نژاد آریایی؛ تاریخ یا افسانه؟

[ad_1]

نژاد آریایی تاریخ یا افسانه

اگر از هویت ایرانی ها سوال کنی, اولین چیزی که به ذهنشان می رسد آریایی بودن است


اگر از هویت ایرانی ها سوال کنی، اولین چیزی که به ذهنشان می رسد آریایی بودن است، اما اغلب آن ها آریایی بودن را این گونه تعریف می کنند: «آریایی ها اقوامی هستند که هزاران سال قبل از دشت های جنوب سیبری مهاجرت کردند. آن ها در حرکت خود به سمت مناطق گرمسیر سه دسته شدند: بخشی به اروپا و بخشی نیز به هند رفتند و گروهی ساکن ایران شدند که این گروه نیز خود سه دسته اند: مادها، پارس ها و پارت ها.»




اگر از هویت ایرانی ها سوال کنی، اولین چیزی که به ذهنشان می رسد آریایی بودن است، اما اغلب آن ها آریایی بودن را این گونه تعریف می کنند: «آریایی ها اقوامی هستند که هزاران سال قبل از دشت های جنوب سیبری مهاجرت کردند. آن ها در حرکت خود به سمت مناطق گرمسیر سه دسته شدند: بخشی به اروپا و بخشی نیز به هند رفتند و گروهی ساکن ایران شدند که این گروه نیز خود سه دسته اند: مادها، پارس ها و پارت ها.»




این تعریف توصیفی نه چندان قرین به واقع و حتی کژتاب، واقعیت تاریخی هویت ایرانیان است. سلایق نژادپرستانه و سیاست های قوم گرایی درباره آریاییان تنها گریبان گیر ایرانیان نبوده و بخشی از ترک های ترکیه و هندوهای قائل به سیستم کاست هند را نیز شامل می شود، اما سوال این جاست آیا نشانی از آریاییان در اسناد و مدارک تاریخی یا باستانی دیده می شود؟ شباهت های زبانی میان زبان های هندو اروپایی می تواند موید وجود قومی مجزا به نام آریاییان باشد یا تمام داستان ساخته و پرداخته ذهن ملی گرایان قرن بیستم است؟




اولین بازتاب نژاد آریایی در تاریخ معاصر




پیش از هر توصیفی باید بدانیم شناخت ما از آریایی ها و آنچه از آن ها می دانیم با دانش پیشینان ما از نژاد آریایی بسیار متفاوت است. شناخت ما از آریاییان محصول دستاوردهای زبان شناسی و باستان شناسی قرون نوزدهم و بیستم میلادی در تلاش برای شکل دادن به مفهوم نژاد و آغاز ملی گرایی در قرن بیست و یکم میلادی در کشورهای اروپایی است. این شناخت در آغاز کوششی علمی برای شناخت پیشینه اقوام غربی بود که به تدریج وارد سیاست شد و در سال های اوج جنگ دوم جهانی با معنای نژاد سفید به ادبیات نژادپرستی وارد شد.




برای بسیاری از کسانی که با تاریخ اروپا آشنایی دارند، واژه آریایی پیوستگی عمیقی با ایدئولوژی آلمان نازی دارد. نشان افتخار صلیب شکسته که سمبل نازی ها در آلمان بود، همان نشان قدیمی اریایی های عنی «سواستیکا» است که بر روی ظروف سفالین خود می کشیدند.




اولین بار قرن ها پیش از هیتلر و در اواخر قرن هجدهم میلادی سر و کله واژه آریایی در متون علمی پیدا شد؛ ویلیام جونز؛ هندشناس معروف، در کتاب خود به مشابهت هایی میان زبان فارسی و سانسکریت اشاره کرد. او به هم خانوادگی این زبان ها اعتقاد داشت و این دو زبان را از خانواده زبان های هندو اروپایی می دانست.




در قرن نوزدهم میلادی اروپاییان در جست و جوی پیشینه تاریخی و قومی انسان غربی، به مطالعه اقوام شرقی از جمله اخلاف آریاییان پرداختند. در این دوره با تاکید بر اولویت موقعیت جغرافیایی در شکل گیری قومیت ها، اقوام تقسیم و گسترش آن ها در کشورها منبعی برای شکل دادن به مفهوم نژاد و در پی آن ملیت گرایی شد.




در قرن نزودهم میلادی انسان شناسی فرهنگی ناتوان از تعریف نژاد بود و توصیف نژاد را به یافته های علمی و طبیعی مرتبط می دانست. در این نگاه، انسان محصول طبیعت بود و نژاد ماحصل تاثیر طبیعت بر روی انسان ها. نژاد آریایی به عنوان یکی از معروف ترین یافته های علم جدید، ثمره مطالعات علمی در باب نژاد غربی پیش از رمانتیسیسم است که بعدها برای جدا کردن هویت مسیحی اروپاییان از نژاد سامی و دین یهود وارد سیاست شد. برای مثال ارنست رنان، جامعه شناس فرانسوی، اعتقاد داشت تضاد میان نژاد آریایی و سامی مانند محوری است که تمام عالم به حول آن می چرخد.




