آیا گریه برای سلامتی خوب است؟

[ad_1]

آیا گریه برای سلامتی خوب است

اغلب افراد گریه را راه خوبی برای کاهش و مقابله با استرس می دانند آیا علم نیز این باور را تأیید می کند


تا همین اواخر، دانشمندان و اندیشمندان درباره گریه اختلافاتی جدی داشتند. در نمایشنامه هنری پنجم، شکسپیر می نویسد گریستن از عمق سوگ می کاهد. لمونی اسنیکت، نویسنده آمریکایی، نیز جایی نوشته که اگر خیلی خیلی بدشانس نباشید، یک دل سیر گریه و زاری حال تان را بهتر می کند، حتی اگر شرایط و اوضاع تان عملاً یک ذره هم فرقی نکرده باشد.


اما چارلز داروین، معتقد بود که تولید اشک عارضه ای بی فایده و ناشی از نحوه کارکرد ماهیچه های دور چشم است. از نظر او، این ماهیچه ها باید هر از چند گاهی منقبض شوند تا خون در آن ها جمع نشود و ریزش اشک از چشم نیز چیزی نیست جز نتیجه ناخواسته همین فرایند فیزیولوژیک. (البته داروین به این نکته اشاره می کند که گریستن می تواند به نوزادان و کودکان کمک کند تا توجه پدر و مادرشان را جلب کنند.)


امروزه می دانیم که گریه، دست کم در بزرگسالان، واکنش فیزیولوژیک پیچیده ای است به نوعی تحریک عاطفی و احساسی. بااینکه اصلی ترین مشخصه گریه اشک ریختن است، تغییرات دیگری را نیز در حالت چهره و الگوهای تنفسی در پی دارد؛ مثلاً، هق هق کلمه ای است که برای توصیف دم و بازدم های سریع هنگام گریه به کار می رود.


بنابراین، از منظر علمی، گریستن با تولید اشک فرق دارد. اشک می تواند در واکنش به یک محرک شیمیایی تولید شود، مثل وقتی که بعد از خوردن غذای تند، به چشم های تان دست بزنید. حتی جنس خود اشک ها هم با هم فرق می کند. در سال 1981، ویلیام اچ فری، روانپزشک آمریکایی، به این نتیجه رسید اشکی که با دیدن فیلم های غم انگیز سرازیر شود از اشکی که محصول پیاز خرد کردن باشد پروتئین بیشتری دارد.


هر کسی که در عمرش نمایش خنده داری دیده باشد یا به وعده های داماد به عروس گوش داده باشد بخوبی می داند اشک هایی که از سر احساسات باشند فقط به غم و اندوه محدود نمی شود. همه ما با احساساتی که با گریه همراه می شوند آشنا هستیم، خواه احساس شادی باشد، خواه اندوه. ولی کمتر کسی می داند که اصلاً چرا بزرگسالان گریه می کنند. نظرات زیادی در این باره وجود دارد.


یک نظر این است که نوع گریه بزرگسالان، دست کم تا جایی که به ماهیت اجتماعی آن مربوط می شود، با نوزادان و خردسالان فرقی ندارد. به عبارت دیگر، شاید گریه فریادی باشد برای توجه؛ راهی باشد برای درخواست حمایت و کمک از جانب دوستان و آشنایان وقتی عمیقاً به آن نیاز داریم؛ شیوه ای باشد برای انتقال عواطف و احساسات درونی وقتی نمی توانیم به بهترین شکل آن ها را ابراز کنیم.


با اینکه این نظر بعضی از اشکال گریستن را توضیح می دهد، ولی بسیاری از محققان به این نتیجه رسیده اند که بزرگسالان اغلب زمانی گریه می کنند که کاملاً تنها هستند. فرضیه دیگر این است که گریه می تواند راهی برای ارزیابی ثانویه باشد، به این معنی که به فرد کمک می کند میزان بی قراری و پریشانی خود را دریابد و احساسات خود را درک کند و بشناسد.


نظریه بعدی بر اساس مفهوم تصفیه است، به این معنی که گریه راهی است برای رهایی از موقعیت های استرس زا. این ایده هم با سخن شکسپیر که به آن اشاره کردیم همخوانی دارد هم در کلمات اوید، شاعر رومی، منعکس شده است:


گریستن رهایی است؛ اشک، سوگ و ماتم را آرام می کند و از میان بر می دارد. ارسطو، فیلسوف یونانی، نیز معتقد بود که گریه ذهن را پاک و تصفیه می کند.


بنابر پژوهشی که یک روانشناس درباره مجلات و روزنامه های پرخواننده آمریکا در سال 1986 انجام داده بود، 94 درصد مقالاتی که درباره گریه منتشر می شود این نظر را تأیید می کند که گریستن به کاهش تنش های روانی کمک می کند.


در سال 2008 پژوهشی درباره حدود 4300 جوان [در بازه سنی 20 تا 39] در 30 کشور مختلف انجام شد، بیشتر، ولی نه همه، معتقد بودند که پس از گریه هم از نظر ذهنی هم از نظر جسمی احساس بهتری دارند. بعضی هم البته گفته بودند که هیچ تغییری احساس نمی کنند و بعضی دیگر هم حتی گفته بودند که پس از گریه احساس بدتری می کنند.


به نظر می آید که ریشه این تفاوت ها در درک فرد از شرایط اجتماعی نهفته است؛ مثلاً اگر فرد از گریه کردن جلوی بقیه خجالت بکشد، طبیعی است که وقتی تنها یا جلوی یکی از دوستان نزدیکش گریه کند احساس بهتری می کند. این تحقیق همچنین نشان می دهد که وقتی فرد تلاش کند گریه خود را سرکوب یا پنهان کند، احساس رهایی کمتری خواهد داشت.


بنابراین، مفهوم یک گریه سیر خالی از فایده هم نیست ولی برای آن که اثری داشته باشد فرد باید از حمایت اجتماعیِ لازم نیز برخوردار باشد. شاید بزرگسالان نیز درنهایت، به همان دلیلی گریه می کنند که کودکان: کمک گرفتن از دوستان و آشنایان.


بی بی سی فارسی

[ad_2]

لینک منبع

آشنایی با دلایل کاهش تعداد اسپرم

[ad_1]

آشنایی با دلایل کاهش تعداد اسپرم

بدن طی فرآیندی پیچیده که بیضه ها, غده هیپوفیز و غده هیپوتالاموس شامل آن می شوند, اسپرم تولید می کند پس از تولید اسپرم, لوله هایی ظریف اسپرم را از طریق آلت تناسلی به بیرون هدایت می کنند تعداد اسپرم ها می تواند به واسطه مشکل در هر یک از این سیستم ها کاهش یابد


به طور کلی زمانی به عنوان فردی دارای تعداد اسپرم پایین در نظر گرفته می شوید که کمتر از 15 میلیون اسپرم در هر میلی متر از مایع منی داشته باشید. با کاهش تعداد اسپرم ها، ممکن است با مشکلاتی در زمینه باروری مواجه شوید.


به گزارش “نو هلث ادوایزر”، کاهش میزان اسپرم می تواند به معنای آن باشد که از شانس کافی برای بارورسازی تخمک برخوردار نیستید. در شرایطی که مردان دارای تعداد اسپرم پایین همچنان می توانند بچه دار شوند، اما آشنایی هر چه بیشتر با این شرایط می تواند مفید باشد.




دلایل تعداد پایین اسپرم چیست؟


بدن طی فرآیندی پیچیده که بیضه ها، غده هیپوفیز و غده هیپوتالاموس شامل آن می شوند، اسپرم تولید می کند. پس از تولید اسپرم، لوله هایی ظریف اسپرم را از طریق آلت تناسلی به بیرون هدایت می کنند. تعداد اسپرم ها می تواند به واسطه مشکل در هر یک از این سیستم ها کاهش یابد. با این وجود، شناسایی دلیل تعداد کم اسپرم گاهی اوقات دشوار است.


1. دلایل پزشکی


تعدادی از بیماری ها و درمان های پزشکی می توانند تاثیر منفی روی تعداد اسپرم ها داشته باشند. از آن جمله می توان به موارد زیر اشاره کرد:




واریکوسل


برخی سیاهرگ ها مسئول تخلیه بیضه هستند. گاهی اوقات تنظیم دمای غیر طبیعی بیضه ممکن است موجب تورم این سیاهرگ ها شود که می تواند کاهش چشمگیر در تعداد اسپرم ها را موجب شود. این یک بیماری برگشت پذیر است.




عفونت


ابتلا به یک عفونت می تواند بر سلامت یا تولید اسپرم تاثیرگذار باشد. گاهی اوقات عفونت موجب شکل گیری زخم هایی می شود که مسیر اسپرم را مسدود می سازند. این شرایط به طور معمول زمانی که به یک عفونت مقاربتی مبتلا شده اید، رخ می دهد و التهاب بیضه ها یا اپیدیدیم می تواند بر تعداد اسپرم تاثیر منفی داشته باشد.




مشکلات انزال


تعداد اسپرم می تواند تحت تاثیر شرایطی که به نام انزال پس گرد شناخته می شود، کاهش یابد که در این حالت مایع منی به جای خروج از آلت تناسلی وارد مثانه می شود. آسیب های نخاعی، دیابت، و عمل جراحی پروستات، مثانه، یا پیشابراه از دلایل شایع انزال پس گرد هستند. داروهای خاص مانند مسدود کننده های آلفا یا داروهایی که برای فشار خون بالا تجویز می شوند ممکن است مشکلات انزال را موجب شوند. در این مورد همچنان امکان افزایش تعداد اسپرم وجود دارد.




نقص های لوله ای


هر گونه مشکل در لوله های انتقال دهنده اسپرم می تواند به کاهش تعداد آن منجر شود. این لوله ها ممکن است به واسطه عمل جراحی، تروما، عفونت های پیشین، یا رشد غیر طبیعی مسدود شوند. انسداد می تواند در سطوح مختلف از جمله مجرای انزال در بیضه، در مجرای دفران، در اپیدیدم و در بیضه رخ دهد.




نقص کروموزوم


اختلالات وراثتی خاص از جمله سندرم کالمن، سندرم کلاین فلتر، فیبروز سیستیک، و سندرم کارتاجنر می توانند تعداد اسپرم را کاهش دهند.




بیماری سلیاک


بیماری سلیاک یک اختلال گوارشی است که در نتیجه واکنش سیستم ایمنی بدن به گلوتن شکل می گیرد. این اختلال می تواند به ناباروری مردانه نیز منجر شود. دنبال کردن یک رژیم غذایی فاقد گلوتن ممکن است به بهبود این شرایط کمک کند.




داروها


استفاده طولانی مدت از استروئید آنابولیک، درمان جایگزینی تستوسترون، و داروهای سرطان می تواند موجب ناباروری شود. به طور مشابه، داروهای آنتی بیوتیک، داروهای ضد قارچ، و داروهای اولسر می توانند تولید اسپرم را مختل کنند.




شرایط پزشکی دیگر


تومورهای سرطانی یا خوش خیم، پادتن های ضد اسپرم، عدم نزول بیضه، و عدم تعادل هورمونی نیز ممکن است بر تعداد اسپرم تاثیرگذار باشند.


2. دلایل زیست محیطی


قرار گرفتن در معرض عناصر زیست محیطی خاص می تواند در بسیاری از موارد موجب کاهش تعداد اسپرم شود. به عنوان مثال:




مواد شیمیایی صنعتی


به واسطه قرار گرفتن در معرض تولوئن، بنزن ها، حلال های آلی، علف کش ها، مواد نقاشی، و آفت کش ها ممکن است با کاهش تعداد اسپرم مواجه شوید.




فلزات سنگین


به واسطه قرار گرفتن در معرض فلزات سنگین مانند سرب ممکن است در نهایت با مشکلات ناباروری مواجه شوید.




تشعشع


قرار گرفتن در معرض پرتوهای اکس یا تشعشع می تواند بر کیفیت و تعداد اسپرم تاثیرگذار باشد. در این شرایط بازگشت تعداد اسپرم به شرایط عادی ممکن است نیازمند سال ها انتظار باشد.


3. سبک زندگی، سلامت و دلایل دیگر


بسیاری عوامل دیگر می توانند بر تعداد اسپرم تاثیرگذار باشند. به عنوان مثال:




مصرف الکل


مصرف الکل می تواند سطوح تستوسترون را کاهش دهد که این شرایط تولید اسپرم را کاهش خواهد داد.




شغل


اگر مجبور هستید ساعت ها در حالت نشسته به کار مشغول باشید، تعداد اسپرم های شما ممکن است به کمتر از سطوح عادی افت کند.




استرس عاطفی


استرس مزمن می تواند بر سلامت شما به روش های مختلف تاثیرگذار باشد. استرس درباره باروری ممکن است بر تعادل هورمونی تاثیرگذار باشد و تعداد اسپرم را کاهش دهد.




گرمای بیش از اندازه


گرم شدن بیش از اندازه بیضه ها در برخی موارد می تواند کاهش تعداد اسپرم را به همراه داشته باشد. مطالعات مختلف نشان داده اند که استفاده مکرر از وام آب داغ یا سونا ممکن است خطر تعداد اسپرم پایین را افزایش دهد. پوشیدن لباس های تنگ، نشستن طولانی مدت و کار با لپ تاپ در شرایطی که روی پا قرار گرفته است می توانند بر تولید اسپرم تاثیرگذار باشند.


افزون بر این، تعداد اسپرم ممکن است تحت تاثیر مصرف دخانیات و چاقی نیز کاهش یابد.




درمان تعداد پایین اسپرم


برای تعیین بهترین روش درمانی، تشخیص دقیق دلیل این شرایط از اهمیت ویژه ای برخوردار است.


در صورت ابتلا به واریکوسل ممکن است نیاز به عمل جراحی وجود داشته باشد.


تعداد اسپرم پایین به واسطه عفونت ممکن است با تجویز آنتی بیوتیک ها به منظور برطرف شدن عفونت و بازگشت تعداد اسپرم به حالت عادی درمان شود.


در موارد عدم تعادل هورمون، ممکن است درمانی های جایگزینی هورمون مد نظر قرار بگیرند.


در صورتی که با کم تحرکی اسپرم مواجه هستید، درمان های فناوری کمک باروری (ART) می تواند نتیجه چشمگیری به همراه داشته باشد.


عصرایران

[ad_2]

لینک منبع

«اردوان کامکار» از نقشه نابودکردن موسیقی می گوید

[ad_1]

اردوان کامکار از نقشه نابودکردن موسیقی می گوید

این روزها تماشای آدم های مختلف با لباس های رنگارنگ, آرایش فرد اعلا, استشمام انواع عطرهای جان فرسا از خوشبویی زیاد و دیدن اندام ورزیده ورزشکاران رشته بادی کلاسیک مزیت هایی است که می توانید با شرکت در برنامه هایی همچون کنسرت خوانندگان پاپ و گاهی سنتی از آن بهره مند شوید


این روزها تماشای آدم های مختلف با لباس های رنگارنگ، آرایش فرد اعلا، استشمام انواع عطرهای جان فرسا (از خوشبویی زیاد) و دیدن اندام ورزیده ورزشکاران رشته بادی کلاسیک مزیت هایی است که می توانید با شرکت در برنامه هایی همچون کنسرت خوانندگان پاپ و گاهی سنتی از آن بهره مند شوید. علاوه بر این همه اتفاق جالب، تماشای ژانگولر و شش لول بندی از دیگر آپشن های این برنامه هاست که حتی در سیرک ها هم نمی توانید نظیرش را ببینید.




