و کاملا آشکار آن برمی‌گردد و از ورود فیلم به جایگاه یک اثر هنری جلوگیری می‌کند. تنها قرار دادن یک تسبیح در دستان یک مرد، نمی‌تواند شخصیت مذهبی و سنتی بسازد. شخصیت‌ها پر از تناقضند و تحولی هم در آنها صورت نمی‌گیرد. برای همین است که تنها نکته جذاب فیلم در مزه‌‌پرانی‌های حمید فرخ نژاد و پیمان قاسم‌خانی خلاصه می‌شود.




۲- عاشق‌ها ایستاده می‌میرند دومین فیلم جشنواره و کار اول فیلمساز جوانش است. فیلمی به غایت آماتوری که سوالی بزرگ را پدید می‌آورد. اینکه باید باور کنیم که چنین فیلم ضعیفی که به هیچ‌وجه در سطح مهم‌ترین جشنواره فیلم کشور است از بین حدود ۹۰ فیلم گزینش شده است. نکته‌یی که باورش می‌تواند برای آینده سینمای ایران ناامید‌کننده باشد.




۳-گنجشکک اشی‌مشی سومین فیلمی بود که در برج میلاد نمایش داده شد. فیلمی اپیزودیک به کارگردانی آقایان غلامرضا رمضانی، وحید نیکخواه آزاد و مسعود کرامتی. اپیزود سر و شکل موجهی دارد و تا حدودی امیدوار‌کننده است اما اپیزود دوم با آن شخصیت‌های تک بعدی و ایده‌های کهنه‌اش و حضور بی‌ربط یکی از شخصیت‌های اپیزود اول که کارکردی شبیه آکسسوار صحنه دارد، عملا تیر خلاص را بر پیکره اثر شلیک می‌کند. اپیزود سوم هم اپیزودی است فاقد هرگونه ایده تازه و کاملا تکراری. با موضوعی که نمونه خوبش را می‌توان در فیلم شهرزیبای فرهادی مشاهده کرد. در کل می‌توان گفت که هر سه اپیزود غیر از رویکرد پرداخت به مسائل کودکان و نوجوانان هیچ حلقه اتصالی ندارند و حضور یکی از شخصیت‌های اپیزود اول در اپیزود دوم شوخی زشتی است که کارگردان با مخاطبانش می‌کند.




۴- اما مهم‌ترین فیلمی که در روز اول جشنواره به نمایش درآمد فیلم بیگانه ساخته بهرام توکلی بود. توکلی که چند سال قبل با اقتباس از نمایشنامه باغ وحش شیشه‌ای، فیلم خوب و اثرگذار اینجا بدون من را ساخته بود، امسال هم برداشتی آزاد از نمایشنامه دیگر تنسی ویلیامز یعنی اتوبوسی به نام هوس انجام داده است. بیگانه واجد تمام خصوصیات آثار قبلی توکلی است. با این تفاوت که دیگر از آن روایت‌های ذهنی خبری نیست و تمام اینها جایش را به روایتی خطی و آدم‌هایی به‌شدت واقعی داده است. حالا اینکه توکلی تا چه حد به نمایشنامه ویلیامز وفادار مانده بحثی است که شاید بیشتر مناسب زمان اکران عمومی آن باشد اما تا همین جا هم بیگانه بهترین فیلم روز اول جشنواره و یکی از آثار خوب فیلمسازش است. توکلی با همین تعداد فیلم کمی که ساخته نشان می‌دهد تکلیفش با دنیایی که قصد خلقش را دارد معلوم است و این مهم را به راحتی می‌شود از سر و شکل منسجم بیگانه دید.




۵- سیزده هومن سیدی، آخرین فیلم روز اول، نسبت به آفریقا، فیلم اول سیدی، گامی رو به جلو است. سیدی با دستمایه قرار دادن اختلاف یک زوج و تاثیر آن بر زندگی فرزند نوجوان‌شان اثری جسورانه و به دور از رویکردهای معمول آموزشی این‌گونه آثار ساخته است اما متاسفانه علاقه سیدی به فرم‌های خاص و گرافیک ویژه قاب‌هایش، همانند آفریقا تا حدی به یکدستی فرمی اثر لطمه زده و کاش سیدی بتواند به این میزان شیفتگی‌اش نسبت به همین فرم‌ها، انسجام بیشتری ببخشد. سیدی می‌تواند در سال‌های آینده به یکی از فیلمسازان معتبر و صاحب سبک سینمای ایران بدل شود.


بهمن شیر محمد

[ad_2]

لینک منبع