شروع انقلاب کوپرنیکی و اوج گیری اکتشافات علمی طی قرون متمادی منجر به کاهش قدرت واتیکان در عرصه سیاست شد که با شکل گیری ملیت گرایی مدرن، آخرین لطمات به سلطه کتاب مقدس در دنیای سیاست زده شد. انسان شناسان و مورخان قرن نوزده با کشف مشابهت های زبان های غربی با سانسکریت و پی بردن به نژاد هندو اروپایی توانستند تنها موانع موجود برای ارتباط جوامع خود با دنیای کلاسیک (روم و یونان باستان) را بردارند. در این نگاه پیشینه انسان اروپایی به دور از مذهب، نژاد آریایی و محل سکونت او در محدوده جغرافیایی انسان غربی است.




آریایی یعنی نژاد سفید




یافته های علمی و تاریخی پیرامون اقوام هندو اروپایی دستاویز سیاست های نژادپرستانه در اروپا، به ویژه در آلمان، در بازه زمامداری نازی ها شد. در این دوران، آریا معادل نژاد سفید آلمانی و مسیحی در برابر یهودیان جامعه آلمان به کار گرفته شد. تفاوت آلمانی ها با سایر اقوامی که در آلمان زندگی می کردند این بود که آن ها آریایی بودند و سایرین پیشینه ای ناآریا یا سامی داشتند، یعنی آن ها (آریایی تبارها) می توانستند در خاک خود بمانند و سایرین باید می رفتند.




دستاویز آلمان ها برای برتر دانستن نژاد آریا، مطالعات محققانی چون آرتور دو گوبینو بود. چهار جلد کتاب او با عنوان «نابرابری نژاد بشر» در آلمان بسیار مشهور بود که سازنده پایه های ملی گرایی آلمان شد. نازی ها در کنار این کتاب از تحقیقات فیلسوف انگلیسی آلمانی چمبرلین (منتشر شده در 1899) در وصف آریایی ها نیز استفاده می کردند.




در کتابی با عنوان «پایه های قرن نوزدهم»، چمبرلین آلمان را بهترین مکان برای شکل گیری نژاد اروپایی جدید می داند و مسیح را پیامبری با نژاد خالص آریایی توصیف می کند. در کنار این دو، از دیگر اشخاصی که تاثیر بسزایی در شکل دادن به توصیف آریایی در دیدگاه سیاسی قرن بیستم داشتند، می توان به دانشمند و متخصص متون مقدس، پل دولاگارد اشاره کرد.




در دیدگاه دولاگارد، مسیح انسانی جهانی، ورای مسیح یهودی ها و یابنده حقیقت نهایی، پاک و وارث قلمرو خداست که مناسب جامعه آلمانی است. دولاگارد، یهودیان را نقطه ضعفی در ملی گرایی آلمانی و دین مسیحیت می دانست.




نتیجه تحقیقات متفکران قرن نوزده برای آلمانی ها، باور به برتری نژادی آلمان آریایی و شکل گیری پایه های نژادپرستی در دولت آلمان نازی در سال های جنگ دوم جهانی و ضدیت با یهود شد.




ایران و آریایی ها




پیشنیه اطلاع از نژاد آریایی در ایران به سال های پایانی زمامداری قاجار و تلاش ایرانیان برای شکل دادن به هویت ملی ایرانی باز می گردد. به رغم آن که ایرانیان با واژه آریا که در متون کهن چون اوستا آمده آشنایی داشتند، ولی تا شروع جریان ملی گرایی و وارد شدن شرق شناسان به کشور برای مطالعه تاریخ ایران، ایرانیان درک درستی از مفهوم آریا، نژاد آریایی و همسانی جمعیتی خود نداشتند.




آقاخان کرمانی و فتحعلی آخوندزاده دو تن از اولین روشنفکرانی بودند که تلاش می کردند ملی گرایی ایرانی را تعریف کنند و در این میان مطالعات غرب درباره آریاییان را بسیار راهگشا می دانستند.




در آن دوران بخشی از روشنفکران علت عقب ماندگی ایران از اروپا در زمینه های اقتصادی، اجتماعی و نظامی را حمله اعراب به ایران می دانستند. از نظر آن ها ایرانیان شباهت فرهنگی و کلامی با اروپاییان داشتند و جداشدن از ریشه آریایی، مسبب عقب ماندگی آن ها بوده است. همزمانی این نظریات با کاوش های فرانسوی ها در شوش و تخت جمشید و گسترش حفریات باستان شناسی در گوشه و کنار کشور برای شناخت ایران باستان، منجر به شکل گیری افراطی و مبالغه آمیز پیشینه نژاد آریایی در ایران شد. این توصیف جانبدارانه و نادیده گرفتن تاریخ ایران پس از اسلام، با روی کار آمدن رضاشاه و تغییر نام خود به پهلوی (نام زبان ایرانیان باستان در دوران اشکانی و ساسانی) تشدید شد و تصویری مبالغه آمیز و گمراه کننده از نژاد آریایی و مفهوم هویت ملی در ایران باقی ماند.