البته ممکن است خواننده صدایی با فاکتورهای هنری نداشته باشد و نوازنده ها دوره آموزشی مقدماتی شان را به پایان نبرده باشند اما هم خواننده می تواند با حرکات آکروباتیکش باعث تحیرتان شود و هم نوازنده یک تنه با تارش جور همه نوازندگان کنسرت یانی را بکشد و حتی شما را به شنیدن ریتم یکی دو قطعه از آثار یوهان گئورگ لئوپلد موتسارت مهمان کند. وضع رو به پسرفت هنر موسیقی به ویژه گونه عام پسندش باعث شد پیرامون دلایل رشد روزافزون این هنر با اردوان کامکار نوازنده سنتور و مولف کتابی به نام مجموعه قطعات اردوان کامکار گفت وگویی انجام دهیم و نظرات او را درباره این اتفاق جویا شویم. شرح این بحث را در ادامه بخوانید:




زمان زیادی از انتشار آخرین آلبوم شما می گذرد. با این وجود اما چندی قبل کتابی با نام مجموعه قطعات اردوان کامکار را از سوی نشر نای و نی منتشر کردید. چه اتفاقی باعث شده در این ایام بیشتر به سمت تدوین کتاب های تخصصی ساز سنتور بروید؟




شاید باورتان نشود اما من برای مدت چهار سال همه کارها را رها کرده بودم و سرگرم انجام کارهای علمی در زمینه ساز سنتور بودم. البته در این مدت ممکن بود کاری به ذهنم برسد که آن را می ساختم و به کناری می گذاشتم و به تدریس و تالیف علایم و نشانه های مربوط به سنتور مشغول بودم. ادامه دادن راهی که استاد پایور در زمینه تالیف نغمه های ساز سنتور شروع کرده بود، در ابتدا خیلی مشکل بود اما این راه را ادامه دادم و خوشبختانه امروز شاگردانی را تربیت کرده ام که اگر بخش دولتی یا حتی خصوصی از آنها حمایت کند و هزینه زندگی شان را بدهد، می توانند با سرعت و دقت این راه را دنبال کنند و کتاب دستور سنتور را بنویسند.




این علاقه مندان مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد در زمینه موسیقی دارند. باید شرایط را طوری فراهم کنند که من به عنوان مدرس سنتور به کسانی که پس از سال ها صرف زمان و تلاش تربیت کرده ام بگویم هر کدام تان سطوح مختلف ابتدایی، متوسطه و پیشرفته را در نظر بگیرید و کتاب مربوط به همان سطح را تالیف و در قبالش هزینه اش را دریافت کنید. اما اگر من چنین ماموریتی را به این شاگردان بدهم از من می پرسند چطور هزینه زندگی مان را تأمین کنیم؟ اگر هم قرار باشد هر کدام شان به صورت جداگانه با گروه ها و اجراهای مختلف همراه شوند و برای تأمین زندگی برای ضبط آلبوم به استودیو بروند یا برای اجرای کنسرت از این شهر به آن شهر سفر کنند، دیگر وقتی برای تالیف کتاب ساز نخواهند داشت.




مگر چه ایرادی دارد که نوازندگان جوان در کنار اجراهای صحنه ای و استودیویی طوری زمان شان را تنظیم کنند که بتوانند به تحقیق و تالیف کتاب هم بپردازند؟




برای پاسخ به این سوال جمله ارسلان برادرم را بازگو می کنم. او همیشه می گفت نوازنده نباید زود بالغ شود. چون وقتی زود بالغ شد دیگر نمی تواند به آنچه شایسته است، دست پیدا کند. برخی از بزرگان موسیقی ما این روش را برای نشان دادن بزرگی خودشان به کار می گرفتند.




به عبارت دیگر برخی از استادان موسیقی ما با هدف گل کردن خودشان کسانی را که دست چپ و راست خودشان را هم هنوز نمی شناختند، در کنار خودشان می گذاشتند و در کنار این افراد کم عمق می توانستند خودی نشان دهند. نتیجه چنین کارهایی حضور تعداد زیادی نوازنده با عنوان هنرمند است که در معنای واقعی کلمه هیچ کدام شان کارکردی را که باید داشته باشند، ندارند. موسیقی زحمت می خواهد.




آیا مدیریت فرهنگی و پیشکسوتان موسیقی کاری را که باید برای تربیت جوانان در زمینه موسیقی انجام داده اند که امروز بسیاری از نوازنده ها کارکرد ندارند؟




مدتی قبل در بزرگداشت استاد فرهنگ فر، آقای کیانی نژاد گفت یکی از استادان موسیقی افراد بااستعداد در زمینه موسیقی را شناسایی می کرد و آنها را زیرنظر می گرفت. هنرجویان مستعد حاضر در حفظ و اشاعه حتی اگر قرار بود از مرکز برای رفتن به دندانپزشکی خارج شوند باید با یک نفر مسئول می رفتند. اگر هنرجویی حال روحی خوبی نداشت، او را به شنا می بردند تا آب تنی کند و حالش بهبود یابد.




این جریان در مرکز حفظ و اشاعه در طی یک دهه هنرمندان شاخصی مثل حسین علیزاده، ناصر فرهنگ فر و محمدعلی کیانی نژاد را به موسیقی ایران معرفی کرد. در آن دوران یک نفر در مرکز حفظ و اشاعه توانست این کار بزرگ را برای موسیقی ایران انجام دهد اما امروز اوضاع به قدری بد شده که برخی از دوستانم به من می گویند وقتی به یک اداره دولتی می رویم نمی توانیم بگوییم موزیسین هستیم.




چرا؟




چون جوری به ما نگاه می کنند که انگار از صبح تا شب در خانه نشسته ایم و ساز می زنیم و حال می کنیم. عده زیادی از مسئولان ما نمی دانند کار موسیقی گاهی از جراحی مغز هم مشکل تر می شود. ببینید در ایران چند نفر تار می زنند؟ هزاران نفر اما یک نفر می شود محمدرضا لطفی و یک نفر حسین علیزاده. بعد از آن بقیه دارند نوشخار می کنند البته عده ای هم به سرشان می زند و از سر بی سوادی کارهای عجیب و غریبی می کنند.




منظورتان از گروهی که کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند، چه کسانی است؟ نوع نوازندگی با ساز ایراد مورد نظر شماست؟




در محفلی که آدم های معقولی با حداقل مدرک دیپلم نشسته اند اگر یک دیوانه را بیاورید، چه اتفاقی می افتد؟ البته آن دیوانه به نظر خودش حرف ها و رفتارش عاقلانه است اما آیا حاضران در آن مجلس هم رفتار و کردار او را عاقلانه می دانند. ماجرای تعدادی از نوازندگان امروز هم همین است. طرف می آید تار می زد و خیال می کند هنرمند است، درحالی که من می فهمم دارد چرت وپرت می گوید، حالا ممکن است کسی که از موسیقی سررشته ندارد این را نفهمد.




مقصر چنین وضعیتی فقط خود نوازنده است؟




نه. به هیچ وجه. چنین پیشامدی دلایل دیگری هم دارد. ما امروز جایی نداریم که به هنرجو بگوید برای رسیدن به فلان سطح باید این مراحل را طی کنی و با عبور از این مسیر به نوآوری در نواختن سازت برسی. متاسفانه عده ای امروز فقط نام نوآوری را شنیده اند و می خواهند همه کاری بکنند. عزیز من نوآوری چیزی نیست که امروز به آن فکر کنی و دو سال بعد به آن دست پیدا کنی.




اگر می خواهی نوآوری کنی باید آنچه قبل از این در مورد ساز انجام شده ملکه ذهن کرده باشی و بیرون داده باشی بعد به فکر نوآوری بیفتی، نه این که از نیمه راه حرکت کنی و درس های قبلی را هنوز یاد نگرفته به فکر تغییر بیفتی. تازه اگر راه آموزش را از ابتدا شروع کرده باشی. در این شرایط آیا خدا به تو لطف بکند، آیا لطف نکند؟




اگر خدا لطف نکند، چه اتفاقی می افتد؟




در این راه همه چیز فقط و فقط دست خداست. اگر خدا به تو لطف و ذره ای به تو عطا کند، کار حل خواهد شد، چون در آن صورت می توانی همان یک ذره را به عالمی تبدیل کنی. اما وقتی این جریان به طور کامل اتفاق نیفتد، رفتارت شبیه دیوانه ای می شود که در جمع فضلا لب به سخن بگشاید.




بارها و بارها به یکی از دوستان که کارهای عجیب و غریبی با سازش انجام می دهد گفته ام که کارهای تو برای من خنده آور و طنز است. انجام این کارها مثل این می ماند که من بخواهم سمفونی٩ بتهوون را با دوزله اجرا کنم. در اروپا به مجتمعی رفته بودم که شبیه تالار رودکی تهران بود. در این مجتمع چند سالن مختلف وجود داشت که در هر کدام اجراهای جداگانه ای انجام می شد. این بنده خدا در یکی از این سالن ها داشت برنامه اجرا می کرد و من بی خبر بودم. از صدای قهقهه مردم کنجکاو شدم که ببینم در آن سالن چه خبر است. او در آن سالن مشغول اجرای برنامه بود و مردم از خنده اشک در چشمان شان جمع شده بود.




چرا خنده؟




چون فکر کرده بودند به سیرک آمده اند. درست مثل این است که یک نفر با ترمبون ابوعطا بزند. مردم در آن اجرا تعجب کرده بودند و فکر می کردند این نوازنده برای خنده دارد این کارها را می کند. تو می توانی از موسیقی محلی خودت کار سنگینی را اجرا کنی تا دیگران به جای مسخره کردنت به تو احترام بگذارند. به نظر من، شاید گاهی برخی از این آقایان سواد کاری را که انجام می دهند ندارند.




چندی پیش یکی از هنرمندان ایرانی که در کنسرواتوار لندن فعالیت می کند با روزنامه شهروند گفت وگویی داشت و در آن به برنامه ای که سال گذشته در ایران برگزار شده بود، اشاره می کرد و می خندید. در سال ٩٤ در ایران یکی از نوازندگان و آهنگسازان بنام ایران کاری را روی صحنه برده بود که نامش را گذاشته بود کنسرت پرفورمنس. این آقا می گفت چنین نام گذاری در اروپا باعث تعجب است مثل این که بگوییم چلوکباب پیتزا. چون تعاریف هر کدام از این دو واژه به طورکامل با هم متفاوت است و دنیای خودش را دارد…




بله. کاملا درست است. چندی قبل من اجرایی داشتم که یکی از نهاد های دولتی برای معرفی آن نوشته بود: کنسرتو سنتور. گفتم آقا این کاری که من اجرا کردم کنسرتو نیست و این نام گذاری هیچ ربطی به آنچه من اجرا کردم، ندارد. حالا می توان نامش را چیز دیگری گذاشت. هنوز هم گاهی اوقات از این که برخی می گویند کنسرتو سنتور یعنی کنسرتو کوچک برای سنتور خجالت می کشم. گاهی ما خیال می کنیم این اسم های دهان پرکن برای ما دستاوردی خواهد داشت، درحالی که این گونه نیست. زمانی آدم می فهمد چه اشتباهی کرده و نباید این کار را می کرد که کار از کار گذشته. به هرحال ممکن است ٤نفر از ما تقلید کنند و یک کار اشتباه از جانب ما ممکن است دیگران را هم به اشتباه بکشاند. متاسفانه برخی از این دوستان حتی تاریخ موسیقی ایران را هم نمی دانند. آقایی چند سال قبل کارهایی مثل لاواستوری را با سنتور اجرا می کرد. اما امروز دیگر نامی از او نیست. این دوستان هم نباید از یاد ببرند که این شامورتی بازی ها روزی به پایان می رسد و در تاریخ نخواهد ماند. این کارها به درد نمی خورد.




اما بسیاری از مردم به چنین کارهایی علاقه دارند. بسیاری از فعالان عرصه پاپ که از آنها با عنوان هنرمندان پاپ یاد می شود بدون توانمندی خاصی البته منهای شومن بودن، طرفداران زیادی دارند و البته بسیاری هم سینه چاک شان هستند. وجه سرگرم کنندگی در این میان ظاهرا اولویت و اهمیت بالایی دارد…




روزی با یک نفر در خیابان های لس آنجلس قدم می زدم؛ کسی که مرتبا در کنسرت های پاپ داخلی و خارجی شرکت می کرد. در جایی مقابل رستورانی ایستادیم. در همین زمان خواننده آن طرف آب، اندی آمد و به داخل رستوران رفت. کسی که همراه من بود گفت: استاد فهمیدی این کسی که الان از جلوی ما رد شد و به داخل رستوران رفت، که بود؟ گفتم: نه. گفت: این یارو همان (فحشی زشت) بود. ببینید گاهی فضای مخاطبان یک کار این طور است. یعنی طرفداران یک خواننده در آن بخش حتی به خودشان اجازه می دهند با چنین کلماتی از آن خواننده یاد کنند. من به هیچ عنوان این نوع ادبیات را تأیید نمی کنم اما نمی توان فراموش کرد که هر کالایی مخاطبانی دارد و البته مصرف کنندگانش از ادبیات متناسب با آن استفاده می کنند. زمانی هر جا که می رفتی صدای آقای گلریز را می شنیدی.




البته بیشتر اوقات مردم حتی نام خود ایشان را هم نمی بردند و می گفتند برادر اکبر گلپایگانی. ماجرا تا یک دهه قبل برای آقای افتخاری هم همین طور بود. مردم دست و پا می شکاندند تا در کنسرت های علیرضا افتخاری شرکت کنند. در دوره ای آقای مشکاتیان بنابه دلایلی برای مدتی منزوی شد. پس از گذر از آن دوره و هنگامی که تصمیم به بازگشت مجدد به عرصه گرفت، می خواست اجرای موفقی داشته باشد و به سراغ آقای افتخاری رفت. زنده یاد مشکاتیان در آن زمان نمی دانست که موج استقبال از آقای افتخاری به زودی فرومی نشیند و زود گذر است، بنابراین این کار را انجام داد. به نظر شما چند درصد از مردم امروز این نام (علیرضا افتخاری) را در ذهن دارند؟ درحالی که از هر کس بپرسید خواننده بادا بادا مبارک بادا کیست، فورا به شما می گویند.




امروز همه قوامی و بنان و شجریان را می شناسند و این نام ها برای همیشه در تاریخ موسیقی ایران باقی خواهد ماند. شما فکر می کنید زمانی که میرزا عبدالله در ایران تار می زد دیگر هیچ نوازنده تاری را در ایران نداشتیم؟ در آن دوره هزاران نفر در ایران تار می زدند اما چرا میرزا عبدالله شد میرزاعبدالله؟ چون آمد و واگویه های پیرمردان و پیرزنان کوچه و بازار را جمع کرد و ردیف موسیقی ایران را به وجود آورد. نام او به خاطر کار بزرگی که برای موسیقی ایران انجام داد همیشه باقی خواهد ماند. بگذارید برویم سراغ ادبیات. فکر می کنید نیما یوشیج در دوران خودش شهرت زیادی داشت؟ نه. اما ابزار ماندگاری را در کار خودش داشت. چه کسی می دانست ارزش شعرهای نیما چقدر است؟ در آن دوره نام شاعرانی بر سر زبان ها بود و در کوران توجهات بودند که امروز دیگر حتی کسی نام شان را به یاد نمی آورد.




آیا کسی هست که نام یکی از شاعرانی که ترانه های اندی یا کورس را گفته اند، به خاطر داشته باشد؟ همه اینها را گفتم تا به بخش اصلی بحثم برسم. از نگاه من، بدون تعارف خواص هستند که باید خوب یا بد بودن انواع موسیقی را بپسندند. نظر عوام هیچ گاه در مرکز توجه نبوده است. این خواص هستند که می گویند عوام چه چیزی بپسندند. البته متاسفانه ما به زمان نیاز داریم.




اگر منظور شما از خواص صرفا تحصیلکرده های موسیقی و موزیسین های فعال نباشند؛ می خواهم بپرسم مگر مسئولان فرهنگی ما جزو خواص به حساب نمی آیند؟ اگر این دسته از خواص به دنبال رشد و بالندگی موسیقی که شما از آن یاد می کنید، بودند یا نمی خواستند موسیقی مورد توجه عوام در دوره کنونی رشد کند که فضای رسانه پرمخاطبی همچون صداوسیما را این طور نمی چیدند…




پاسخ من به این پرسش بسیار روشن است. به نظر من هیچ راهی برای ضربه زدن به موسیقی کارسازتر از خود موسیقی نیست. در اتحاد جماهیر شوروی مخالفت با هنر در همه عرصه ها وجود داشت. اما یک نفر آدم زیرک از راه رسید و گفت اگر می خواهید موسیقی را از بین ببرید به حرف من گوش دهید. کافی است عرصه هنر موسیقی را رها کنید و بگذارید عوام برایش تصمیم بگیرند.




آیا امروز دیگر نام و نشانی از نوازندگان و آهنگسازان صاحب عنوان شوروی در سطح جهانی باقی مانده است؟ اما نیم قرن پیش از این نوازندگان درجه یک تمامی سازهای موسیقی کلاسیک از شوروی بودند. متاسفانه شرایط موسیقی در ایران امروز هم همین طور شده است. مسئولان فرهنگی ما امروز از یک سو خوراک خوب برای جوانان فراهم نمی کنند و از سوی دیگر ممکن است مدام فلان نوع از موسیقی را رد کنند. پس جوان باید چه چیزی گوش بدهد؟ وقتی به هزاران نفر همچون من امکانات کار کردن نمی دهند توقع دارید چه اتفاقی بیفتد. تعارف که نداریم. وقتی من ١٥ساله بودم اگر کسی در خیابان ساز با خودش حمل می کرد، بازداشتش می کردند. از هنرستان موسیقی به من یک تکه کاغذ داده بودند که اگر کسی خواست در خیابان مرا بگیرد، آن کاغذ را نشان دهم و بازداشت نشوم. وقتی چنین شرایطی در جامعه ما حکمفرما شد، موسیقی نتوانست بر سبیل درست جلو رود. جوان هم چه گناهی دارد، موسیقی می خواهد پس مجبور است به سمت انواعی از موسیقی پناه ببرد که روز به روز درحال افول کردن است.




در دوره آقای صبا و پس از آن روح الله خالقی همه چیز سر جای خودش بود. موسیقی قهوه خانه در قهوه خانه بود، موسیقی قمارخانه در قمارخانه بود، موسیقی کاباره در کاباره بود، موسیقی سمفونی در تالار رودکی بود و موسیقی فاحشه خانه هم در فاحشه خانه. امروز انواع مختلف موسیقی سر جای خودش است؟ وقتی خواننده هایی با پایین ترین سطح استاندارد را به بهترین سالن ایران می فرستند تا برنامه اجرا کند و من به دلیل اجرای برنامه فلان کس با فلان وضع امکان اجرای برنامه در آن سالن را ندارم، یعنی جاها عوض شده است.




شما کدام یک از انواع موسیقی را تأیید می کنید؟




هر نوع موسیقی به جای خودش زیباست. وقتی قرار است شما پسرت را ختنه کنی باید کسی را بیاوری که خواننده یا نوازنده موسیقی کلاسیک است؟ نه باید کسی را بیاوری که تخصصش اجرا در مراسم ختنه سران است. وقتی قرار است عروسی برگزار شود باید کسی را بیاوری که تخصصش در زمینه جشن عروسی است و برای فضای فرهنگی و علمی باید کسی را بیاوری که تخصصش اجرای موسیقی فرهنگی و علمی است تا علم موسیقی و فرهنگ ایرانی را نشان دهد. در شرایطی که با اعوجاجی اینچنینی مواجه هستیم، دیگر نمی شود هیچ کاری کرد. من هم سردرگم هستم. فقط سجاده خودم را پهن کرده ام و مشغول عبادتم.




پس شما تصمیم گرفتید به تنهایی به بهشت بروید؟




بله. من نتوانستم کاری از پیش ببرم. هشت سال قبل کاری را برای یکی از خوانندگان معروف موسیقی ایرانی نوشتم. چند جلسه هم با هم تمرین کردیم. به خانه ام آمد و رفت. در این فاصله کاری را با یک آهنگساز خواند که از شنیدنش شرمگین شدم.




بعد از شنیدن آن کار، از اجرای آلبوم با آن خواننده منصرف شدم چون دیدم آبرو برایم نمی ماند. متاسفانه آن خواننده نمی داند که عوام فلان خواننده پاپ را در آن سبک از او بیشتر دوست دارند. نمی داند که او باید به مردم خوراک بدهد نه برعکس. متاسفانه این قصه غم انگیز مدت هاست که گریبان هنر این سرزمین را گرفته است.




اما ثروت، شهرت و پرکاری که از خواسته های هر هنرمندی است، فعلا به سوی فعالان نوع به خصوصی از موسیقی است و ظاهرا کسانی که راه فعالیت علمی و فرهنگی را انتخاب کرده اند باید سختی های زیادی را تحمل کنند…




به هر حال نام آن دسته هنرمندان واقعی توسط کسانی چون من و شما زنده خواهد ماند. درست است که به این گروه جفا شد اما ماندگار می مانند. مشکل من این است که می پرسم چرا وقتی این گروه تلاش و کوشش واقعی را در جهت رشد و اعتلای هنر این سرزمین به جان می خرند، نباید مزدشان را بدهیم. این وسط ارگان های فرهنگی چه کار می کنند؟ مگر هزینه حمایت از افراد بااستعداد برای وزارتخانه ای به وسعت وزارت ارشاد چقدر می شود؟ ما در دوره ای مرکز حفظ و اشاعه را داشته ایم. چرا روزبه روز عقبگرد می کنیم؟ چرا هیچ کس احساس مسئولیت نمی کند؟ این مبالغ برای نهادهای دولتی شبیه یک شوخی است و اگر بخواهند می توانند به داد هنر موسیقی این سرزمین برسند. با تمام اینها باید بگویم از راهی که انتخاب کرده ام، پشیمان نیستم و واقعا از زندگی ام راضی هستم.

[ad_2]

لینک منبع

نشانه هایی که می گویند در آینده چاق خواهید شد!

[ad_1]

نشانه هایی که می گویند در آینده چاق خواهید شد

تجربه نشان می دهد که برای لاغر ماندن باید سخت تر کار کنید جهان همیشه در حال تغییر است, انسان ها هم از این قاعده مستثنی نیستند


شاید الان لاغر باشید، اما چندان امیدوار نباشید زیرا این قضیه تضمین نمی کند که همیشه لاغر بمانید. تجربه نشان می دهد که برای لاغر ماندن باید سخت تر کار کنید. جهان همیشه در حال تغییر است، انسان ها هم از این قاعده مستثنی نیستند. علائم زیادی وجود دارد که نشان می دهند کمر باریک شما دوام چندانی نخواهد داشت و هرچه زودتر باید به فکر آینده و اندام خود باشید.


البته نمی خواهیم شما را نگران کرده یا لذت لاغر بودن را برای تان زهر کنیم اما ممکن است شما هم در آینده با اضافه وزن مواجه شوید. ما به شما می گوییم که چه نشانه هایی می تواند هشداری برای اضافه وزن شما در آینده باشد. هرقدر این علائم را بیشتر و بهتر بشناسید، بهتر می توانید با آنها مقابله و بر اضافه وزن خود غلبه کنید. این مطلب را بخوانید تا میزان احتمال اضافه وزن خود را در آینده پیش بینی کنید.


زیاد سفر می روید


تعطیلات یک هفته ای روی شکم شما تاثیر نمی گذارند؛ اما اگر به طور دائم در سفر هستید، بهتر است لباس های بزرگ تری همراه خود داشته باشید. سفر می تواند تناسب اندام شما را به خطر انداخته و سلامت دستگاه گوارش را مختل کند؛ امری که در بلندمدت باعث اضافه وزن می شود، چون همان طور که می دانید وقتی در سفرید بالطبع بیشتر غذا می خورید و کمتر پیش می آید که ورزش کنید که این مسئله باعث بالا رفتن سطح انسولین و کورتیزول و درنتیجه افزایش وزن می شود.


فراموش می کنید غذا بخورید


اگر اغلب فراموش می کنید غذا بخورید یا به بعضی وعده های غذایی بی توجهی می کنید، ممکن است در آینده برای حفظ وزن ایده آل خود با مشکل مواجه شوید. این مسئله درمورد خانم ها بیشتر صدق می کند. تولید استروژن در جریان یائسگی و پس از آن کند شده و بر هورمون های مربوط به قند خون تاثیر می گذارد.


می خواهید پدر شوید


برخی معتقدند این مسئله واقعیت ندارد؛ با این حال ۴۰درصد از مردان از عارضه ای به نام «سندرم زائونمایی» یا «بارداری دلسوزانه» رنج می برند. این عارضه زمانی اتفاق می افتد که یک مرد به ظاهر سالم، با مشاهده همسر باردارش، دچار علائم بارداری مانند نفخ، افزایش وزن، تغییر اشتها و کمردرد می شود. برخی معتقدند که این یک مسئله روانی است، اما برخی دیگر عقیده دارند این مشکل فیزیکی است. بسیاری از مردانی که منتظر پدر شدن هستند، درمورد بزرگ کردن فرزندی که در راه است اضطراب دارند و همین باعث می شود که بیشتر غذا بخورند.


زایمان کرده اید


باوجود تصورات غلط هالیوودی، بسیاری از خانم ها پس از زایمان نمی توانند بر اضافه وزن خود غلبه کنند. برای بسیاری از خانم ها ۳ماه تا یک سال طول می کشد تا به وزن نرمال برسند. با این حال، اگر می خواهید لاغر شوید، باید تمام سعی تان را بکنید تا در کمتر از ۶ ماه وزن کم کنید.


آب کم می نوشید


هیچ کسی نمی تواند بدون آب زندگی کند، اما آیا می دانید اگر به اندازه آب بنوشید، می توانید در آینده لاغر بمانید؟ بله. دلایل بسیاری در این راستا وجود دارد. مثلا نوشیدن آب در طول روز به خصوص قبل از صرف غذا، معده را پر می کند و باعث می شود غذای کمتری بخورید. نوشیدن آب در طول روز میل به خوردن میان وعده را نیز کاهش می دهد.


یک شغل پراسترس دارید


اگر فکر رفتن به محل کار شما را دچار استرس می کند، این احتمال وجود دارد که دچار اضافه وزن شوید، مگر اینکه تصمیم به تغییر شغل بگیرید. استرس باعث افزایش سطح هورمون کورتیزول در بدن می شود؛ هورمونی که موجب افزایش ذخیره چربی و اشتها نیز می شود. همچنین از به کارگیری گلوکز توسط سلول های بدن جلوگیری کرده و پروتئین های عضلانی را در هم می شکند؛ در نتیجه موجب کاهش توده بدون چربی در بدن شده و سوخت وساز بدن را کاهش می دهد.


خواب برای تان اولویت ندارد


عدم توجه به خواب کافی در بلندمدت روی وزن شما تاثیر منفی می گذارد. تحقیقات نشان می دهند که خواب ناکافی بر هورمون گرسنگی اثر گذاشته و باعث افزایش اشتها و میل به خوردن قند و چربی می شود. خواب کافی بیش از آنکه به نظر می رسد، بر روند کنترل وزن شما اثرگذار است.


همیشه خسته اید، حتی وقتی استراحت کرده اید


اگر کل شب را استراحت کرده اید اما صبح روز بعد با بی حالی از خواب بیدار شده اید، احتمال دارد نشانه این مسئله باشد که بدن تان به اندازه کافی هورمون تیروئید تولید نمی کند. یکی از اثرات جانبی کم کاری تیروئید، غیر از خواب آلودگی، افزایش وزن است. اگر همیشه خواب آلود هستید و سابقه خانوادگی بیماری تیروئید دارید، با یک پزشک متخصص مشورت کنید.


پدر و مادرتان اضافه وزن دارند


حتی اگر لاغر باشید، داشتن والدین چاق احتمال چاقی شما را در آینده افزایش می دهد. ژنتیک نقش قابل توجهی در روند پیری، تناسب اندام و توزیع چربی در بدن ایفا می کند. رفتارهای فردی و سبک زندگی نیز تاثیر بسزایی دارد. ورزش منظم، خوب غذا خوردن و فعال ماندن یک اولویت است.


از ورزش کردن بیزارید


تاثیر رژیم غذایی بیشتر از ورزش است، با این حال اگر ورزش نکنید، احتمال چاقی شما بیشتر خواهد بود. عضلات و توده بدون چربی بر روند سوخت وساز بدن اثر می گذارند. اگر عضلات و توده بدون چربی بدن خود را با ورزش منظم ثابت نگه ندارید، ممکن است در سنین بالاتر با مشکل مواجه شوید.


آشپزخانه تان به هم ریخته است


بر اساس مطالعه جدید کرنل، آشپزخانه یک خانم می تواند به سادگی نمایانگر وزن او باشد. پس از تجزیه و تحلیل عکس ۲۰۰آشپزخانه، مشخص شد خانم هایی که روی کانتر آشپزخانه سودا نگه می دارند، ۱۲کیلو اضافه وزن دارند؛ اما خانم هایی که روی کانتر آشپزخانه خود شیرینی کوکی دارند، حدودا ۳کیلو اضافه وزن دارند. به علاوه، نگه داشتن غلات روی کانتر آشپزخانه می تواند به قیمت ۹کیلو اضافه وزن تمام شود. پس کابینت ها را از کالری خالی کنید تا افزایش وزن پیدا نکنید.


نزدیک رستوران های فست فود زندگی می کنید


آیا می دانید یکی از اصلی ترین دلایل مراجعه به فست فود، سهولت دسترسی به غذا در این رستوران هاست؟ در واقع، اگر ببینیم غذایی سریع تر آماده می شود، میل بیشتری به خوردن آن خواهیم داشت. زندگی در نزدیکی یک رستوران فست فود برای خانم های باردار می تواند با کسب بیش از ۲۰کیلوگرم اضافه وزن در دوران بارداری همراه باشد. متخصصان تغذیه بر این باورند که خانم های باردار با توده بدنی استاندارد، نباید بیش از ۱۱ تا ۱۵کیلو وزن اضافه کنند.