آریا به چه معناست




دانستن یک پیشینه درست و علمی از نژاد آریایی ضروری است. دانش ما از آریاییان ماحصل شناخت روشنفکران دوران مشروطه از علم انسان شناسی در غرب و برگرفته از کشفیات آن هاست. آریایی در متون تاریخی موجود در میان ایرانیان و هندوان سرنوشتی بسیار متفاوت از دانش معاصر دارد و واقعیتی تاریخی است که کم و کیف آن به دلیل کمبود منابع مطالعاتی به درستی مشخص نیست.




در اوستا و متون مقدس هندیان مانند «ریگ ودا» بارها به واژه آریایی بر می خوریم. آریایی را می توان هم برای اقوام «هندو اروپایی» و هم «هندو ایرانی» پیش از تفکیک آریایی هند و آریایی ایران و زبان آنان به کار برد.




در توصیف شاخه آریایی مستقر در ایران، واژه آریا معادل ایرانی است و مخالف آن واژه انیران به معنای غیرآریایی است. به جز زبان های هندی و فارسی، واژه آریا در زبان ها هندو اروپایی نیز با همین لفظ آمده است. برخی دانشمندان واژه آریا را در اصل کلمه ای با منشا خاور نزدیک (ماخوذ از زبان اوگاریتی در سوریه باستان) به معنای همدم و خویشاوند می دانند. با این حال آریا کلمه ای آشنا برای زبان های هندو اورپایی است که سخنوران زبان های هندو ایرانی، همه آریایی خوانده می شوند.




در اوستا، آریا کشور آریایی ها و محل ظهور زرتشت است. بخش ابتدایی نام کشور ایرلند نیز مرتبط با آریایی است. آریاییان در توصیفات، کهن مردمانی دارای اسب و ارابه توصیف شده اند و این دو عامل سبب برتری آن ها بر مردمان بومی شده و از این رو آریا به معنی آقا، ارباب و اشراف زاده نیز معنی شده است.




در زبان فنلاندی «اویا» به معنی برده و برگرفته از واژه «آریا» به معنی ارباب است که ماخوذ از مراودات فنلاندی ها با همسایگان هندو اروپاییشان در طول تاریخ است.




در «رگ ودا»، پرستندگان خدای «ایندرا» در برابر پرستندگان دیوها و در اوستا پیروان زرتشت در برابر اهریمن، آریا خوانده می شوند. برخی از سروده های «ریگ ودا» آریا را به معنی دارنده پوست روشن و سفید با جامه متفاوت در برابر دشمنانشان- سیاهان توصیف کرده اند که در خانه های خود آتش دارند. این توصیف از آریایی در هند وارد ایدئولوژی کاست شد و طبقات بالای کاست، خود را آریایی با نژادی متفاوت می خواندند.




در اوستا نیز آریایی ها مردمانی اشراف زاده هستند. هر چند واژه آریا از ابتدا همراه با تفاوت نژادی بوده، اما در متون مقدس به زیستن قبایل آریایی، جنگجویان آریایی و غیرآریایی در کنار یکدیگر اشاره شده است.




آریاییان در داده های تاریخی




اولین حضور آریاییان در تاریخ به میانه هزاره دوم قبل از میلاد و اقوام هوری (ساکنین شمالی میان رودان) باز می گردد. در آن دوران اقوام هندو آریایی، طبقه ای اشرافی و مجزا از سایرین بودند. در هنگام منشعب شدن اقوام آریایی، بخشی از آن ها به جای رفتن به هند از طریق ایران خود را به شرق رسانده و در میان رودان سکونت گزیده اند. از ایشان تنها بخشی از نامِ مردان و خدایان در زبان های قرون سیزده، چهارده و پانزدهم قبل از میلاد و سرزمین های معروف به هلال حاصلخیزی باقی مانده است.




حضور آریایی ها در خاور نزدیک لزوما نمی تواند موید این باشد که همان اقوام هندو آریایی از هند به اروپا رفته و در کناره دریای سیاه ساکن شده اند. همزمان با حضور آریایی ها در خاور نزدیک، بخشی از آنان از طریق پنجاب وارد هند شدند. دانشمندان زیادی بر این باورند که آریایی ها پیش از مهاجرت، در محدوده سغد، خوارزم، بلخ و دشت های شمالی این سرزمین ها تا سرحدات ولگا و قزاقستان زندگی می کردند. این محدوده تا پیش از مهاجرت، خالی از اقوام بومی ایرانی بود و اثری از حضور آن ها در این محدوده نیست.