تلویزیون تماشا می کنید


ممکن است الان سالم باشید، اما اگر در دوران رشدتان دائم پای تلویزیون بودید و غذاهای پرکالری یا فرآوری شده می خوردید، ممکن است در آینده به مشکل بر بخورید. به گفته متخصصان دانشگاه هاروارد، تغییر عادات دوران کودکی و سلایق غذایی دشوار است، بنابراین حتی اگر سخت تمرین کنید و رژیم غذایی تان را رعایت کنید، ممکن است نتوانید از اضافه وزن احتمالی تان در آینده جلوگیری کنید.


هیچ وقت خانه نیستید


اگر دائما بیرون از خانه هستید، به احتمال زیاد غذای بیرون را می خورید. این کار سلامت روده شما را به خطر می اندازد. اندازه وعده های غذایی مصرفی و شمار کالری های آن به نسبت ۳۰سال پیش به مراتب بیشتر است. تحقیقات نشان می دهند که اغلب مردم غذای داخل بشقاب شان را کامل می خورند، حتی اگر در میانه راه سیر شوند.


به نمک علاقه دارید


اکثر افراد قند را عامل اضافه وزن خود می دانند، اما نمک نیز می تواند به همان اندازه بد باشد. بله، درست است. حتی اگر از خوردن کوکی و نوشابه اجتناب کنید، باز هم ممکن است دچار اضافه وزن شوید، چون به خوردن چیزهایی مثل سیب زمینی سرخ کرده و چیپس روی می آورید. در واقع، به ازای هر گرم نمک اضافی که در یک وعده غذایی مصرف می کنید، ۲۵ درصد بیشتر درمعرض ابتلا به چاقی یا اضافه وزن قرار می گیرید.


به علاوه، مقدار زیادی از نمک مصرفی نه از نمک پاش های خانگی که از طریق مصرف غذای رستوران ها و غذاهای بسته بندی شده دریافت می شود. بنابراین، بهترین راه برای جلوگیری از چاقی این است که بیشتر در خانه غذا بخورید.


همیشه با اتومبیل رفت وآمد می کنید


اگر برای رفتن به محل کار با اتومبیل تردد می کنید، این کار برای شکم ضرر دارد. با توجه به مطالعات سال ۲۰۱۴، زمان و مسافت طی شده در اتومبیل با وزن شما ارتباط دارد. از این رو، برای جلوگیری از اضافه وزن، بهتر است یک بار در هفته با دوچرخه رفت و آمد کنید یا اتومبیل خود را در جایی دورتر از محل کارتان پارک کنید.


دوست دارید خوش لباس باشید


کفش های شیک و لباس های رسمی ممکن است شما را مثل یک جنتلمن نشان دهند، اما پوشیدن شلوار جین در دفتر کار برای شکم به مراتب بهتر است. محققان دانشگاه ویسکانسین دریافتند افرادی که شلوار کتان می پوشند، در مقایسه با روزهایی که لباس رسمی بر تن می کنند، تقریبا ۵۰۰قدم بیشتر راه می روند. همین قدم های اضافی در بلندمدت کمک می کنند وزن ایده آل خود را ثابت نگه دارید.

[ad_2]

لینک منبع

عکاسی از طبیعت

[ad_1]

عکاسی از طبیعت

عکاسی در سفر همیشه برای عکاس های حرفه ای و آماتور جذاب است طبیعت یکی از مهمترین سوژه های عکاسی در سفر است نکات این یادداشت به علاقه مندان عکاسی برای ثبت عکس های بهتر کمک می کند


عکاسی در سفر همیشه برای عکاس های حرفه ای و آماتور جذاب است. طبیعت یکی از مهمترین سوژه های عکاسی در سفر است. نکات زیر به علاقه مندان عکاسی برای ثبت عکس های بهتر کمک می کند.


ـ قبل از سفر گزارشات هواشناسی را مطالعه کنید.


ـ نقشه راه های محلی را تهیه کنید. (همراه داشتن GPS و یا نرم افزارهای رهیابی روی گوشی های موبایل حتماً مفید خواهد بود.)


ـ تنها به مناطق ناشناس و خطرناک نروید.


ـ از سلامت لوازم سفر، اتومبیل و تجهیزات آن مطمئن شوید.


ـ در گرمترین فصول سال هم از همراه داشتن کیسه خواب، مایحتاج اولیه و مقداری آذوقه ضرر نمی کنید.


ـ عجله نکنید.


ـ اگر در فصل بارندگی اقدام به عکاسی می کنید، پوشش بارانی دوربین و چتر را فراموش نکنید.


ـ لنزهای واید برای صحنه های وسیع طبیعت انتخاب مناسبی است.


ـ نصب آفتاب گیر لنز از تابش مستقیم اشعه ی آفتاب به داخل لنز و خرابی عکس جلوگیری می کند. اگر آفتاب گیر در دسترس نبود؛ نسبت به آفتاب زاویه بگیرید، در سایه بایستید و یا از سایه دست بر روی لنز استفاده کنید و مراقب باشید تصویر دستتان داخل کادر نباشد.


ـ کمی در اطراف موضوع قدم بزنید و از زوایای مختلف به منظره نگاه کنید. مخصوصاً بلندی تخته سنگ ها و تپه های کوچک را برای پیدا کردن بهترین زاویه دید امتحان کنید.


ـ همیشه بهترین تصویرها در مقابل شما نیستند. گاهی به پشت سر خود هم نگاه کنید.


ـ به یاد داشته باشید هیچ کدام از عوامل جذابیت یک صحنه طبیعی مثل؛ نسیم، عطر گل ها، صدای پرندگان و شر شر آب و… و یا وقایع دیداری حاصل از حرکت و تغییر نقاط دید شما (مثل آنچه در هنگام فیلمبرداری وجود دارد) قابل انتقال مستقیم به عکس نیستند. قبل از عکاسی زیبائی های بصری منظره را جدای از این عوامل و در حد قابلیت های عکس ارزیابی کنید.


ـ بر خلاف چشم که تصویری سه بعدی تولید می کند، عکس های معمولی دو بعدی هستند. پس گاهی با بستن یک چشم، تصویر دو بعدی نهایی را تجسم کنید.


ـ معمولاً حذف زباله هایی مثل یک قوطی کنسرو و… از گوشه تصویر به مراتب ساده تر از ویرایش های دشوار و موجب نجات یک عکس خواهد بود.


ـ مناظر را در شرایط نوری مختلف و در طول شبانه روز بررسی کنید تا به لحاظ نور، رنگ، شکل سایه ها و… به بهترین موقعیت دست پیدا کنید.


ـ نورهای جانبی، کلیات و بافت تصویر را بیشتر نشان می دهند. نورهای روبرو به نمایان شدن جزئیات کمک می کنند و نورهای پشت منظره باعث تاکید بر عمق تصویر خواهند شد.


ـ هوای ابری شرایط نوری یکنواخت، بدون سایه های تند و مناسبی را برای نمایش تنوع رنگ در مناظر طبیعی مهیا می کند.


ـ معمولاً بهترین جای قرارگیری خط افق در یک سوم پائینی و یا یک سوم بالائی عکس است.


ـ در شرایط معمولی کادرهای افقی آرامش و تناسب بیشتری با مناظر طبیعی دارند.


ـ از امکان تهیه عکس های پاناروما (عکس هایی که نسبت طول به عرض آن¬ها بیشتر از عکس های معمولی است و از کنار هم چیدن چند عکس به دست می آید) با دوربین عکاسی و نرم افزارهای رایانه ای استفاده کنید.


ـ حتی المقدور از سه پایه استفاده کنید. درخت ها، تخته سنگ ها و… هم گاهی تکیه گاه خوبی برای دوربین عکاسی هستند. (اگر دوربین عکاسی سبکی داشته باشید، سه پایه های کوچک جیبی هم مفید خواهند بود.)


ـ انتظار برای عبور حیوانات وحشی و پرندگان از داخل قاب عکس، معمولاً نتایج مطلوبی در عکاسی دارد. دقت کنید صدای شاتر و یا حرکات ناگهانی شما باعث رمیدن وحوش نشود.


ـ برای وضوح تمام عناصر در فواصل مختلف تصویر، می توان از دیافراگم های بسته تر، متناسب با شرایط نوری موجود و درنتیجه افزایش عمق میدان استفاده کرد.


ـ عکاسی بر روی سه پایه و با سرعت پائین شاتر، از اشیاء ثابت تصاویری واضح و از اجسام متحرک تصویری محو ایجاد می کند که تضاد حاصل در اغلب اوقات جلوه ای مطلوب دارد. مثلاً آدم هایی که از جلوی یک بنا عبور می کنند و یا حیواناتی که در حاشیه یک منظره مشغول چرا هستند و…


ـ سرعت های خیلی بالای شاتر در عکسبرداری از رودخانه های خروشان، آب های جاری، فواره ها، آب فشان ها، آبشارها و… باعث ایجاد حالت انجماد آب می شود. بهتر است برای نمایش حرکت و لطافت حجم آب از سرعت های پائین تر (حدود 15/1 ـ 30/1 ثانیه) استفاده شود. با استفاده از فیلترهای ND می توان حتی این اندازه سرعت را هم کمتر کرد.


ـ در عکاسی از آبشارها، کمی از آسمان و حوضچه زیر آبشار را هم در تصویر جای دهید.


ـ به انعکاس تصاویر در سطح آب دریاچه ها، حوض ها و… توجه کنید. در صورت لزوم منتظر سکون آب شوید و یا آن را با ضربه دست و پا مواج کنید.


ـ انعکاس نور از روی سطوح برفی و یخی معمولاً بیش از انتظار است و چه بسا که موجب خطای سیستم نورسنجی دوربین می شود. در این شرایط به نورسنجی توجه بیشتری داشته باشید.


ـ در نماهای بسته¬تر، انعکاس آفتاب بر روی شاخص ترین قسمت عکس را به کمک رفلکتور و یا یک قطعه آینه آزمایش کنید. مثلاً در مورد لانه پرندگان یا دسته های گل و… که در سایه قرار گرفته اند و با این نور ممکن است بهتر و درخشان تر دیده شوند. البته مراقب باشید شدت نور باعث حذف جزئیات و سفیدی بیش از حد موضوع نشود. قطرات آب را هم فراموش نکنید.


ـ برای داشتن رنگ های پخته تر، خیس کردن تنه ی درختان و آب پاشی خاک های خشک، سنگ ها و… را امتحان کنید. این کار میزان انعکاس نور آفتاب را تغییر می دهد و ممکن است رنگ های مطلوب تری در عناصر عکس ایجاد کند.


ـ بعد از بارندگی، به خاطر طراوت هوا، تمیزی شاخ و برگ ها، انعکاس نور در سطح زمین و… جلوه های مناسبی برای عکس ایجاد می شود.


ـ اشعه ماوراءبنفش اگرچه به چشم دیده نمی شود، اما بر روی عکس¬ ها تأثیر منفی می گذارد. برای عکاسی از مناظر طبیعی، آسمان، دریا، برف و… از فیلتر UV استفاده کنید. این فیلترها علاوه بر محافظت از لنز، اثرات مضر ماوراءبنفش را تا حد قابل قبولی خنثی می کنند.


ـ موقعیت های خاص جوی مثل مه، تندباد، نزدیک شدن طوفان، بارندگی و… را از دست ندهید.


ـ وقایع زودگذر را با تغییر مکان¬ ای مکرر از دست ندهید.


ـ عکاسی از طلوع و غروب در مناظر مختلف همیشه وسوسه انگیز است. کمی تیرگی و رنگ های گرم به جلوه بیشتر این عکس ها کمک می کند. شکار لحظات کوتاه طلوع و غروب احتیاج به کمی سرعت عمل دارد.


ـ عکاسی در شب های مهتابی و در نور مهتاب را تجربه کنید و منتظر باشید تا قرص کامل ماه در بهترین موقعیت قرار بگیرد.


ـ عکاسی از جانوران و حیات وحش یکی از جذاب ترین و پرطرفدارترین ژانرهای عکاسی حرفه ای است.


ـ قبل از عکاسی از حیوانات لازم است کمی در مورد عادات و خصوصیات رفتاری آن ها مطالعه کنید.


ـ حیوانات اهلی و وحشی در حال فعالیت هایی مثل غذا خوردن، شکار، لیسیدن پنجه ها و… دیدنی تر هستند.


ـ بعضی از حیوانات آنقدر رموک و حساس هسند که بدون کمین و استتار کامل و بدون مهارت و تجربه کافی نمی توان به آن ها نزدیک شد. انتظار، استتار کافی، حفظ فاصله، آرامش و استفاده از لنزهای تله بهترین ترفند برای عکاسی از حیوانات وحشی است. (به توصیه های محیط بانان توجه کنید.)


ـ پشت به باد عکاسی کنید. وزش باد حیوانات رموک را زودتر متوجه حضور شما می کند.


ـ قبل از نزدیک شدن به حیوانات، آن ها را در نماهای بازتر و همراه با محیط اطرافشان عکاسی کنید. بهتر است در حال نزدیک شدن به حیوانات، عکاسی را شروع کنید تا در صورت فرار موضوع، فرصت ها را کاملاً از دست نداده باشید.


ـ اگر از حیوانات درنده و حشرات خطرناک عکس می گیرید، نترسید اما سعی کنید زنده بمانید.


ـ همزمان با عکاسی و یا پیش از آن، غذا دادن به حیوانات را امتحان کنید. در مورد حیوانات اهلی از آشنایی صاحب حیوان کمک بگیرید.


ـ برای عکاسی از حیوانات، فلاش دوربین را غیرفعال کنید.


ـ کمتر عکاسی می تواند در مقابل وسوسه عکاسی از گل ها مقاومت کند.


ـ برای عکاسی از گل ها، علاوه بر زوایای بالا، نقطه دید پائین را هم امتحان کنید.


ـ وزش باد موجب لرزش گلبرگ ها و محوی عکس ها می شود. تا توقف باد و لرزش شاخه ها تأمل کنید و یا به وسیله ای مانع وزش باد شوید.


ـ درصورت لزوم شاخه ی گل ها را با قطعه ای چوب و یا مفتول فلزی نگهدارید و یا به حالت دلخواه درآورید.


ـ شاداب ترین و سالم ترین گل را انتخاب کنید.


ـ تاریک و روشنی حاصل از نور مستقیم آفتاب جزئیات بین گلبرگ ها را محو می کند. بنابراین نور یکنواخت سایه و یا هوای ابری معمولاً وضعیت مطلوب تری است. (یا از رفلکتور و انعکاس نور از روی سطح صاف و روشن استفاده کنید.)


ـ اگر پس زمینه گل موردنظر مناسب نیست، آن¬را با محو کردن و یا با استفاده از یک سطح ساده مثل برگ کاغذ، تکه ای پارچه ساده و یا لباس یکی از همراهان پنهان کنید.


ـ برای به دست آوردن رنگ های شاداب تر و درخشان تر؛ درصورت نیاز گرد و غبار روی گلبرگ ها را برطرف کنید.