رومن گیرشمن، باستان شناسی معروف، معتقد است که حوالی دو هزار سال قبل از میلاد، آریایی ها در دو گروه سرزمینشان را ترک کردند. گروهی به شمال میان رودان رفتند و گروهی دیگر وارد ایران شدند. با عبور از دشت کویر وارد افغانستان شمالی شده و از طریق هندوکش خود را به هندوستان رساندند. اقوام ایرانی دیرتر از سایر اقوام هندو آریایی، در قالب گروه های مختلف با زبان های متفاوت اما همگی از شاخه زبان های ایرانی وارد فلات ایران شدند. اولین گروه این مهاجرین مادها و پارس ها بودند (قرون ده و یازده قبل از میلاد).




در متون تاریخی آشور از مادها برای اولین بار در 836 قبل از میلاد یاد شده است. آثار مادها در اطراف همدان، سیلک، گودین تپه و سایر تپه های باستانی ایران به دست آمده است. پس از مادها، پارس ها از شمال شرقی ایران به تدریج حرکت کرده و ساکن مناطق مرکزی ایران شدند. حضور کلمات مشابه میان زبان سغدی و پارسی باستان، موید حضور پارس ها در شمال شرقی ایران است. در دوران جنگ سرد، باستان شناسان شوروی در دشت های آسیای مرکزی به دنبال حضور اقوام هندو اروپایی می گشتند و فرهنگ های بسیاری را نماینده آریاییان معرفی می کردند که هیچ کدامشان به درستی اثبات نشده و مطالعه بر روی آن ها همچنان ادامه دارد.




هر چند مطالب گفته شده موید حضور اقوام آریایی و مهاجرت آن هاست، اما بیشتر این نظریات کاملا قابل اثبات نیست و درباره آن ها شک بسیاری وجود دارد. آنچه می توان گفت مهاجرت دست دسته و گروهی اقوام دشت های شمالی به سمت جنوب در بازه های زمانی مختلف است که به مرور در سرزمین های جنوبی ساکن شدند و با اختلاط با مردم بومی سرزمین های جنوبی، کشور و قلمروهای جدید شکل دادند.




این مردم به زبان های مختلفی صحبت می کردند، ولی ریشه زبانی و برخی آداب فرهنگی و باورهایشان با یکدیگر مشترک بوده است. آن ها این باورها و زبان های متفاوت را با خود به سرزمین های جدید آوردند و با آداب مردم بومی آمیختند. در مقایسه اقوام تازه وارد هند با ایران، ساکنین جدید ایران فرهنگ مهاجر را در طول تاریخ بیشتر بسط دادند. همچنین آب و هوا و جغرافیای ایران بیش از هند با سرزمین پیش از مهاجرت اقوام جدید شباهت داشته و آن ها به راحتی با اقوام کهن ا زجمله عیلامیان سازگار شدند.




آریایی ها و مشکل ژنتیک




در کنار شناسایی مشابهت های تاریخی و زبانی، گروهی از دانشمندان سعی کرده اند با ساتفاده از آزمایش ژنتیک در میان اقوام مشهور به آریایی، ژن آریایی را کشف کنند. در این آزمایش های تغییرات و جهش در دی.ان.ای کروموزم Y بررسی می شود. برای مثال آزمایش های ژنتیکی که در کشور هند برای شناسایی آریایی ها انجام شده، نشان داده است که در طبقات بالایی کاست در مقایسه با اقوام آسیایی، شباهت ژنتیکی بیشتری به اروپاییان وجود دارد، اما آزمایش های دیگری نشان داد اقوام کوچ روی شهری آسیای مرکزی نیز مشابهت ژنتیکی (در میتوکندری دی.ان.ای) با هندی ها دارند.




هرچند این قبیل آزمایش ها می تواند در شناسایی اقوام کهن راهگشا باشد، اما باید در نظر داشت که نتایج آن ها صددرصد قابل اتکا نیستند.




این آزمایش ها به دلیل دسترسی نداشتن به نمونه خالص یک نژاد، اطلاع نداشتن از خلوص ژنتیکی یا اختلاط های احتمالی که در طول هزاران سال رخ داده است، توانایی شناسایی نژادهای ترکیبی حال حاضر جهان را دارند و نمی توانند قطع به یقین، گذشته تاریخی یک قوم یا کشور را بازسازی کنند. مثلا درباره آریایی ها تنها می توان به مشابهت های ژنتیکی میان ساکنین هزاره دوم قبل از میلاد آسیای مرکزی و هندی های امروزی پی برد. آزمایش های مشابه و قابل اتکا درباره آریایی های مقیم فلات ایران و ساکنین امروز ایران انجام نشده است.