ـ چند قطره آب می تواند شبنم صبحگاهی را بر روی برگ ها و گلبرگ ها بازسازی کند.


ـ از همزیستی گل ها و حشرات عکس بگیرید.


ـ اگر ظرفیت کارت حافظه دوربین در حین عکاسی پر شد و به یک کارت حافظه جدید دسترسی نداشتید، به ترتیب؛ عکس هایی که اشکالات بارز فنی مثلاً در میزان نوردهی، فوکوس، لرزش و… داشتند را حذف کنید. عکس های تکراری و یا بی اهمیت را پاک کنید. عکس هایی که از اهمیت کمتری برخوردارند و یا قابل تکرار می باشند را از طریق گزینه Resize کوچکتر کرده و اصل عکس را حذف کنید. از فرمت هایی مثل JPEG که حجم کمتری اشغال می کنند، استفاده کنید.


ـ در صورت نگرانی برای صرفه جویی در باقی مانده شارژ باطری دوربین؛ قابلیت نمایش عکس های ثبت شده را غیرفعال کنید. به جای صفحه نمایشگر، از ویزور (چشمی) استفاده کنید. از امکاناتی مثل فوکوس خودکار، لرزش¬گیر و فلاش استفاده نکنید. دوربین تان را به طور مکرر خاموش و روشن نکنید و مهمتر اینکه ضمن پرهیز از گرفتن عکس های زائد و اضافی، لذت عکاسی و لذت سفر خود را ضایع نکنید و خونسرد باشید.


*********


سعید فلاح فر


*********

[ad_2]

لینک منبع

مدیرعامل WordStream: موفقیت به این سادگی نیست

[ad_1]

مدیرعامل WordStream موفقیت به این سادگی نیست

برای جایگاه خارق العاده ای که امروزه ایستاده ایم مسیری پرطمطراق را پیموده ایم شرکتی که من در سال 2007 بنیاد نهادم, سال گذشته با رشد سه ساله 577 درصدی, در طبقه بندی بودجه بیست و دو میلیون و هشتصد هزار دلاری قرار گرفت و این به آن معناست که ما سودآور بوده ایم و سودآوری ادامه پیدا خواهد کرد


برای جایگاه خارق العاده ای که امروزه ایستاده ایم مسیری پرطمطراق را پیموده ایم.شرکتی که من در سال 2007 بنیاد نهادم، سال گذشته با رشد سه ساله 577 درصدی، در طبقه بندی بودجه بیست و دو میلیون و هشتصد هزار دلاری قرار گرفت و این به آن معناست که ما سودآور بوده ایم و سودآوری ادامه پیدا خواهد کرد.




احتمال آن می رود که سال 2016 که در این نمودار نشان داده نشده است، سال جهش دار دیگری باشد. از این موضوع اطمینان دارم که رسیدن به جایگاهی که در حال حاضر در آن قرار دارم به آن سادگی ها نبود که در تصورم می گنجید.




اغلب استارت آپ ها در پنج سال اول شروع کارشان با شکست مواجه می شوند. این موضوع بسیار ناراحت کننده است که بسیاری از استارت آپ ها و کسب و کارهای نوپا برای جلوگیری از ورشکستگی و پیش رفتن به سمت دره نابودی با جاری کردن خون در کارها، به امید در حرکت بودن، زمان می خرند.




بنابراین چه چیز WordStream را متفاوت کرده است؟ چه چیزی WordStream را در این دریای آشفته استارت آپ ها بی نظیر کرده است؟ در اینجا به پنج درسی که من طی مسیر ایجاد یک کسب و کار موفق طی کردم اشاره می کنم.




1. به تغییر اساسی تعصب نداشته باشید




وقتی WordStream را راه انداختیم، با مسئله درآمد خیلی سروکله زدیم. نمودار درآمد ما پیشرفت داشت اما نه آنقدر که لازم داشتیم. سرانجام درآمدمان به مقداری رسید که می خواستیم. به ظاهر نوسانات درآمد بسیار یکسان بود اما مقداری بیشتر از مدتی که انتظارش را داشتیم طول کشید. چرا از آن چیزی که فکر می کردم بیشتر طول کشید؟ به این دلیل که معمولا برنامه ریزی اولیه کسب و کار اشتباه است.




برنامه ریزی اولیه کاری تان بر اساس فرضیات ریخته شده است؛ بنابراین این موضوع اهمیت بسیاری دارد که در برابر تغییرات ریشه ای، به ویژه در اوایل کار، موضع نگیرید. برای شرکت ما WordStream آن چیزی که به عنوان «پروژه فرعی» شروع شد سرانجام دغدغه ای بزرگ و هدف اصلی و بزرگ مان جزو کوچکی از دغدغه واقعی مان شد.




می بینید که WordStream کار خود را به عنوان یک ابزار جستجوی لغات کلیدی آغاز کرد. ما به سرعت دریافتیم این راه از آن خصوصیات حفظ و نگهداری بی بهره است که بتوان تجارتی را بر آن بنا نهاد. این را از این نکته فهمیدیم که بیشتر مشتریان ما تنها پس از شش ماه یا بیشتر، از پیش ما می رفتند.




در حال حاضر ابزار اولیه جستجوی کلمات کلیدی مان با کلمات تبلیغاتی (اد وُردز) ادغام شده است و این ویژگی که در ابتدا فرعی بود بعدها به مرکز اصلی توجه برای گسترش وب سایت، به عنوان بستر نیرومندی که به مبلغان این اجازه را می دهد به طور موفقیت آمیزی تمامی بخش های مدل تبلیغاتی «پرداخت به ازای هر کلیک» از «اد ورز گوگل» گرفته تا وب سایت «بینگ»، تبلیغات اجتماعی، ردیابی تماس و صفحه های خانه سایت ها را مدیریت کنند تبدیل شد و بسیار خرسندم بگویم اکنون آن مشتریانی که پیش تر گفتم بیشتر از شش ماه است که همراه ما مانده اند.




2. شما به تیمی بزرگ نیاز دارید




این نکته مهم است که روی ابرتوانایی ها و قدرت تان و کارهایی تمرکز کنید که در آن منحصر به فرد هستید و فقط شما توانایی انجامش را دارید؛ برای خود من این موضوع در زمینه های وبلاگ نویسی و بازاریابی یک محصول صحت دارد.




همچنین بهتر است هیچ وقت خودتان را به انجام کارهایی که در آنها خوب نیستید و به انجام شان کمترین علاقه ای ندارید مجبور نکنید؛ برای من این کار شامل مدیریت مالی می شود.




خوشبختانه من شریک تجاری بی نظیری، به نام رالف فالز، دارم که مدیر ارشد اجرایی WordStream است. او تمامی کار را خودش رهبری می کند و همه بخش ها را زیر نظر دارد و در یک کلمه، در جایگاه خودش فوق العاده است؛ همچنین سرمایه گذاران فوق العاده خوبی، از جمله پاول فلاناگان از شرکت «ارزیابی تلاطم»، فرانک آندرسکو از بخش سرمایه گذاری ریسک «شرکت زیمنس» و بندیکت روچیو از شرکت «سرمایه گذاری ببرد»، با من همکاری می کنند. شما نمی توانید برای همیشه همه کارها را تنها انجام دهید؛ شما به شرکای تجاری منحصر به فرد و گروهی عالی برای حمایت از شرکت تان نیاز دارید. روی آن مواردی که در آنها خوب هستید تمرکز کنید.




3. هیچ گاه از پشتکار دست نکشید




خیلی خوب است که یک سیاست بسیار روشن داشته باشید، اما سخت کوشی همچنان یک عامل مهم و ضروری همیشگی است. ما همچنان روزانه برای انتشار مطالب مهم مرتبط و جالب و مفید تلاش می کنیم که این گونه در عرصه خودمان شناخته شده، باقی بمانیم.




همیشه در جستجوی آن هستیم که نرم افزار و شرکت خودمان را بهتر کنیم. این موضوع پیش تر نیز گفته شده است که پشتکار قلب استعداد است. زمانی که استعداد جوششی ندارد ما همچنان پشتکار ادامه می دهیم.




4. قدرت «خلق رشد»




لحظه بزرگ کشف دیگری در عرصه کاری مان زمانی بود که ما از پیشنهاد اولیه مان که یک پروفایل رایگان بود به یک موتور جستجوگر کلمات تبلیغاتی تغییر مسیر دادیم. این موضوع یک «خلق رشد» بی نظیر بود («هک رشد» یا «خلق رشد» یک تکنیک بازاریابی برای گسترش فناوری شرکت های نوپاست که با استفاده از تفکر تخیلی و سنجه های اجتماعی برای فروش محصولات و به دست آوردن ارائه برتر به کار می رود)؛ دلیل پر رنگ بودن این موضوع چیست؟




ده ها هزار نفر از مردم ماهانه از ابزاری که ما در اختیارشان گذاشته ایم استفاده می کنند. این منبعی شگفت انگیز برای نسل پیشرو است.




این تغییر به متصدیان فروش ما این اختیار را می دهد که مسائلی را که مشتریان ما با آن مواجه هستند به صورت دقیق شناسایی و به بهترین صورت برای حل آنها بکوشند.




خلق رشد به دلیل آن که آشکارسازی تلخ مخارج بی فایده را نشان می دهد حس ضرورت را به مشتریان منتقل می کند. موتور جستجوی ما آنها را تشویق می کند.




به صورت طبیعی شما باید با راه حل های خودتان دلیل نیاز مشتریان را به آنها توضیح دهید؛ موتور جستجوگر ما از عهده این کار نیز بر می آید. موتور جستجوگر تبلیغات گوگل به قدرتمندترین خالق رشد تبدیل شد. این ابزار مردم را بدون مداخله انسان در یک پروسه گذر از تبلیغات به خرید می کشاند. مردم به سرعت از آگاهی به بررسی می رسند.




5. هوای بهترین مشتریان تان را داشته باشید




شرکت ها راه پر کوششی را برای دنبال کردن این موضوع می پیمایند که مصرف کنندگان جدید شان را به همان اندازه مشتریانی که تا به حال داشته اند راضی نگه دارند و کتاب قانون کسب و کار خود را گسترش دهند. مشتریان ثابت در حد بسیار زیادی ارزشمند هستند. شما پس از صرف هزینه برای جلب کردن و سازماندهی مشتریان تان می خواهید ارزش زمانی را که آنها با شما هستند افزایش دهید.




تا به حال آزمایش های بسیاری را برای کشف راز ابقای مصرف کنندگان انجام داده ایم. تعدادی روش که شما می توانید با استفاده از آنها مشتریان تان را حفظ کنید عبارت اند از: واگذاری کارمزد به بازاریان شرکت تان در ازای نگهداری مشتری، برقراری ارتباط با مشتریان و سرمایه گذاری با جسارت در لحظات شکست یا پیروزی، و در آخر متاسف نبودن از گفتن «نه» به برخی از خریداران.




شما می توانید در مقاله ای که با عنوان «چهار راه نامتعارف برخی شرکت ها برای حفظ طولانی مدت بهترین مشتریان شان» نوشته ام درباره این موضوع چیزهای بیشتری بخوانید.


لری کیم


مدیرعامل ورداستریم

[ad_2]

لینک منبع

همه جذابیت های این غول بزرگِ مهربانِ اسپیلبرگ

[ad_1]

همه جذابیت های این غول بزرگِ مهربانِ اسپیلبرگ

وقتی از غول بزرگ مهربان یاد می کنیم, پیش از اسپیلبرگ و فیلم جدیدش, به نویسنده داستان آن می اندیشیم رولد دال انگلیسی که هم این داستان و هم داستان پرآوازه دیگرش, چارلی و کارخانه شکلات سازی, چندین نوبت در سینما مورد اقتباس قرار گرفته اند اما اجازه دهید لحظه ای دال را فراموش کنیم و فقط با اسپیلبرگ فکر کنیم


وقتی از غول بزرگ مهربان یاد می کنیم، پیش از اسپیلبرگ و فیلم جدیدش، به نویسنده داستان آن می اندیشیم: رولد دال انگلیسی که هم این داستان و هم داستان پرآوازه دیگرش، چارلی و کارخانه شکلات سازی، چندین نوبت در سینما مورد اقتباس قرار گرفته اند. اما اجازه دهید لحظه ای دال را فراموش کنیم و فقط با اسپیلبرگ فکر کنیم… بله! غول بزرگ مهربان، همچون بسیاری دیگر از آثار استاد، با این که اقتباس از قصه های دیگران است، اما چنان در دایره قاب دوربین او شکل و شمایل آشنا پیدا کرده است که انگار تالیفی از استیون اسپیلبرگ است.




چند فیلم پیشین از او را به خاطر آوریم: پسرکی که در جریان یک جنگ بزرگ در مملکتی غریب، سر از اردوگاه اسیران در می آورد و در فضای غریب آن جا و در راه رسیدن به آرزوهایش به پختگی می رسد (امپراتوری خورشید)، دخترکی که در بحبوحه حمله بیگانگان، همراه با پدرش تجربه های موحش از سر می گذارند و به فرجامی نیک می رسد (جنگ دنیاها)، پسر/ رباتی که در حسرت رسیدن به مادر انسانی اش، تلاش ها می کند و فرجام تلاش او به رغم نابودی زمین، در ذهن هوشمند جهان باقی می ماند (هوش مصنوعی)، نوجوانانی که کنجکاوی هایشان در ورای تمایل به فیلمسازی آماتور، به وادی مواجهه با بیگانگان می رسد و فرجام نجات دنیا را حاصل می کند (سوپر هشت)، کودکانی که بیگانه به جامانده ای را پناه می دهند و او را از چنگ بدخواهان نجات می دهند و به منزل گسیلش می کنند (ئی تی) و… در همه اینها، نوعی رستگاری برای فردی تنها در عبور از معرکه های دشوار و مواجهه با هیولاهایی واقعی یا فانتزی شکل می گیرد.




نگاه اسپیلبرگ به جهان، از دریچه همین فرجام نیک بشری در پس تلاش ها و مساعی حاصل شده است. او رویاپردازی های شگفت آور فراوانی برای کودکان (منظورم از کودکان لزوما اقشار کم سن و سال نیستند. در جهان اسپیلبرگ همه مخاطبان معصومیت کودکانه شان مورد هدف قرار می گیرد) انجام داده است و حالا جدیدترین رویاسازی او درباره شخصیتی است که شغلش از قضا رویاسازی است.




اغلب فیلم هایی که از او نام برده شد، منابع اقتباس شان داستان هایی از کسان دیگر است (برایان آلدیس، اچ. جی ولز، جی. جی بالارد و..)؛ اما همان طور که غول بزرگ مهربان داستان فیلم جدید او، از شبنم برگ درختان و موسیقی حشرات، رویاهایی می سازد تا با آن جهان را اندکی قابل تحمل تر سازد (حتی به قدر خواب دیدن پسرکی که دوست دارد رییس جمهور آمریکا به او تلفن کند و درباره مسائل مهم جهان نظرش را جویا شود)، اسپیلبرگ هم با رویاسازی هایی که از داستان های نویسندگان مهم دنیا انجام می دهد، روح خسته مخاطب را در این جهان پرتلاطم وحشی، لحظاتی در آرزوهای معصومانه فراموش شده ای قرار می دهد تا حال و روزی بهتر، ولو اندک و گذرا، پیدا کند.




با این حساب می توان در عین ارجاع فیلم به کتاب مهم دال، آن را در عین حال تالیفی از اسپیلبرگ هم بدانیم؛ تالیفی که در ادامه سلسله آثار او با مایه مشترک رستگاری و رویا شکل گرفته است.




کسانی که کتاب غول بزرگ مهربان را خوانده اند و یا انیمیشن ها و فیلم های قبلی ای را که از رویش ساخته شده است تماشا کرده اند، واقف به تغییراتی که اسپیلبرگ و فیلمنامه نویس همیشگی اش ملیسا متیسون (که چندی قبل درگذشت) ایجاد کرده اند، هستند.




اسپیلبرگ در فیلمش، برای عنصر رویا، تشخص و اهمیت و وزن دراماتیک بیشتری نسبت به کتاب قائل شده است. دخترک (سوفی) از همان ابتدای فیلم با عنصر رویا به شدت هم سنخ است. کتاب نیکلاس نیکلبی چارلز دیکنز می خواند (که آن هم درباره جوانی است که راهش به تدریس در یک مدرسه شبانه می رسد و پسرک را از آن جا نجات می دهد: نیکلاس نیکلبی سایه ای از غول بزرگ مهربان است)، ساعت سحر و جادو را برای خود شخصی می کند (معتقد است این ساعت همان زمانی است که خودش تا آن وقت بیدار است!) و وردهایی را درباره این که نباید به سمت پنجره رفت و پشت آن را دید با خود تکرار می کند. اصلا همین شب زنده داری دخترک (خودش هم جایی می گوید که خیلی کم می خوابد و شب ها بیدار است)، نوعی خلسه هنرمندانه را که عموم رویابینان به آن دچارند تداعی می کند.




شب، مظهر راز و رمز و ایهام و ابهام است و اسپیلبرگ چقدر خوب توانسته استتارهای غول را در معابر و کوی و برزن با آن شنل و ترومپت و کیف دستی در لا به لای سایه روشن ها با همین رازآلودگی رقم بزند. گاه یک درخت، گاه یک تیر چراغ برق، گاه روکش کامیون، گاه مغازه ای در خیابان… اینها تشابه هایی است که غول برای رویت نشدنش توسط مردمان برای خود در واقعیت کوچه و خیابان می سازد و تنها دخترک رویابین شب زنده دار است که می تواند به مکاشفه راز او نائل شود.




غول (که در نگاه تالیفی اسپیلبرگ، شمایلی همچون ئی تی پیدا کرده است: با آن شنل و کلاه بزرگی که بر سر کشیده تا شناسایی نشود و با آن جهش ها که بر فراز آسمان از روی قله ای به قله دیگر می کند) دختر را بابت پرده برداری از رازش، با خود به سرزمین رازها می برد تا تجربه رویابینی و رویاسازی را از سر بگذراند و با رویا، جهان را نجات دهد.




قهرمانان فیلم های اسپیلبرگ عموما پسران هستند، چه پسران بزرگی همچون ایندیانا جونز و چه بچه هایی همچون هوش مصنوعی و امپراتوری خورشید و هوک. تاکنون اگر دخترهایی بوده اند در همگامی و همراهی با پسرها بوده؛ مثل سوپرهشت و ئی تی. اما انگار در غول بزرگ مهربان، نوعی رگه فمینیستی در متن و بطن داستان وجود دارد که غلبه روح مونث را بر جهان تیره مذکر نشان رفته است.




دختر، ملکه و ندیمه ملکه نشانی از این روح هستند تا غول ها را (که همگی مذکرند و میل شان به خوردن سوفی و هر آدم دیگری، بی شباهت به یک جور اشتیاق غریزی مبتنی بر جنسیت نیست) شکست دهند. سوفی برای غول مهربانش مصرا توضیح می دهد مانند آن پسرک قبلی که سال ها قبل نزد غول زندگی می کرد و عاقبت توسط هیولاهای آدمخوار در حالی که می ترسید، خورده شد نیست و هرگز نمی ترسد.




(شخصیت پسرک با کت قرمز را که البته هرگز نمی بینیمش و فقط یادی از او در فیلم می شود، اسپیلبرگ به داستان دال افزوده است و در منبع اقتباس وجود نداشت) انگار این بار شخصیت اصلی داستان اسپیلبرگ، نه شجاعت پسرانه ای که ناشی از میل به هیجان باشد، بلکه نوعی درایت دخترانه را که در پی تغییر جهان است به همراه دارد. (دال کتاب غول بزرگ مهربان را تقدیم به روح دخترش کرده است که در هفت سالگی به دلیل ابتلا به یک بیماری کشنده جان سپرد. شاید وجه قوی دخترانه داستان، از این حس پدرانه نویسنده هم نشات گرفته باشد).




دخترک نه فقط برای افق دید خودش، آینده ای را ترسیم می کند، بلکه برای غول مهربان هم توصیه به انتخاب سبک زندگی بهتری دارد تا دیگر مورد تحقیر هیولاهای آدمخوار قرا نگیرد و از آن فراتر، برای شهر هم نقشه می ریزد تا برای همیشه از شر غول ها راحت شوند.




همه اینها انگار ریشه در همان بینش معطوف به بیداری او دارد: او تنها کسی است که در میان کودکان بیدار است، کار محافظت از یتیم خانه را با قفل کردن درها و اعتراض به مستان خیابان انجام می دهد و با تماشای ماکت کوچک تخت پادشاهی، دلش غنج می رود (و عاقبت به این آرزو می رسد و در صحنه پایانی از روی تختی در کاخ ملکه از خواب بیدار می شود).




البته اسپیلبرگ پایان فیلمش را هم متفاوت از کتاب رقم زده است. در کتاب، دخترک کنار منزل غول مهربان سکنی می گزیند و به عنوان معلمش به او شیوه درست تلفظ کلمات و نگارش شان را یاد می دهد؛ اما در فیلم او و غول از هم جدا می شوند. غول در سرزمین خودش به گیاه پروری و نگارش خاطراتش مشغول می شود و سوفی در قصر پرورش پیدا می کند و تنها با زمزمه هایی از راه دور با هم ارتباط دارند: دلالتی دیگر بر تداوم فانتزی و رویا.




حتی سرنوشت غول های بدجنس هم در فضایی متفاوت از داستان شکل می گیرد و در کتاب دال، غول ها توسط ارتش ملکه دستگیر می شوند و داخل یک سیاهچال بزرگ وسط شهر لندن انداخته می شوند؛ اما در فیلم، آن ها بعد از دستگیری به جزیره ای دوردست تبعید می شوند تا کلا از هر چه آدمیزاد است فاصله گیرند و در عین حال نوع جغرافیای جزیره و آن قله کج و معوج و دریای خروشان پیرامونی، هندسه گرافیکی پرمعنایی را برای غول های تبعیدی ایجاد می کند.




شاید جالب باشد بدانیم رولد دال نویسنده ای به شدت ضدصهیونیستی بود و اتفاقا بسیاری از یهودیان افراطی عمل اسپیلبرگ را در اقتباس از داستان یک ضدصهیونیست شماتت می کردند. انگار این غول ها، ترجمان و تبلور هر جریان ضدبشری و جنایتکاری هستند که صهیونیسم هم می تواند یکی از مصداق های آن باشد.




کتاب دال آکنده از دیالوگ های فراوان بین سوفی و غول مهربان است. قاعدتا چنین متنی، به رغم خلاقیت و ارزش های ادبی داستان، در ترجمان به حوزه سینما، فضای دشواری را می پروراند. هنر اسپیلبرگ آن بوده که این متن پرگفت و گو را در پس زمینه ای از یک فضای بسیار پرجنب و جوش دراماتیزه کرده است و با بهره گیری خلاقانه از تمهید موشن کپچر، حوزه بصری غنی ای را آفریده است.




واقعیت آن است که داستان دال، به رغم پتانسیل های بسیار ارزشمندی که در بازی با عناصر رویا و رستگاری دارد، متنی فاقد پویایی های دراماتیک قوی است و البته مسیر قابل پیش بینی آن در استفاده از کلیشه های این جور داستان های مربوط به مواجهه غول و انسان، برخی ظرفیت ها را کاهش داده است و این روال در برخی زمینه های فیلم اسپیلبرگ هم راه یافته است (از همین رو نمی توان به هر حال فیلم جدید این کارگردان را جزو و هم ردیف آثار شاخص او همچون ئی تی یا هوش مصنوعی قرار داد)، ولی برخی فضاسازی ها باعث شده که سکون داستان در مسیر تبدیل به فیلم، شمایلی پویا به خود گیرد.




مثلا هنگام مکالمه شخصیت ها، اسپیلبرگ به نمایش یک مکالمه ساده بسنده نکرده است و تمهیداتی جایگزین را در کنار انجام گفت و گوها رقم زده است تا فضای اثر عمق سینمایی پیدا کند.




نمونه اش مکالمه سوفی و غول سر چانه زدن دخترک برای برگشت به خانه اش است که فیملساز آن را با غذاخوردن غول همزمان قرار داده است تا حرکات دست غول موقع فرو کردن قاشق به داخل ظرف و پاشیده شدن غذای داخل قاشق به اطراف منزل از جمله جایی که سوفی قرار گرفته است (که داخل یک کاسه است و دوار بودن و چرخیدن آن هم میزان پویایی فضا را بالاتر برده است)، موقعیتی پویا را بر سکانس اضافه کند.




به همین بیفزایید مکالمه غول بدجنس با غول مهربان را در اولین رویارویی آنها در منزل غول مهربان که با حرکت های پیچیده دوار در داخل خانه همراه است و نوعی تبلور خاص به محتوای گفت و گوی این دو غول می دهد. حتی یاد آوریم نوع ورود سوفی به داخل خانه غول مهربان را که با تمهیداتی مانند مانع زایی شنل غول به زاویه دید. سوبژکتیو دخترک، صدای نفس نفس زدن غول، گذر از عناصری مانند ساطور و آتش و سایه بلند غول که بر دیوار افتاده است و همگی دلالت بر یک موقعیت موحش بدون بهره گیری از دیالوگ را دارند.




شاید این فضاپردازی ها در ورود غول و دختر به سرزمین رویاها باشد که با وارونه سازی انعکاسی طبیعت داخل یک برکه، تبلوری جذاب از یک رویا جلوه می دهد (بهره گیری کتاب و فیلم از عنصر طبیعت، نوعی تداعی به دست می دهد درباره محیط زیست. به یاد آوریم که غول ها نه در خود طبیعت که در زیر آن فروخفته اند و از آب (به عنوان اصلی ترین مظهر طبیعت) و خوردن گیاه (مظهر بارز دیگر آن) پرهیز دارند).




در این فضاسازی ها البته استفاده اسپیلبرگ از طنز هم قابل توجه است؛ مانند جایی که یکی از غول ها موقع بارش باران از چتر بسیار کوچک یک انسان بر فراز سرش بهره می گیرد که فی نفسه یک کمدی موقعیت است و بسیار جذاب تر از شوخی هایی برآمده از داخل متن کتاب همچون ماجرا نوشیدن مایعی که حباب هایش به جای بالا رفتن به سر لیوان، به سمت ته لیوان پایین می آیند و همین منجر به ایجاد و خروج گاز معده سبزرنگی می شود که برخلاف ایده اولیه چندان هم جذاب و بامزه به نظر نمی رسد.




غول بزرگ مهربان، شاید در قیاس با کارهای بزرگ اسپیلبرگ خلاهایی داشته باشد و حد خودش را به یک فیلم شاخص نرساند؛ اما همچنان فیلمی از اسپیلبرگ است… فیلمی درباره رویا، تلاش، تجربه، مبارزه و رستگاری.

[ad_2]

لینک منبع

هوتن شکیبا: به ازدواج فکر هم نمی کنم!

[ad_1]

هوتن شکیبا به ازدواج فکر هم نمی کنم

هوتن شکیبا یکی از بازیگران خوب تئاتر است و سروش صحت هم, یکی از علاقه مندان حرفه ای تئاتر که اغلب کارهای خوب تئاتر را دیده و می بیند به این ماجرا, این اتفاق را هم اضافه کنید که در تئاتری با هوتن شکیبا همبازی شده باشد, بنابراین, همان جا او را نشان می کند تا وقتی که سریالی یا فیلمی را آغاز می کند


هوتن شکیبا یکی از بازیگران خوب تئاتر است و سروش صحت هم، یکی از علاقه مندان حرفه ای تئاتر که اغلب کارهای خوب تئاتر را دیده و می بیند. به این ماجرا، این اتفاق را هم اضافه کنید که در تئاتری با هوتن شکیبا همبازی شده باشد، بنابراین، همان جا او را نشان می کند تا وقتی که سریالی یا فیلمی را آغاز می کند.




آن وقت است که زنگ می زند به همکار سابقش تا جلوی دوربین اش بایستد و یکی از بازی های خوب در تلویزیون شکل بگیرد. شکیبا در نقش حبیب درخشید، و نقش پسری بانمک و عاشق پیشه را بازی کرد که مدام به فکر خواستگاری و زن گرفتن است اما این امکان برایش به وجود نمی آید. نقشی که بسیار دور است از خود هوتن شکیبا. توقعی غیر از این هم نمی رفت که هوتن خان این نقش را به این خوبی بازی کند. بالاخره او بازیگر است؛ یک بازیگر خوب و کاربلد.






از تجربه کار در مدیوم تئاتر بگویید. می دانم که بازیگر تئاتر هستید، بعد سینما و بعد به مدیوم تلویزیون راه پیدا کرده اید. چرا تئاتر نسبت به سینما و تلویزیون مهجور مانده است؟




خیلی این مطلب را قبول ندارم. اتفاقا به نظر در این سال ها تئاتر خیلی مخاطب داشته و خیلی گسترش پیدا کرده است. می توانم با آمار بگویم که یک سری از اجراهای تئاتر بیش از برخی فیلم های سینمایی فروش داشته اند؛ اجراهایی که بیش از 2 میلیارد هم فروش داشته اند. به همین دلیل از نظر استقبال مخاطب و تماشاگران با وضعیتی بهتر از گذشته رو به رو هستیم، فقط اتفاقی که برای تئاتر افتاده این است که دولت از حمایت مادی و معنوی گروه های تئاتری به مثابه گذشته شانه خالی کرده و گروه ها از نظر مالی به مخاطب و تماشاگران شان وابسته شده اند.




هزینه ساخت دکور و تمرین و تبلیغات و… هم به شدت بالا رفته که به همان نسبت هم هزینه های پیش تولید را بالا برده است و آسیبی که می رساند این است که همه فکر می کنند صرفا مخاطب چه می خواهد و هیچ کس خیلی به تجربه مشترک گروه و تماشاگر فکر نمی کند و متاسفانه گاهی این باعث پایین آمدن کیفیت آثار شده است.