در خاتمه می توان گفت مهاجرت از آغاز همراه انسان بوده و باعث تکامل جسمانی و فرهنگی او شده است؛ در مهاجرت انسان ها از اقوام و نژادهای مختلف با یکدیگر آشنا و ترکیب می شوند و گروه های جدید می سازند؛ برخی از فرهنگ خود را وام می دهند و بخشی نیز وام می گیرند و جامعه ای نو تشکیل می دهند. مهاجرات میان تمام مردمان رخ داده و چهره تمام کشورها را در طول تاریخ دگرگون ساخته است. همان گونه که امروز شاهد مهاجرت گروهی از مردمان خاورمیانه به سرزمین های مختلف هستیم، اقوام آریایی نام، دو هزار سال قبل به سرزمین های مختلف کوچ کردند و با مردمان بومی ترکیب شدند و جمعیتی نو ساختند.




تا امروز یافته ای قطعی از آن ها و مهاجرتشان در تاریخ نداریم. شاید آن ها نمی خواستند قومی مجزا و متفاوت باشند و تفاوت نژادیشان سندی در تاریخ برای افتخارات قومی و دستمایه نزاع های نژادپرستانه باشد. آن ها نخواستند، ما نیز نخواهیم.


هفته نامه کرگدن – فرناز خطیبی

[ad_2]

لینک منبع

10 سنت عجیب سال نو میلادی در سراسر جهان

[ad_1]

10 سنت عجیب سال نو میلادی در سراسر جهان

سال نو بهترین زمان برای رو راستی و عهد بستن با خود و اتخاذ تصمیمات جدید است در این نوشتار ده سنت, آداب و رسوم و یا جشنواره عجیب و غریب یا خنده دار مربوط به سال نو میلادی گردآوری شده که در سراسر جهان انجام می شود


مردم معتقدند که آمدن سال جدید زندگی آنها را آکنده از عشق، سعادت، ثروت و خوشبختی خواهد کرد. آنها برای رهایی از تمام خاطرات ناخوشایند گذشته دعا می کنند.




سال نو بهترین زمان برای رو راستی و عهد بستن با خود و اتخاذ تصمیمات جدید است. در این نوشتار ده سنت، آداب و رسوم و یا جشنواره عجیب و غریب یا خنده دار مربوط به سال نو میلادی گردآوری شده که در سراسر جهان انجام می شود.




10. قرار دادن برگ های دارواش در زیر بالش برای پیدا کردن شوهر – ایرلند








زنان مجرد ایرلندی مشتاقانه منتظر شب سال نو می مانند، زیرا این شب می تواند عشق را به زندگی آنها به ارمغان بیاورد. آنها با امید پیدا کردن همسر آینده خود، برگ های دارواش (نوعی گیاه همیشه سبز) را زیر بالش خود می گذارند. همچنین در فرهنگ ایرلندی این باور وجود دارد که این کار به رها شدن از بدشانسی کمک می کند.






9. شکستن ظروف در جلوی درب همسایه – دانمارک






یک سنت عجیب و غریب دانمارکی برای سال نو، پرتاب ظروف شکستنی به سوی در درب خانه همسایه است. جالب است که این کار به جای ناراحتی موجب خوشحالی آنها می شود. خانواده ای که بلندترین کپه فنجان، بشقاب، لیوان، و سایر لوازم شکستنی را داشته باشد، خوش شانس ترین فرد محسوب می شود؛ زیرا این امر به این معنا است که آنها دوستان وفادار بسیار زیادی دارند.






8. صحبت کردن با ارواح – مکزیک




صحبت کردن با ارواح بخشی از باورهای مکزیک ها است. مکزیکی ها شدیدا معتقدند که آنها می توانند با روح عزیزان مرده در ارتباط باشند. شب عید سال نو به عنوان بهترین زمان برای برقراری ارتباط با ارواح مرده به منظور انتقال پیام و یا درخواست راهنمایی محسوب می شود. این کار قانونی بوده و به صورت فردی و پنهانی در خانه انجام نمی شود. برای مثال، مسافرخانه تائوس در نیومکزیکو برای یک مراقبه و احضار روح پانزده دقیقه ای، پانزده دلار دریافت می کند. مکزیکی ها همچنین هرساله روز دوم نوامبر را به عنوان «روز مردگان» جشن می گیرند.






7. پوشیدن لباس خال خالی – فیلیپین








خیابان هایی را تصور کنید که در یک روز از سال پر از مردمی است که لباس خال خالی پوشیده اند و میزهای شامی که پر از غذاها و میوه های گرد هستند. همه اینها در واقع هر ساله در آستانه سال نو در فیلیپین اتفاق می افتد. فیلیپینی ها بر این باورند که این کار با مرتبط کردن نقطه های گرد به ثروت و سکه ها، کامیابی را برای آنها به ارمغان خواهد آورد.






6. توپ های بزرگ آتش – اسکاتلند








یک جشنواره اسکاتلندی خطرناک در اطراف سال جدید، جشنواره هوگمانی است. این جشنواره که در سی و یکم دسامبر هر سال اتفاق می افتد، جشنواره ای برای برگزاری یک جشن سال نو در کنار استعداد اسکاتلندی است. مردان اسکاتلندی در این روز در خیابان هایی که پر از توپ های مشتعل است رژه می روند. آنها به طور مداوم این توپ ها را در بالای سر خود تکان می دهند. به گفته مردم محلی، این توپ های آتشین پالایش و روشنایی را با خود می آورند. قدمت این جشن به زمان وایکینگ ها باز می گردد.






5. سوزاندن مترسک ساختگی – اکوادور








اکوادور رسم منحصر به فردی دارند که در آن مترسک می سازند و سپس در نیمه شب آنها را می سوزانند. آنها به مترسک ها لباس پوشانده و داخل آنها را با روزنامه و تکه های چوب پر می کنند. همینکه نیمه شب فرا می رسد، همه بیرون از خانه خود جمع شده و هر خانواده مترسک خود را می سوزاند. طبق سنت، این کار تمام چیزهای بدی که در دوازده ماه گذشته رخ داده اند را از بین می برد. بین می برد. مترسک همچنین باعث فرار بدشانسی می شود. این کار سال نو آنها را پر از شانس و شادکامی می کند.






4. «شامی برای یک نفر» – آلمان




تصور کنید که برای تماشای همان برنامه یا برای نشان داده شدن در شب عید هر سال ساخته شده اید. همان دیالوگ و همان متن نمایشنامه؛ بدون هیچ چیز جدید. این تفریح است یا شکنجه؟ در آلمان این عمل عجیب از سال 1972 هر ساله توسط آلمانی ها انجام می شود. آنها هر ساله در میانه شب، نمایش بریتانیایی «شامی برای یک نفر» را تماشا می کنند. ریشه این سنت ناشناخته است، اما به اندازه ای محبوب است که در حال حاضر شوخی «همان روند هر ساله» به عبارتی رایج در آلمان تبدیل شده است. آلمانی ها از تماشای این نمایش واقعا لذت می برند.






3. جشن سال نو در گورستان – شیلی








تالکا شهر کوچکی در شیلی با یک سنت سال نو بسیار عجیب و غریب است. مردم تالکا جشن سال جدید را با بستگان مرده خود در پانزده سال گذشته برگزار می کنند. با نوای زنگ هشدار شهردار در ساعت یازده شب، درهای گورستان برای مردم محلی باز می شود. مردم در این گورستان با موسیقی کلاسیک ملایم مورد استقبال قرار می گیرند و چراغ های چشمک زن کم نور گورستان محل کاملا مناسب برای برگزاری جشن هستند. من نمی دانم که این کار سرگرم کننده است یا خیر؛ اما پشت من را به لرزه می اندازد.




آنها معتقدند که عزیزان آنها در قبرستان برای این جشن منتظر آنها هستند، و بنابراین آنها باید سال جدید را کنار آنها آغاز کنند. این سنت در سال 1995 و آغاز شد که یک خانواده محلی از حصار گورستان به داخل آن پریدند تا سال نو را نزدیک قبر پدر خود آغاز کنند. در حال حاضر بیش از پنج هزار نفر این سنت قبول کرده اند.






2. بوسه – آمریکا




سهیم شدن در یک بوسه عاشقانه با خانواده تان، یک سنت در آمریکا است. این کار سال پیش رو را برایتان فوق العاده زیبا خواهد کرد. ما باور داریم که این عمل عشق واقعی را به ارمغان می آورد. زیرا کدورت و خاطرات بد گذشته را زدوده و نشانه شروع سالی پر از عشق و زندگی است. مضمون فیلم معروف «در جستجوی بوسه نیمه شب» برگرفته از این آیین سال نو است.






1. پوشیدن لباس های رنگارنگ – مکزیک، برزیل و بولیوی




ساکنان برزیل، مکزیک، بولیوی و دیگر کشورهای آمریکای جنوبی معمولا با پوشیدن لباس های رنگارنگ به استقبال سال نو می روند. آنها برای رسیدن به خوشبختی در سال جدید، در نیمه شب قبل از تحویل سال معمولا لباس های قرمز، زرد و یا دیگر رنگ ها روشن می پوشند. این کار همچنین در پیدا کردن یک همسر دوست داشتنی به آنها کمک می کند. قرمز به معنای یک زندگی عاشقانه در پیش رو و زرد بیانگر تمایل برای به دست آوردن پول و ثروت است.

[ad_2]

لینک منبع

آیین مازندرانی ها در شب یلدا

[ad_1]

آیین مازندرانی ها در شب یلدا

شب یَلدا یا شب چلّه یکی از کهن ترین جشن های ایرانی است در این جشن, طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم کرهٔ شمالی که مصادف با انقلاب زمستانی است, گرامی داشته می شود


شب یَلدا یا شب چلّه یکی از کهن ترین جشن های ایرانی است. در این جشن، طی شدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندتر شدن طول روزها در نیم کرهٔ شمالی که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته می شود.




«یلدا» برگرفته از واژهٔ سریانی به معنای «زایش» و «تولد» است. ابوریحان بیرونی از این جشن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانسته است.