خصوصی سازی ناقصی که انجام شده در رابطه با تئاتر این آسیب ها را با خودش آورده است. ولی اگر برگردیم به ماهیت اجرای تئاتر یکی از ویژگی های خوبی که تئاتر برای خود من داشته است همیشه این است که فرصت داشته ام خودم را تست کنم و آزمون و خطاهایم را در تمرین انجام دهم و در زمان اجرا هم حداقل 30 روز فرصت داری برای کشف یک نقش/ کاراکتر که این باعث می شود صرفا به یک بعد نقش بسنده نکنید و به ابعاد مختلف روانی، فیزیکی، بیانی و اجتماعی آن دقت کنید و این موضوع باعث شده است که دست من بازتر باشد.




آیا شما بیشتر مدیوم تئاتر را می پسندید تا تلویزیون و سینما؟




خیلی نمی شود مقایسه کرد. به هر حال هر کدام فضای خودشان را دارند و مخاطبی که تلویزیون دارد نه تئاتر دارد و سینما!! این موضوع خودش خیلی گسترده تر است و اصلا قابل مقایسه نیست. تلویزیون مربوط به یک قشر خاص هم نیست و اقشار مختلف را تحت پوشش قرار می دهد و این خیلی خب است.




راستش را بخواهید من در کل رشته تئاتر و در کل بازیگری را خیلی دوست دارم ولی در آن سال ها که کنکور شرکت می کردم، می خواستم کارگردانی سینما بخوانم، اما در سالی که من دانشگاه قوبل شدم سینما نگرفت پس من هم با خودم گفتم که به رشته تئاتر می روم و ترم بعد تغییر رشته می دهم ولی وقتی به آنجا رفتم اعتیادش باعث شد که آنجا بمانم و مسیر زندگی ام تغییر پیدا کرد.




چقدر تلاش کردید که به این جا برسید تا وارد سینما بشوید؟




خیلی زیاد. حتی دوه 4 ساله لیسانسم را 7 الی 8 سال کش دادم فقط به خاطر این که در آن فضا بمانم که بعد از آن هم به همان بهانه دوباره فوق لیسانس هم خواندم. چون به نظرم فضای دانشگاه خیلی کمک می کند که ما بتوانیم تجربه و ریسک کنیم و واقعا در آن 8 سال همه اش در حال تمرین بودم و حتی همه دوست های من شاهد هستند و می دیدند که چقدر تلاش می کنم و چقدر کار را دوست داشتم زیرا من کاری را جز این بلد نیستم و باید این کار را به نحو احسن انجام دهم.






نگران بودم




از چه زمانی وارد دنیای تصویر شدید؟




من تصویر را اولین بار که دبیرستانی بودم، تجربه کردم. آن موقع یک فیلم کوتاه برای جشنواره دوربین های خانگی ساختم. بعد هم در دانشگاه در چند فیلم کوتاه بازی کردم. آخرین فیلم کوتاهی که بازی کردم به کارگردانی سعید روستایی به نام «خیابان خیلی خلوت» بود. یک فیلم تقریبا نیمه بلند 40 دقیقه ای بود. در کنار آن یک یا دو تله فیلم هم بازی کردم. کلا در دوره دانشگاهم صرفا به خاطر تجربه اش بازی می کردم و بعدها به طور جدی تر در فیلم های سینمایی «شب بیرون»، «طبقه حساس» و «حق سکوت» به ایفای نقش پرداختم و بعد از آن هم «هلن» که قرار است به زودی اکران شود.




چه چیزی باعث شد که آقای سروش صحت شما را برای سریال «لیسانسه ها» انتخاب کردند؟




اولا آقای صحت، تئاتر خیلی زیاد می دیدند و خیلی از اجراهای من را هم دیده بودند و حتی ما در یک اجرایی هم با یکدیگر همبازی بوده ایم. ما در نمایش «آوازه خوان طاس» با هم همبازی بودیم و در این سال ها در کارهای مختلفی برای بازی از من دعوت می کردند که متاسفانه تداخل در اجراهای من وجود داشت که خب در سریال «لیسانسه ها» این اتفاق خوب رخ داد. البته در این مدت هم به خواست خودم از فضای تلویزیون دور بودم.




چرا؟




یک مقدار نگران این بودم که در تلویزیون ممکن است با نقشی قالب بگیرم و آدم ها به اشتباه تو را فقط به صرف کمدین یا جدی بشناسند. یعنی کسی که کمدی بازی کند دیگران آن را بازیگر کمدی می شناسند و دیگر اگر در کار جدی دیده شود فقط کارهای ملودرام به او داده شود. من به خاطر نگرانی از این موضوع ترجیح دادم یک مقداری در همه ژانر بچرخم و با خیال راحت تر به سراغ تلویزیون بیایم و الان در اینجا خیلی راضی هستم. به نظرم این نقش ها آنقدر ابعاد مختلف دارد که فضای جدی توأم با کمدی دارد.




تئاتر خیلی سخت تر




آیا الان هم تئاتر را دوست دارید؟




بله صددرصد، من هنوز هم تئاتر کار می کنم.




اما این روزها کمتر در تئاتر فعالیت دارید و تمرکز شما روی مجموعه تلویزیونی «لیسانسه ها» است. این طور نیست؟




امسال در 6 ماهه اول سال چهار اجرا داشتم ولی به خاطر سریال «لیسانسه ها» کمی درگیر شدم به خاطر اینکه هماهنگی حضور در تمرین و اجرای تئاتر با تمرین سریال یک مقداری سخت بود. ولی در سال آینده حتما دوباره اجرا خواهم داشت. در هر شرایطی سعی می کنم که از تئاتر فاصله بگیرم زیرا من را به روز و زنده نگه می دارد.






چه تفاوتی بین تئاتر و رسانه تصویر است؟




به نظرم تئاتر خیلی سخت تر است به خاطر اینکه زنده اجرا می شود ولی اگر در تصویر تولیدی خطایی صورت بگیرد قطع می شود و باز از ابتدا آن صحنه گرفته می شود. ببینید هر دو سختی های خاص خودشان را دارند یعنی این جوری نیست که من بگویم چون در تلویزیون بازی می کنیم راحت تر است و اگر در تئاتر بازی کنیم سخت تر است. مهم کیفیت کاری است که در هر حوزه انجام می دهیم، چه در سینما، چه در تئاتر و چه در رادیو و تلویزیون، خوب بازی کردن اسخت است. ولی خب قاعدتا بازیگری در این مدیوم ها با یکدیگر تفاوت هایی دارند.




در تئاتر به صورت زنده با مخاطب در ارتباط هستیم، تکنیکی که در فیلمبرداری حاکم است در کادربندی تئاتر وجود ندارد، آنجا مخاطب است که تعیین می کند دوربین نگاهش کجا بچرخد و هر کجا که دوست داشته باشد می تواند نگاه کند. به خاطر همین شاید یک ذره انسان عریان تر است روی صحنه تا جلوی دوربین. ولی جزییاتی که در کار تلویزیونی و در تصویر وجود دارد شاید در تئاتر وجود نداشته باشد و به نظرم اینها چیزهای جزیی هستند که برای هر کدام شان استراتژی های خاصی وجود دارد.




یعنی مدلی که من در تئاتر بازی می کنم خیلی متفاوت با تصویر است. این را می خواهم تاکید کنم که این مدیوم هاست که تفاوت را تعیین می کنند. مثلا درخود تئاتر هم اجرای یک نفر به خیلی از چیزها بستگی دارد. مثلا به فضا و سالن حتی خود داستان و سبک آن هم به ما این اجازه را می دهد که چگونه بازی کنیم. مثلا اگر من در یک سالنی مانند سالن تالار وحدت اجرا داشته باشم، خب قطعا باید خیلی درشت تر بازی کنم که همه ببینند و حتی باید صدایم رساتر باشد که همه بشنوند.




ولی الان در سالن هایی که با تماشاچی ها یک متر فاصله دارید خیلی نمی توانم مانور بدهم. همین تفاوت که در تئاتر و در سالن ها به شیوه های مختلفی وجود دارد در خود تصویر و نماهای مختلف هم وجود دارد که باید بازیگر بازی های متفاوتی را انجام دهد.




آقای صحت را خیلی دوست دارم




فکر می کنید یک کمدین باید چه ویژگی هایی را در کارهایش لحاظ کند که کار به حالت لودگی کشیده نشود؟




لودگی زمانی اتفاق می افتد که ما همزادپنداری با نقش نمی کنیم. به آن کاراکتر نگاهی انتزاعی داریم نه واقعی. اینها هر کدام دو مدل متفاوت هستند و خیلی وقت ها مثلا کاراکرت «اِدوارد دست قیچی» با همه عجیب بودنش آن را باور کردیم. این فانتزی را باور و با آن همزادپنداری می کنیم. به نظرم زمانی لوده می شود که دیگر آن را به عنوان بخشی از واقعیت اطراف مان نمی پذیریم، چون می تواند فانتزی باشد و ما او را به عنوان امری واقعی بپذیریم.




کار با آقای صحت چگونه است؟ آیا کار با ایشان را دوست دارید؟




بله خیلی. آقای صحت را به شخصه خیلی دوست دارم ولی خب بحث کار و رفاقت همیشه جدا است. زمانی که فیلمنامه را خواندم در مرحله اول کاملا با نقش همراه شدم و سپس با آقای صحت پس از کار و وقتی هم وارد فضای کار شدیم باز این بیشتر در من به وجود آمد.






به ازدواج فکر نمی کنم




آیا فی البداهه کاری را انجام داده اید که آقای صحت به متن آن را اضافه کند؟




نه، در «لیسانسه ها» ما همه را از قبل تمرین کردیم که در متن آمده است. البته آقای صحت همیشه به پیشنهادات و انتقادات ما گوش می دهند. به قول آقای صحت که می گوید: «شما حتما هر چقدر پیشنهاد داشتید به من بگویید» که البته به احتمال زیاد 80 درصد آنها هم رد می شود و 20 درصد آنها قبول می شود ولی ما معمولا اگر چیزی را احساس کنیم خوب است برای آن 20 درصد هم تلاش می کنیم.




شهرت تا چه حدی برای شما اهمیت دارد؟




به هر حال نمی توانم بگویم که از شهرت بدم می آید، چون دروغ است. همه ما علاقه به دیده شدن داریم. آمده ایم بازی کنیم تا دیده شویم و در غیر این صورت به کارهای اداری مشغول می شدیم که کسی ما را نشناسد. شهرت را من تا آن اندازه دوست دارم که فضای خصوصی خودم آسیب نبیند. به هر صورت روی زندگی خصوصی بازیگرها و هنرمندان همیشه زوم بوده اگرچه ما مانند خارج از کشور در ایران پاپاراتزی نداریم ولی به هر صورت این اتفاق ناخودآگاه می افتد و به فضای خصوصی شما تا حدی ممکن است لطفمه بزند. ولی امیدوارم که مردم ما را به عنوان یک هنرمند قبول کنند تا بازیگر.




یعنی کسی که هنرمند است احترام بیشتری برای او قائل اند تا اینکه بگویند این همانی است که در فیلم بازی کرده است. چون به هر حال هر کسی الان می تواند در فیلم بازی کند اینکه طرف چگونه بازی می کند و آیا هنرمند است یا نه؟ شرط است.




بازخوردها نسبت به سریال «لیسانسه ها» چگونه بوده است؟




ظاهرا که تا به اینجای کار خیلی خوب بوده است. البته هنوز به انتهای کار نرسیده ایم، قرار است تا آخر امسال قسمت اول تمام بشود و فصل دوم آن هم سال بعد پخش شود. باید این مدت بگذرد که نظر کلی را بدانیم چون شاید بینندگان در هر قسمت واکنش های خاص آن قسمت را داشته باشند.




طبق صحبت هایی که با دوستان یا با افرادی و مخاطبینی که سریال را دیده اند، داشتیم خدا را شکر همه این سریال را دوست دارند. من نمی گویم کار ما بدون ایراد است ولی کار برایمان دوست داشتنی شده است. مهم تر از هر چیزی مردم، آدم های این سریال را دوست دارند، حتی چه آنهایی که نقش کوتاه دارند و چه آنهایی که نقش اصلی را بازی می کنند. همین است که می گویم مردم همزادپنداری پیدا کرده اند و این به نظر من می تواند برگ برنده ما باشد.




با توجه به کاراکترتان در این سریال، خودتان چقدر دغدغه ازدواج دارید؟




خیلی به ازدواج فکر نمی کنم. کلا 180 درجه با این نقش تفاوت دارم.




به نظر شما سریال «لیسانسه ها» سکوی پرتاب تان یا نقطه عطف بازیگری تان بوده است؟




بله. این یک از اتفاقات خوب کارنامه هنری من است و نمی دانم که بعد از این، اتفاقات بهتری هم برایم رقم خواهدخورد و قطعا باید این نقش را به بهترین نحو انجام بدهم.






یک آدم ساده پیچیده!




چقدر خودتان در انتخاب این نوع لباس و پوشیدن آنها شریک بوده اید یا این که کلا جزء فانتزی های این مجموعه این نوع پوشش بوده است؟




خب به هر حال در گروه مان همه با هم مشورت می کنیم و ایده می دهیم و خانم طراح لباس مان هر روز می پرسید که نظرتان در مورد پوشش این لباس چیست؟ مثلا من خودم دو تا پیشنهاد دادم که خیلی هم دوست شان دارم، یکی مدل کمربندم است و دیگری کندن مارک روی آستین کت که من خیلی ها را دیده ام که آن مارک را جدا نمی کنند و جزئی از لباس می دانند. یادم هست که بچه ها می خواستند مارک لباسم را جدا کنند و من اجازه ندادم و گفتم این برای من خیلی مهمه و باید باشد.




خاطره دارید که سر صحنه سریال «لیسانسه ها» اتفاق افتاده که شیرین یا تلخ باشد؟




البته، خیلی هم زیاد هستند، ولی یکی از اتفاقات خنده دار این است که ما به همدیگر سیلی می زنیم و من واقعا خودم خیلی برایم سخت است و آقای صحت هم می گویند که یک بار بزنید ولی محکم بزنید! و هر بار ما داستان داریم بر سر این سیلی خوردن و کلی هم می خندیم. همین نوع لباس و گریم من خودش خنده دار است.




نهایت هوتن شکیبا تا کجاست؟




برای من بی نهایت است. یعنی باید این طوری فکر کنم تا بتوانم رشد کنم.




نقطه اوج این داستان به نظر شما کجاست؟




از لحاظ قصه ای نمی توانم بگویم چون هر کدام از کاراکترها برای خودشان پستی و بلندی دارند، ولی برایم ترکیب غم و شادی است که در عین حال که خیلی غمگین هستیم ولی سر به سر هم می گذاریم و خیلی سرخوشیم.




یک جاهایی من فکر می کنم خیلی از ماها اینجوری هستیم. به نظرم این خیلی ویژگی خوبی است که یک جورهای یکی از راه های من برای مبارزه با مشکلات است. یعنی بعد از یک مدتی که مشکلی پیش می آید، البته سعی می کنم حلش کنم ولی در پروسه حل کردنش سعی می کنم یک مقدار تغییر شکل هم به آن بدهم و در ذهنم سعی می کنم کمی فانتزی مشکلات را ببینم که خیلی از آنها نترسم و بتوانم آن را به درستی حل کنم.




هوتن شکیبا اگر بخواهد خودش را در یک خط روایت بکند، چه می گوید؟




یک آدم ساده پیچیده!!