چلّه، دو موقعیت گاه شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز) است. واژه چلّه برگرفته از چهل و مخفف «چهله» و صرفاً نشان دهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزاماً چهل روزه) است.




چله و جشن هایی که در این شب برگزار می شود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می داد و در طول سال با سپری شدن فصل ها و تضادهای طبیعی روزگار می گذراندند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.




چهل روز از زمستان که آغاز آن برابر است با اول جَدی و هفتم دی ماه جلالی و بیست و دوم دسامبر فرنگی و پایانش برابر است با شانزدهم بهمن ماه جلالی که به آن چله بزرگ زمستان گویند. چله کوچک زمستان شامل بیست روز از فصل زمستان است که آغاز آن از هفدهم بهمن ماه جلالی شروع می شود و در پنجم اسفند ماه پایان می یابد.




در ایران مرکزی چله بزرگ زمستان با آغاز دی ماه شروع می شود و مدت آن چهل روز است و چله کوچک زمستان از شب دهم بهمن ماه تا پایان بهمن ماه که مدت آن بیست روز است.




برگزاری مراسم و آیین شب یلدا از قرن های متمادی در ایران مرسوم بوده و آیینی چندهزار ساله از فرهنگ ما را تشکیل می دهد. شب یلدا یا به زبان محلی چله شو در زندگی مردم مازندران آیین و رسوم خاصی دارد. در مازندران شب یلدا بسیار با اهمیت و گرامی داشته می شود.




در این شب بنا به سنت دیرین همه افراد خانواده دور هم جمع می شوند و با خوردن هندوانه، ماست، میوه و آجیل، سرمای فصل زمستان را از خود دور می کنند. اعتقاد بر این است که با خوردن ماست یا هندوانه در شب یلدا، هرگز در زمستان سردشان نخواهد شد. آجیل و شب چره که شامل دانه هایی چون گندم و نخود برشته، تخم هندوانه و کدو، بادام، پسته، فندق، کشمش، انجیر و توت خشک است، هم فراموش نمی شود. برخی از خانواده ها در شب یلدا، پس از خوردن شام، برای شب نشینی شب یلدا به خانهً خویشاوند بزرگتر می روند.




اهالی روستاهای مازندران در این شب طولانی سرد و برفی و در کنار بخاری های هیزمی و کرسی های گرم، در کنار هم می نشینند و تبادل نظر می کنند. در این شب بیشتر شب چره ها مثل حلوا، کیک، شیرینی و گندم برشته حاصل سلیقه و هنر زنان و دختران خانه است و بنا به سلیقه زنان خانه شاخه ای از گل یا سبزه در سفره چله شو قرار داده می شود. پیران اعتقاد دارند که در این شب زمین نفس می کشد و از این به بعد روزها بلند شده و شب ها کوتاه می شود.




در شهرها و روستاهای استان مازندران دو روز مانده به شب چله، مقدمات برگزاری آن را فراهم می سازند. در غروب شب چله افراد خانواده گرد هم می آیند و دور کرسی می نشینند. سالخوردگان از خاطرات گذشته خویش می گویند؛ از سرماهای سخت زمستان های گذشته، از یخ بندان ها، از رویدادهایی که روی داده و دیده یا شنیده اند.




سپس شام می خورند و چای می نوشند، آنگاه روی کرسی سفره ای می گسترند و میوه و آجیل ویژه شب چله را می چینند. پرتقال، ازگیل، نخود برشته، کشمش، بادام شیرین، نارنگی، سیب، لیمو شیرین، خربزه، نی شکر، و شیرینی ویژه مازندران که به آن پشت زیگ و پیس گندل می گویند، از میوه ها و آجیل های شب یلداست.




هندوانه میوه اصلی سفره است که حتماً باید باشد. مدتی را به گفت و شنود و شوخی می گذرانند. سپس یک نفر برای حاضران از دیوان حافظ، فال می گیرد. اگر دیوان حافظ نداشتند یا فرد باسوادی نبود، فال گردو می گیرند، به صورت که سینی بزرگی پر از گردو روی کرسی می گذارند.




در پایان جشن شب چله، هر نفر در حالی که چشم هایش را می بندد، دست دراز کرده پنج یا شش گردو برمی دارد و به خانه اش می رود، نیت می کند و گردوها را زیر بالش یا تشک خود می گذارد. بامداد که از خواب برخاست گردوها را یکی یکی می شکند، اگر مغز گردوها خوب و سفید بود، فال او خوب است و نیتش برآورده شده است.




در مازندران رسم بر این است که در شب چله، از سوی داماد برای عروس یا نامزد، خرجی می فرستند. یعنی همه آنچه را برای شب چله نیاز دارد. این خرجی پس از غروب آفتاب به خانه عروس فرستاده می شود. در برخی روستاهای مازندران رسم بر این است که در شب چله، دارا و نادار، همه باید پلو خورش بخورند.