[ad_2]

لینک منبع

چجوری خوش عکس بشیم؟

[ad_1]

چجوری خوش عکس بشیم

ما در این مطلب به راهکارهایی اشاره خواهیم کرد که می تواند شما را در عکس زیباتر, جذاب تر و با اندامی متناسب تر نشان دهد


تب داغ عکس گرفتن و سلفی، باعث شده که امروزه بسیاری از افراد برای نشان دادن بهترین حالت های خود در عکس هایی که می گیرند، تلاش زیادی کنند. اگرچه همگی ما با عبارت فتوژنیک بودن یا همان استعداد ذاتی خوب ظاهر شدن در عکس آشنا هستیم با این حال بر این باور نیز هستیم که می توان با به کارگیری روش های هوشمندانه و گاهی علمی، تصویری بهتر از خود را ارائه داد


به موهایتان حالت دهید


برای آنکه حجم و شکل مناسبی به موهایتان در عکس بدهید، کمی از قسمت فرق سر، آن را با انگشتان تان حرکت دهید. زمانی که موها کاملا به سمت عقب بروند، چهره شما جذاب به نظر نمی رسد چرا که هیچ زاویه ای توسط موهایتان در عکس به وجود نیامده. حتی اگر می خواهید زوایای بیشتری در عکس به وجود آورید، در زمان گرفتن عکس قسمتی از موهایتان را ببافید.


از نقوش طرح دار و چهارخانه در زمان گرفتن عکس پرهیز کنید


برای آنکه بهترین تصویر از خودشان را در عکس نشان دهید،. تلاش کنید که با یک کمربند باریک یا لباس هایی با راه راه های عمودی و یا دامن هایی به شکل A انگلیسی که از بالا به سمت پایین حجیم می شوند استفاده کنید.


اگر می خواهید در عکس کیفی به دست بگیرید، سعی کنید که آنرا در اندازه واقعی آن و نه بزرگتر جلوه دهید. در غیر این صورت در لحظه گرفتن عکس، آن را به بیرون از کادر منتقل کنید. در صورتی که می خواهید در عکس کفش پاشنه بلند بپوشید هر اندازه پاشنه نازک تر باشد، قد شما را در عکس بلندتر نشان می دهد و هرچه پهن تر باشد، می تواند باعث بیشتر به نظر رسیدن وزن تان در عکس شود.


البته در مورد پوشیدن کفش های پاشنه بلند در عکس بی نهایت ایده وجود دارد که مثلا با کفش هایی با پاشنه نازک هرچقدر کت های چسبان تر پوشیده شود، کشیدگی بدن بیشتر می شود.


در کنار هم و در یک ردیف قرار بگیرید


بهترین عکس هایی گروهی آنهایی هستند که افرادی در سایزها و قدهای مختلف در کنار هم و در یک ردیف قرار بگیرند. سعی کنید در عکس های گروهی نزدیک ترین فرد به دوربین نباشید. در این حالت بسیار جذاب تر به نظر می رسید.


در زاویه درست قرار بگیرید


اگر در حالت نشسته قرار است که عکس بگیرید از عکاس بخواهید که دوربین را بالا نگه دارد. در این زاویه وقتی صورت تان را برای قرار گرفتن مقابل دوربین تنظیم می کنید، تعریف بهتری از چانه تان به دوربین دارید. زمانی هم که می خواهید در حالت ایستاده عکس بگیرید از عکاس خود بخواهید که از زاویه پایین تری از شما عکس بگیرد. این زوایا باعث می شوند که شما خوش چهره تر و لاغرتر به نظر برسید و با مد هم همراه شده باشید.


از ژست های سلبریتی ها استفاده کنید


برای اینکه یک ژست کلاسیک را برای عکس گرفتن انتخاب کرده باشید، سه چهارم بدن تان را در معرض دوربین قرار دهید، یعنی یکی از پاها را جلوتر قرار داده و یکی از شانه هایتان را به عکاس نزدیک تر کنید.


با این ژست، زمانی که به دوربین نگاه می کنید، بدن تان کشیده و شکیل تر دیده می شود و سبب می شود، دوربین تصویر شما را در بهترین زاویه شکار کند. سعی کنید در زمانی که عکس گرفته می شود، شکم را به سمت داخل فرو برده، شانه ها را عقب نگه داشته و ستون فقرات را صاف و بدون خمیدگی حفظ کنید.


سمت چپ صورتان را به سمت دوربین بگیرید


در یک پژوهش علمی به عمل آمده در دانشگاه ویک فارست، نشان داده شده که سمت چپ صورت انسان بهتر خود را نمایان می سازد. از شرکت کنندگان این مطالعه خواسته شد که نمراتی به عکس های، ده مرد و ده زن، بدهند. عکس هایی که هم طبیعی و هم داخل آینه از افراد گرفته شده بود.


گزارش این پژوهش در هافینگتُن پست منتشر شد. در میان تمام عکس ها، آنهایی که سمت چپ صورت را به نمایش گذاشته بودند، مورد اقبال بیشتری قرار گرفتند. پژوهشگران این مطالعه به این نتیجه دست یافتند که سمت چپ صورت می تواند انتقال بهتری از احساسات افراد داشته باشد

[ad_2]

لینک منبع

داروهایی که دهان را بیمار می کند

[ad_1]

داروهایی که دهان را بیمار می کند

به طور کلی, داروها طوری طراحی شده اند که به شما احساس بهتری بدهند اما همه داروها خواه تزریقی و یا خوراکی می توانند همراه با عوارض جانبی باشند, صدها داروی شناخته شده وجوددارد که عوارض جانبی بر روی دهان داشته باشد


به طور کلی، داروها طوری طراحی شده اند که به شما احساس بهتری بدهند. اما همه داروها خواه تزریقی و یا خوراکی می توانند همراه با عوارض جانبی باشند، صدها داروی شناخته شده وجوددارد که عوارض جانبی بر روی دهان داشته باشد.




داروهای مورد استفاده برای درمان سرطان، فشار خون بالا، درد شدید، افسردگی، آلرژی و حتی سرماخوردگی می تواند تاثیر منفی بر سلامت دندان بگذارد. به همین دلیل دندانپزشک خود را همیشه در مورد تمام داروهایی که مصرف می کنید، از جمله داروهای بدون نسخه، ویتامین ها و مکمل ها در جریان بگذارید.




خشکی دهان




برخی داروها می تواند میزان بزاق در دهان شما را کاهش دهد و باعث خشکی دهان گردد. بدون بزاق کافی، بافت های دهان ممکن است تحریک شده و ملتهب شوند و این التهاب خطر ابتلا به عفونت، پوسیدگی دندان و بیماری های لثه را افزایش می دهد.




بیش از 400 نوع دارو می تواند باعث ایجاد خشکی دهان شود. همچنین خشکی دهان عارضه جانبی برخی داروهای شیمی درمانی است. لیست بعضی از داروها که به عنوان یک اثر جانبی موجب خشکی دهان می شوند، عبارتند از:




آنتی هیستامین ها/ داروهای ضدافسردگی/ داروهای ضدجنون/ داروهای بیمار پارکینسون/ داروهای بیماری آلزایمر/ اسپری های ریه/ داروهای فشار خون و قلب از جمله آنزیم مهارکننده های تبدیل کننده آنژیوتانسین، مسدودکننده های کانال کلسیم، مسدودکننده ها یبتا، داروهای ریتم قلب و دیورتیک ها/ داروهای تشنج/ ایزوترتینویین که برای درمان آکنه استفاده می شود/ داروهای ضداضطراب/ داروهای ضدتهوع و ضداسهال/ داروهای ضددرد مخدر/ اسکوپولامین، برای جلوگیری از بیماری حرکت/ داروهای ضداسپاسم




خشکی دهان می تواند یک مشکل آزاردهنده باشد. با این حال، استفاده از مزایای یک دارو چند برابر بیشتر از خطرات و ناراحتی خشکی دهان است. نوشیدن مقدار آب زیادی یا جویدن آدامس بدون قند ممکن است به از بین بردن علائم کمک کند.




عفونت های قارچی




برخی از انواع اسپری های دهانی در درمان بیماری آسم حاوی ترکیبات کورتونی هستند که موجب عفونت قارچی موسوم به کاندیدیازیس دهانی می گردد. باری پیشگیری از این عارضه جانبی بعد از استفاده از اسپری یک لیوان آب را غرغره کرده و دهان خود را بشویید.




التهاب لثه (هایپرپلازی لثه)




برخی از داروها می تواند موجب رشد بیش از حد بافت لثه شود. در بیماری «هایپرپلازی لثه» بافت لثه متورم و شروع به رشد بیش از نسبت به دندان می کند. رشد بیش از حد لثه خطر ابتلا به بیماری پریودنتال را افزایش می دهد. بافت لثه متورم شده یک محیط مساعد برای باکتری ها است، که می توانید به نسوج اطراف صدمه بزند.




داروهایی که باعث تورم لثه و رشد بیش از حد آن می شوند شامل:




• فنی تویین، از داروهای ضدتشنج است.




• سیکلوسپورین، یک داروی سرکوب کننده ایمنی اغلب برای جلوگیری از رد پیوند استفاده می شود.




• داروهای فشار خون به نام مسدودکننده های کانال کلسیم، که شامل نیفدیپین، وراپامیل، دیلتیازم و آملودیپین است.




احتمال ایجاد عوارض جانبی در مردان بیشتر است. همچنین داشتن پلاک دندانی این خطر ابتلا را افزایش می دهد. بهتر است بهداشت بیشتری داشته باشید و بیشتر به دندانپزشک (شاید هر سه ماه) مراجعه کنید.




التهاب پوشش داخل دهان (موکوزیت)




موکوزیت، التهاب بافت نرم و مرطوب پوشش دهان و دستگاه گوارش است. این بافت غشای مخاطی نامیده می شود. موکوزیت یک عارضه جانبه شایع شیمی درمانی است. پزشکان فکر می کنند برخی از داروهای شیمی درمانی، از جمله متوترکسات، و 5- فلونورولوراسیل، باعث الگوی پیچیده ای از تغییرات بیولوژیکی می شود که سلول های غشاء مخاطی را تشکیل می دهد، آسیب برساند.




موکوزیت باعث تورم دردناک دهان و زبان می شود و می تواند به خونریزی و زخم معده، درد و زخم دهان منجر شود. این وضعیت می تواند خوردن را دشوار کند. احتمال ابتلا به موکوزیت پس از مصرف داروهای شیمی درمانی مربوط به مصرف الکل، مصرف تنباکو، عدم مراقبت از دندان ها و لثه و افرادی که دچار کم آبی، دیابت، ایدز، یا بیماری کلیوی هستند بیشتر است. داروهای شیمی درمانی که باعث موکوزیت می شود شامل:




آلمتوزوماب/ آسپاراژیناز/ پلئومایسین/ بوسولفان/ کپسیتابین/ کربوپلاتین/ سیکلوفسفامید/ سیتارابین/ دانوروبیسین/ دوستاکسل/ دوکسوروبیسین (ادریامایسین)/ اپی روبیسین/ اتوپوزاید/ فلوئورواوراسیل/ جمسیتابین/ هیدروکسی اوره/ آیداروبیسین/ اینترلوکین2/ ایرینوتکان/ لوموستین/ موستارژن/ ملفالان/ متوترکسات/ میتوزانترون/ اوگزالیپلاتین/ پکلیتاکسل/ پروکاربازین/ تیوتپا/ توپوتکان/ تراستوزوماب/ ترتینویین/ وینبلاستین/ وین کریستین




زخم دهان




زخم دهان به یک زخم باز که در داخل دهان یا روی زبان رخ می دهد، گفته می شود. زخم های دهان اغلب با «حفره» مقایسه می شوند، زیرا آنها دارای یک سوراخ در وسط زخم هستند. این حفره است که درواقع یک شکاف در بافت نرم و مرطوب (غشاء مخاطی) دهان دارد. داروهای شیمی درمانی که باعث موکوزیت می شوند و می توانند باعث زخم دهان شوند عبارتند از:




آلمتوزوماب/ بلئومایسین/ کپسیتابین/ داروی ستوکسی ماب/ دوستاکسل/ دوکوروبیسین (آدریامایسین)/ اپی روبیسین/ ارلوتینیب/ فلوئورواوراسیل/ متوترکسات/ مالآت/ وین کریستین


داروهای دیگری که به ایجاد زخم های دهان مرتبط شده اند عبارتند از:




آسپرین/ طلا مورد استفاده در درمان آرتریت روماتویید/ پین سیلین/ فنی تویین/ سولفونامیدها/ استرپتومایسین




تغییر چشایی، موقتی است




گاهی اوقات، یک دارو می تواند حس چشایی شما را در مورد طعم و مزه تغیبر دهد. این مشکل یک تغییر در توانایی بدن است که به نام «دیسگاسیا یا نارسایی چشایی» گفته می شود. برخی داروها می تواند طعم و مزه مواد غذایی مختلف را تغییر و یا می تواند موجب ایجاد طعم فلز، شوری و یا طعم تلخ در دهان شوند. تغییرات طعم و مزه به ویژه در میان افراد مسن که داروهای متعدد مصرف می کنند، رایج تر است.




معمولا تغییرات طعم موقتی هستند و محدود به زمان مصرف دارو است. داروهای شیمی درمانی، از جمله منوترکسات و دوکسوروبیسین، از شایع ترین داروها در مورد تغییرات طعم و مزه است. بسیاری از داروهای دیگر مرتبط با تغییر طعم عبارتند از:




آنتی هیستامین ها: کلرفنیرامین




آنتی بیوتیک ها: آمپی سیلین/ بلئومایسین/ سفاماندول/ لووفلوکساسین/ لینکومایسین/ تتراسایکلین




ضدقارچ ها: آمفوتریسین بی/ گریزئوفولوین/ مترونیدازول




داروهای ضدجنون: لیتیوم/ تری فلوپرازین




داروهای آسم: بامیفیلین




بیس فسفونات ها: اتیدورنات




داروهای فشار خون: کاپتوپریل، یک مهارکننده گیرنده آنژیوتانسین/ دیلتیازم، مسدودکننده های کانال کلسیم/ انالاپریل، یک مهارکننده گیرنده آنژیوتانسین




رقیق کننده های خون: دی پیریدامول




داروهای کاهنده کلسترول: کلوفیبرات




کورتیکواستروییدها (مورد استفاده در درمان التهاب): دگزامتازون/ هیدروکورتیزون




داروهای دیابت: گلی پیزید




دیورتیک ها: آمیلوراید/ اسیداتاکرینیک




داروهای ضدگلوکوم: استازولامید




داروهای نقرس: آلوپورینول/ کلشی سین




داروهای قلبی: پچ نیتروگلیسیرن




داروهای کم خونی قفر آهن: آهن (تزریقی)




آرامش عضلانی: باکلوفن/ کلورمازنون




داروهای بیماری پارکینسون: لوودوپا




درمان آرتریت روماتویید: طلا




داروهای تشنج: کاربامازپین/ فنی تویین




داروهای تیرویید: کاربی مازول/ مازول




داروهای رد پیوند: آزاتیوپرین




داروهای سل: اتامبوتول




محصولات ترک سیگار: نیکوتین پچ پوستی




محرک: آمفتامین

[ad_2]

لینک منبع