در تنکابن و روستاهای آن عقیده بر این است که خوردنی های شب چله بهتر است 40 گونه باشد ولی هندوانه میوه اصلی است و باید باشد. چرا که خوردن هندوانه در شب چله از آزار گرمایی تابستان می کاهد.




یکی از محققین و نویسندگان غرب مازندران در مورد شب یلدا و آیین های این شب به خبرنگار ایسنا می گوید: در مازندران هر ماهی مادر مه ای دارد (مادر مه روز شروع ماه) و هر مادر مه با آمدن خود جشنی به دنبال دارد اما شادی چند مادرمه پر رنگ تر از دیگر مادر مه هاست از جمله می توان از مادرمۀ اولین روز زمستان یاد کرد که جشن زایش خورشید است.




مومن توپا ابرهیمی می افزاید: شب پیشینش که بلند ترین شب سال محسوب می شود آخرین شبی است که سیه دیو ظلمت و تاریکی حضور مقتدر خود را حفظ کرده است. از فردا اندک اندک فرشتۀ نور زورش بر تاریکی که مظهر نور سیاه(ابلیس لعین) است به اندازۀ دانۀ جویی در هر روز می چربد. گفته می شد نور در هر صبح به قدر یک نیم جو و در عصر به اندازۀ یک نیم جوی دیگر افزایش می یابد. هرچند بنا به خصلت زمستان رگ های زمین به هم می آید و به قول معروف زمین بسته می شود. آویزه های یخی خود را تا چلۀ کوچک همچنان در لبۀ بام ها حلق آویز کرده دره و کوه از برف انباشته می شود اما روشنایی آهسته و پیوسته کار خود را می کند.




وی اظهار کرد: چیرگی نور بر ظلمت به ازای هر روز که می گذرد بیشتر شده تا انتهای «گته چله»(چله بزرگ). کوچکه چله که می رسد زمین دزدانه نفس می کشد. این نفس دزدانه از آنجا مشخص می شود که قندیل های لبۀ بام ها رها می شوند، زیر برف آب افتاده بهمن ها سرازیر می شوند، چشمه ها از زمین می جوشند، زمین از حالت یخ زده گی مطلق رها می شود و در انتهای چلۀ کوچک زمین نفس آشکارا می کشد که زمین ها را می شود برای کشت بهاره آماده کرد.




این محقق و نویسنده غرب مازندران ادامه می دهد: یلدا شب، شب قورمه پلا و مرغنه کوکو است. روایت از کارهای قهرمانان محلی در گذشته ها توسط بزرگان خانه و خواندن اشعاری که در وصف حال آنها سروده شده در این شب معمول است. داستان پهلون فلامرز، غلام میر شکار، قصۀ وکال،ق صۀ طی العرض «شومِج»، قصۀ زهره و زرنگار و داستان شاه نظر و قصۀ کل پکل از جملۀ قصه هایی است که بیان آنها در این شب مرسوم است.




توپا ابراهیمی تصریح می کند: در کلارستاق تا عباس آباد و تنکابن و کجور در شب های چله رسم و رسوم مشترکی وجود داشت. در این شب در روستاها و حتی در شهر بعد از صرف شام، تعدادی از اقوام نزدیک و حتی فرزندان نوه ها و قوم و خویش ها در منزل یک نفر که سمت بزرگتر را داشت جمع می شدند و تا پاسی از شب بیدار می ماندند.




در اکثر خانه ها کتاب حافظ و شاهنامه وجود داشته و دارد ولی در جاهایی که افراد با سواد کم بودند یک نفر که مشهور به امیری خوان بود فال امیری می گرفت و این شخص که حدود 80 تا 100 رباعی امیری را در خاطر داشت و از حفظ بود برای اهل خانه فال می گرفت. شیوه فال نیز به این گونه بود در این شب هر فردی نشانی را از جمله سنجاق سر و سینه و یا انگشتری خود را درون کوزه ای می انداخت و دختر بچه ها که نماد پاکی و زیبایی بودند دست را درون کوزه می برده و برای امیری خوان نشان را در می آورد. امیری دو بیتی برای صاحب مال دو بیتی می خواند.




در اکثر روستاهای منطقه برای شب یلدا، بانوان و کدبانوها از تابستان تا پاییز شروع می کردند پس خشک کردن میوه ها و تنقلاتی که خود تهیه می کردند. کدوهای ورق ورق شده و خشک شده یکی از این تنقلات بود که در شب چله در آب گرم خیس داده می شد و بعد تناول می شد که مزه ای ترش و شیرین دارد. از دیگر تنقلات و میوه های این شب می توان به گلابی جنگلی یه همان” حمرو ” سیب جنگلی، کنس، سیاه ولیک، الندری و آلوچه های خشک شده، گندم برشته یا همان ” هشتیکا ” و همچنین گردو نیز اشاره کرد.

[ad_2]

لینک منبع